شوک نصر به تحلیلگران / سیاست خارجی ۴۶ سال گذشته ایران واقعگرایانه بود، نه ایدئولوژیک / سیاست خارجی ایران امت گرا نبوده است
شوک نصر به تحلیلگران / سیاست خارجی ۴۶ سال گذشته ایران واقعگرایانه بود، نه ایدئولوژیک / سیاست خارجی ایران امت گرا نبوده است
مهمترین مساله ایران توازن بین مقاومت و انطعافپذیری است یا به تعبیری که در ادبیات سیاسی ما مطرح است: میدان و دیپلماسی. این دو بال باید با همدیگر کار کنند و مکمل و مقوم هم باشند. نبود اجماع بر سر اینکه تا کجا باید مقاومت کرد و کجا باید انعطاف نشان داد، بزرگترین بحران تصمیمگیری سیاست خارجی ایران در چند دهه گذشته بوده و این موضوع امروز هم گریبانگیر جامعه ایران است.
گروه اندیشه: محسن آزموده روزنامه نگار، در گفت و گویی با وحید عابدینی مترجم کتاب «برلبه تنهایی: روایت کلان راهبرد امنیت ملی»، که در روزنامه اعتماد منتشر شده، تاکید می کند که نصر در این کتاب با رویکرد متفاوت از رهیافت های سیاسی داخلی و خارجی به دیپلماسی جمهوری اسلام نگریسته است. آزموده در لید مصاحبه خود نوشته است: «انتشار کتاب «بر لبه تنهایی: روایت کلان راهبرد امنیت ملی» اثر ولی نصر در روزهای آتشبس شکننده میان ایران و امریکا و اسراییل، بسیار حایز اهمیت است. ولی نصر، تحلیلگر ارشد و برجسته روابط بینالملل و مطالعات خاورمیانه برای ایرانیان چهرهای شناخته شده است، او نه فقط استاد مطالعات خاورمیانه در دانشکده مطالعات بینالملل دانشگاه جانزهاپکینز است، بلکه در عرصه عملی سیاست هم حضور داشته و در سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۱ به عنوان مشاور ارشد و نماینده ویژه امریکا در امور افعانستان و پاکستان فعالیت کرده است. نصر در این کتاب با رویکردی متفاوت از رهیافتهای سیاسی داخلی و خارجی به دیپلماسی جمهوری اسلامی نگریسته و کوشیده آن را نه با چارچوبهای تقلیلگرایانه و برچسبهای ایدئولوژیک که از منظری متفاوت و مبتنی بر مرور وقایع تاریخ سیاست خارجی ایران در دهههای گذشته تحلیل کند. از این حیث مطالعه این کتاب برای فهم کنش و واکنش میان حاکمیت مرکزی ایران با قدرتهای جهانی و منطقهای بسیار راهگشاست. خوشبختانه این کتاب به تازگی با ترجمه وحید عابدینی و فاطمه سادات موسویکریمی توسط نشر روزنه در ایران منتشر شده است. وحید عابدینی، خود استاد مطالعات بینالملل در دانشگاه اوکلاهاماست و سالها در حوزه شناخت جریانهای نخبگی و نسلی در سیاست داخلی و خارجی ایران تحقیق کرده است. نصر در بخش سپاسگزاری کتاب از همفکری و راهنماییهای عابدینی در زمینه «یافتن منابع مهم و شناخت پیچیدگیهای سیاست در ایران» تشکر کرده است. به این مناسبت برای آشنایی بیشتر با این کتاب و دیدگاه نصر با دکتر عابدینی گفتوگویی صورت دادیم که از نظر میگذرد.»
****

وحید عابدینی
چنانکه در مقدمه ذکر شد، ولی رضا نصر، فرزند سید حسین نصر در ایران و به ویژه نزد اهل اندیشه، به علل مختلفی شناخته شده و همواره تحلیلها و اظهارنظرهای او از سوی علاقهمندان ایرانی دنبال میشود. نصر همچنین آثار فراوانی به زبان انگلیسی نوشته که متاسفانه شمار بسیار اندکی از آنها به فارسی ترجمه شده است. نخست بفرمایید چرا از میان آثار متعدد ولی نصر، این کتاب را برای ترجمه انتخاب کردید و ضرورت و اهمیت آن در شرایط فعلی چیست؟
این کتاب به دلایل مختلف برای مخاطب فارسی حایز اهمیت است به خصوص در این زمان خاص. این کتاب ماحصل تقریبا 10 سال پژوهش دکتر نصر درباره سیاست خارجی ایران است. ایشان محبت داشتند و در مسیر نگارش این کتاب درباره منابع مهم فارسی در حوزه سیاست خارجی از من نظر خواسته بودند و من با توجه به شناختم از صاحبنظران سیاست خارجی ایران، متونی کلیدی و بعضا کمتر توجه شده در سیاست خارجی به زبان فارسی را به ایشان معرفی کردم.
احتمالا شما میدانید که بسیاری از کسانی که درباره سیاست خارجی ایران به زبان انگلیسی نوشتهاند یا به دلیل مشکل زبانی یا عدم دسترسی به منابع فارسی، بخش مهی از منابع اسنادی و گفتمانی سیاست خارجی ایران را از دست دادهاند و عمدتا به استفاده از منابع بسیار محدودی که در زبان انگلیسی تولید شده و اسناد دولتی در غرب بسنده کردهاند.
این کتاب از این نظر بینظیر است که نه تنها اهم آثار منتشر شده درباره سیاست خارجی ایران به زبان انگلیسی را مورد مطالعه قرار داده، بلکه بسیاری از آثار مهم فارسی در این زمینه را هم در پژوهش خود در نظر گرفته و شما این را از فهرست منابع کتاب به خوبی در مییابید.
بنابراین این کتاب برای مخاطب فارسی زبان علاقهمند به سیاست خارجی ایران حایز اهمیت است. در عین حال ما در یک لحظه حساس تاریخی هستیم یا به قول معروف در یکی از «پیچهای تاریخی» قرار گرفتهایم. دنیا در حال یک گذار تاریخی است و نظم جدیدی در حال شکلگیری در نظام بینالملل است.
تعیین جایگاه ایران در این نظم جدید موضوعی حیاتی، پرچالش و پیچیده است و برای اینکه ایران بتواند گامهای درستی در این شرایط دشوار بردارد نیاز داریم مسیری که در سیاست خارجی طی یکصد سال گذشته را دنبال کردهایم، به دقت مرور کرده، بشناسیم و مورد بازبینی نقادانه قرار دهیم.
این کتاب به این دلیل در این لحظه تاریخی برای ایرانیان مهم است، چون بدون پیشداوریهای مرسوم سیاسی با یک لنز تحقیقی و در عین حال با یک دغدغه ملی، این مسیر را واکاوی کرده و پیش روی مخاطب گذاشته است. به دلیل اهمیت این کتاب برای این زمان خاص به نظرم رسید که ضرورت دارد این کتاب به سرعت برای مخاطب فارسی زبان آماده شود. آقای دکتر نصر هم مقدمهای اختصاصی برای نسخه فارسی کتاب نگاشتند.
عنوان اصلی کتاب «راهبرد یا استراتژی کلان ایران» است که شما به آن تعبیر بحثبرانگیز «لبه تنهایی» را اضافه کردهاید. علت انتخاب این تعبیر در عنوان کتاب چیست؟
کتاب در زبان انگلیسی توسط نشر دانشگاهی منتشر و عنوان آن هم بر اساس همین نگاه انتخاب شده است. ولی به نظر من رسید که اهمیت دارد این کتاب در زبان فارسی نه فقط از طرف دانشگاهیان حوزه علوم سیاسی، بلکه از سوی مخاطب عمومیتری نیز مطالعه شود.
یکی از دلایل این تغییر عنوان این بود که به نظرم ارتباط بیشتری با محتوای کتاب و سمت و سوی فکری کتاب برای مخاطب فارسیزبان دارد. همچنین این عنوان برآمده از شروع قصه کتاب است. دکتر نصر کتاب را با اشاره به کتاب «ایران و تنهاییش» محمدعلی اسلامیندوشن آغاز میکند و با اشاره به مفهوم «تنهایی استراتژیک» ایران در منطقه تاکید میکند که ویژگیهای تمدنی، تاریخی، دینی، زبانی و فرهنگی ایران یک هویت متمایزی را برای ایران شکل داده که «تنهایی» را نیز برای ایران رقم زده و این احساس تنهایی نوعی احساس آسیبپذیری را برای ایران در منطقه به دنبال داشته است.
کتاب تلاش میکند سیاست خارجی ایران در دوران معاصر را بازتابی از این وضعیت توصیف کند. بنابراین من عنوان «تنهایی» را برای ترجمه کتاب انتخاب کردم تا ارتباط معنایی با این شرایط تصمیمگیری سیاست خارجی داشته باشد.
در عین حال «بر لبه» بودن این وضعیت نشاندهنده حساسیت این تصمیمگیری است. یگانگی جایگاه ایران در این منطقه از یک سو فرصتی برای تاثیرگذاری و امکان کنشهای قدرتمند و ثباتآفرین فراهم و از سوی دیگر آزمون و خطا در سیاست خارجی را به شدت پرهزینه کرده است؛ یک تصمیم اشتباه در این حوزه میتواند آثار مخرب زیادی به دنبال داشته باشد.
نصر در این کتاب بر مفهوم و مضمون امنیت تاکید دارد و میکوشد با محوریت قرار دادن آن به بازخوانی تاریخ سیاسی چهل و شش ساله جمهوری اسلامی بپردازد. منظور او از «امنیت» چیست و چرا این مفهوم تا این اندازه کلیدی و مهم است؟
کتاب تلاش میکند فهم تصمیمگیران ایران از «امنیت» را بشناسد و معرفی کند. امنیت و ناامنی مفاهیمی ذهنی هستند؛ در واقع امنیت فقط معنای نظامی ندارد، بلکه ترکیبی است از حفظ تمامیت ارضی، بقا و ثبات نظام سیاسی و استقلال در تصمیمگیری. در واقع، امنیت به نوعی «چارچوب ذهنی» تبدیل میشود که بسیاری از تصمیمات سیاست خارجی ایران در آن معنا پیدا میکند.
برای بسیاری از نخبگان سیاسی ایران مساله اصلی در هر انتخابی این است که «آیا این تصمیم امنیت ما را افزایش میدهد یا کاهش؟» البته ممکن است در مورد «ما» همه اشتراک نظر نداشته باشند. تنازع نخبگانی بر سر پاسخ به این سوال و مفهوم «ما» را میتوان هم در مورد تصمیمگیریها در مورد مسائل جنگ هشت ساله تحمیلی و هم در مورد برنامه هستهای ایران، به عنوان دو پرونده مهم سیاست خارجی ایران که بخش عمده کتاب را نیز شکل میدهند، مشاهده کرد.
کتاب به تفصیل به این موضوع میپردازد که چگونه نخبگان سیاسی بر سر تعریف امنیت و چگونگی دستیابی به آن با هم به رقابت و منازعه میپردازند. بنابراین کتاب در واقع در ضمن تاکید بر کلیدی بودن امنیت در تصمیمگیری سیاست خارجی به همین فهمهای متنوع و متضاد از امنیت در بین نخبگان سیاسی که ناشی از پیچیدگیها و حساسیتهای انتخاب راهحل و رویکرد در سیاست خارجی است نیز میپردازد.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی و به ویژه روابط پرمناقشهاش با امریکا و متحدانش، همواره مورد انتقاد تحلیلگران سیاسی بوده و عمدتا آن را منبعث از ایدئولوژی اسلامگرای مسوولان جمهوری اسلامی ارزیابی میکنند و معتقدند که در آن منافع ملی لحاظ نشده. تفاوت نگاه نصر به راهبرد کلان جمهوری اسلامی با این دیدگاهها چیست؟
اهمیت کتاب نصر همین است که برای اولینبار تلاش میکند در فهم سیاست خارجی جمهوری اسلامی به جای دست یازیدن به یک چارچوب ایدئولوژیک آن را در چارچوب «واقعگرایی امنیتمحور» بفهمد. البته کسان دیگری هم قبلا در همین مسیر تلاش برای فهم سیاست خارجی ایران فراتر از نگاه ایدئولوژیک نوشته یا حرف زدهاند؛ مثل پروفسور محیالدین مصباحی در امریکا یا دکتر هادی سمتی و دکتر ناصر هادیان در دانشگاه تهران یا حتی محمدجواد ظریف در برخی سخنرانیهای خود.
با این حال این اولین مطالعه جامع درباره سیاست خارجی ایران با این لنز واقعگرایانه است. نصر به موضوع اهمیت استقلال در نگاه انقلابیون میپردازد و به خصوص به این نکته مهم تاریخی میپردازد که آیتالله خمینی در بیانیه سه مادهای که به همراه کریم سنجابی در آبان ۱۳۵۷ منتشر شد، با دستخط خود اصل «استقلال» را به دو اصل «اسلام» و «دموکراسی» به عنوان دو اصل اساسی حکومت جدید اضافه میکند.
در عین حال با حمله عراق و حامیانش به ایران، ایدههای اسلامگرایانه و امتگرایانه در ذهن رهبران ایران جای خود را به موضوع حفظ ایران در مقابل یک کشور متجاوز که از قضا کشور اسلامی هم هست، میدهد.
نصر همچنین به رقابتهای گروههای انقلابی به خصوص تاثیر گروههای چپگرا بر شیوع رویکردهای ضدامریکایی میپردازد. بنابراین نسبت دادن مناقشه با امریکا به ایدئولوژی اسلامگرایانه تا حد زیادی تقلیلگرایانه است.
اگرچه هویت اسلامی در شکلگیری رویکردهای ایران پس از انقلاب موثر است ولی مناقشه ایران با امریکا بیش از آنکه به این رویکردهای رهبران ایران مرتبط باشد به سابقه مداخله امریکا در ایران در دوران پیش از انقلاب و اثر آن بر ذهنیت انقلابیون و همچنین رقابتهای گروههای سیاسی انقلابی و در نهایت رویکردهای جاری امریکا باز میگردد.
بنابراین به جای دوگانه «ایدئولوژی و منافع ملی» که عموما در نگاه ناظران به سیاست خارجی جمهوری اسلامی مورد توجه قرار میگیرد باید اولا، به نقش عناصر هویتی متنوع در شکلدهی به فهم رهبران از منافع ملی توجه کرد و ثانیا، نگرانیهای امنیتی ناشی از تجربه سیاست خارجی و استعمار را مورد توجه قرار داد.
ولیرضا نصر
نصر در بخش نخستین کتاب به اجمال به مشخصه تنهایی استراتژیک ایران که با شکلگیری دولت صفویه به عنوان سرآغاز شکلگیری دولت مدرن در ایران پدید آمد، اشاره میکند و بر اساس آن به اجمال تاریخ مناسبات ایران را با قدرتهای جهانی و منطقهای از صفویه تا انقلاب اسلامی مرور میکند. به نظر میرسد او از این بحث مختصر میخواهد به این نتیجه برسد که تصمیمگیری جمهوری اسلامی برای اولویت دادن به استقلال و امنیت، امری ضروری بوده و جمهوری اسلامی با توجه به تجربیات قبلی، ناگزیر چنین رهیافتی اتخاذ کرده. آیا این ارزیابی را دقیق و درست میدانید؟
فهم رهبران هر کشور از منافع ملی فارغ از تجربیات تاریخی آن کشور نیست. نصر اشاره میکند که از زمان سقوط صفویان، ایران وارد دورهای از بیثباتی و تهاجم خارجی شد و از دست رفتن ده درصد از خاک ایران در پی جنگهای ایران و روس و معاهدات گلستان و ترکمانچای اثر ماندگاری بر حافظه تاریخی ایرانیان به جا گذاشت.
بنابراین «راهبرد کلانِ بقا» دستور کار نخبگان سیاسی ایران در تمام دوران قرن بیستم بود. حمایت آنها از شکلگیری یک دولت مقتدر توسط رضاخان یکی از جلوههای این راهبرد بود که به تشکیل ارتش ملی توسط رضا شاه و ایجاد یک دولت قدرتمند انجامید.
با این حال اشغال کشور توسط متفقین و «غائله آذربایجان» و نگرانی از تبدیل ایران به «ایرانستان» چنان اثر منفی بر ذهن محمدرضا شاه گذاشت که تمام تمرکز خود را بر راهبرد کلان بقا که رضا شاه آغاز کرده بود، گذاشت.
فعالیتهای منطقهای شاه از جمله تسلیح کردها در عراق یا حمایت از شیعیان لبنان را باید در این راستا ارزیابی کرد. مداخله در عمان و سرکوب ظفار برای اینکه اجازه ندهد که «نیروی متخاصم کنترل ساحل دیگر تنگه هرمز را به دست بگیرد» از دیگر اقدامات شاه در این زمینه بود.
اتفاقا این رویکردهای شاه برای ایجاد یک ارتش قدرتمند و دخالتهای منطقهای مورد انتقاد انقلابیون بود، ولی بلافاصله پس از حمله عراق به ایران، نوع نگاه انقلابیون هم به مقوله امنیت تغییر پیدا میکند و کمکم تداوم همان زیرساختهای امنیتی که قبل از انقلاب شکل گرفته بود مورد توجه قرار میگیرد.
حتی برنامه هستهای هم برنامهای بود که شاه آغاز کرده بود که در دوران پس از انقلاب متوقف شده بود، ولی در دوران پس از جنگ مورد توجه قرار گرفت. بنابراین درست یا غلط، برداشت رهبران ایران در صد سال گذشته این بوده است که بدون تامین امنیت هیچ پیشرفتی اتفاق نخواهد افتاد و قبل از هر اقدام دیگری باید امنیت را تامین کرد و این ناشی از ذهنیتی است که به واسطه تجربه تخاصم خارجی و استعمار طی تجربیات تاریخی گذشته در ذهن ایرانیان نهادینه شده است.
چنانکه در پرسش پیشین هم مطرح شد، نصر در این کتاب معتقد است که رهیافت کلان جمهوری اسلامی امنیت از منظری واقعبینانه و نه ایدئولوژیک است، اما این نگاه منتقدانی جدی دارد و بسیاری با نظر به نتایج و عملکرد جمهوری اسلامی معتقدند که بسیاری از تصمیمها، نه بر مبنای منفعت ملی، بلکه بر اساس نگاه ایدئولوژیک اسلامگرا و رویکرد امتگرا بوده یا دستکم این دوگانگی، بر بسیاری از تصمیمها و عملکرد جمهوری اسلامی لااقل در سیاست خارجی سایه افکنده است. ارزیابی شما از این انتقاد چیست؟
درست است، این انتقادات یا این دوگانگی در ادبیات مرتبط با سیاست خارجی حاکمیت ایران وجود دارد. ولی باید توجه داشت که تقریبا در سیاست خارجی هر کشوری کم و بیش میتوانیم نقش ایدهها و ذهنیتها و مشخصههای هویتی را ببینیم.
مطالعه سیاست خارجی از منظر گفتمانی و اصطلاحا رتوریک یکی از رویکردهای رایج در فهم بیرونی از سیاست خارجی ایران است، اما نصر این نگاه را تا حدی سطحی و تقلیلگرایانه میبیند و تلاش میکند که به لایه عمیقتری پیش رود که ببیند آیا در پس این شعارها و نگاهها که عموما در قالب سیاست خارجی ایدئولوژیک فهم میشوند، درک و استدلال امنیتی هم وجود دارد یا خیر.
او در این کتاب به این لایهها میپردازد و نشان میدهد که دغدغه امنیت ملی فضای غالب ذهنی رهبران ایران بوده و آن ایدههای اسلامگرایانه یا امتگرایانه در مواردی در وجه هویتی نقش بازی کردهاند ولی در جایی که در تضاد با «بقا» قرار گرفتهاند، اهمیت خود را از دست دادهاند.
در واقع استدلال این است که در نگاه رهبران ایران ایدئولوژی در برابر منافع ملی فهم نمیشده، بلکه این سویههای هویتی در خدمت شکلدهی به مفهوم ایران و منافع ملی آن نقش بازی کرده؛ به عبارتی ایدئولوژی اهرمی در خدمت منافع ملی و برای هدف کلاناستراتژی بقا دیده میشده و نه در مقابل آن. بنابراین مزیت کار ولی نصر در مقایسه با کارهای مشابه این است که تلاش میکند ایران را مانند یک «بازیگر عقلانی» در نظام بینالملل ببیند، نه صرفا یک نظام ایدئولوژیک.
این تغییر زاویه دید، برای فهم رفتارهای ایران بسیار راهگشاست و به فهم بهتر سیاست خارجی ایران کمک میکند. به عنوان مثال، تداوم جنگ ایران پس از آزادی خرمشهر را نمیتوان صرفا بر اساس رویکردهای ایدئولوژیک فهم کرد، چراکه وقتی به اسناد و مدارک مراجعه میشود، استدلالهای عقلانی بازیگران به خصوص فرماندهان ارتش برای افزایش عمق امنیتی ایران در خاک عراق یا استدلال مرحوم هاشمیرفسنجانی برای گرفتن یک «جای پا» در عراق به عنوان اهرم مذاکراتی به چشم میخورد یا مثلا در موضوع مک فارلین نیز همین رویکرد دیده میشود.
یکی از مثالهای این رویکرد در زمان حمله صدام به کویت دیده میشود که صدام این اقدام را با قضیه فلسطین پیوند میزند و خروج از کویت را مشروط به خروج اسراییل از سرزمینهای اشغالی کرد. اگر ایدئولوژی اسلامگرا یا امتگرا حاکم بود ایران از این اقدام صدام حمایت میکرد و علیه مداخله امریکا موضع میگرفت. هم برخی گروههای داخلی و هم گروههای مقاومت به ایران فشار آوردند که از این اقدام صدام حمایت کند، اما رهبر ایران با اعلام اینکه «این جنگ، جنگ اسلام و کفر نیست» با تجاوز صدام به کویت مخالفت کرد.
اقدامی که اتفاقا زمینهساز حضور امریکا در خلیجفارس شد یا مثلا حمایت و همکاری ایران با امریکا در سرنگونی طالبان پس از ۱۱ سپتامبر را هم نمیتوان در قالب امتگرایانه ایدئولوژیک فهم کرد. از این دست مثالها در سیاست خارجی ایران زیاد دیده میشود و کتاب نصر از این رو حایز اهمیت است که از آن روایتهای ایدئولوژیک فراتر میرود تا بتواند فهم جامعتری از سیاست خارجی ایران ارایه کند.
نصر کتاب حاضر (یا دستکم دیباچه اختصاصی فارسی آن) را بعد از جنگ دوازده روزه و قبل از وقایع دیماه و جنگ چهل روزه نوشته. به نظر شما به عنوان استاد علوم سیاسی و با توجه به این دو رویداد تاریخی و مهم در تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی و ایران، آیا کتاب به خصوص جنگ چهل روزه را نیز توضیح میدهد و آیا تحلیلهای کتاب در پرتو جنگ اخیر و آتشبس شکننده کنونی همچنان قابل دفاع هستند؟
بله، کتاب در واقع توضیحی است بر اینکه چگونه به اینجا رسیدیم و البته در متن کتاب که پیش از جنگ دوازده روزه نگاشته شده است پیشبینی این وضعیت و تاکید شده بود که مسیری که ایران دنبال میکند به خصوص در منطقه و در چارچوب «دفاع رو به جلو» و افزایش تنشها با غرب چنین چشماندازی را ترسیم میکند.
در واقع کتاب در عین حال که منطق رفتاری ایران در این سالها را نشان میدهد، خطرات پیش روی این رویکرد را هم ترسیم میکند. نصر در مقدمه کتاب به آثار جنگ دوازده روزه بر فهم امنیت ملی ایران میپردازد و تاکید میکند که این جنگ نشاندهنده آسیبپذیریهای امنیتی ایران نیز است.
نصر معتقد است که ایران باید تجربیات این چهار و نیم دهه را مرور کرده و از آن ها درس بگیرد و پیش از نگاه به حال حاضر و آینده، به مرور گذشته سیاست خارجی مبتنی بر امنیت ملی و درسهای آن توجه جدی کند.
او رسالت کتاب را در ارایه تصویری نسبتا دقیق از مسیر پیموده شده تعریف میکند که در این لحظه خاص و سرنوشتساز به کار آید. اشاره نصر به گفتوگوی علی لاریجانی و هنری کیسینجر از این جهت قابل ذکر است. کیسینجر از لاریجانی میپرسد که چه زمانی ایران از شعارهای انقلابیاش دست برمیدارد و لاریجانی در پاسخ از کیسینجر میپرسد کی امریکا جایگاه ایران را در منطقه میپذیرد و رویکرد خود در منطقه را تغییر میدهد.
به نظر میرسد آن مکالمه بین لاریجانی و کیسینجر امروز بیش از هر زمان دیگری معنادار است. لاریجانی تاکید میکند که تقابل ایران با امریکا در منطقه یک رویکرد ایدئولوژیک نیست، بلکه ایران به دنبال دستیابی به امنیت از طریق فرسایش امریکا و اجبار آن به خروج از منطقه است.
جنگ اخیر به وضوح نشاندهنده این رویکرد ایران است. هدف ایران در این جنگ و آتشبس پس از آن همچنان مقاومت در برابر امریکاست تا این کشور فرسوده شود و تامین امنیت منطقه را پرهزینه کند. احساس ایران این است که در چنین شرایطی میتواند نظم مطلوب خود در منطقه را شکل دهد؛ نظمی درونزا که ماحصل قدرت طبیعی کشورهای منطقه است و نه یک نظم تحمیلی توسط قدرت هژمونی که به دنبال تغییر موازنه قدرت درونی منطقه به نفع بازیگران خاص است.

روایت نصر از تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی با محوریت مفهوم امنیت، بیشتر توصیف است و کمتر موضعگیری کرده، به گونهای که به نظر میرسد، او در نهایت اکثریت تصمیمگیریها و اقدامات تصمیمگیران جمهوری اسلامی را توجیه کرده و نقد و انتقادی بر آنها ندارد. آیا واقعا چنین است و آیا روایت تاریخی نصر، بیش از اندازه جبرگرا نیست؟ اگر چنین نیست، آیا میتوانید مثالهایی از انتقادهای او به تصمیمگیریهای دیپلماتیک جمهوری اسلامی ارایه کنید؟
درست است که کتاب بیشتر در موضع توصیف بوده ولی کتاب به هیچوجه به دنبال توجیه نیست، بلکه در وهله اول میکوشد منطق زیرین سیاست خارجی ایران را فرای شعارها و لفاظیهای ایدئولوژیک دریابد. در کنار این، کتاب به صراحت هم نسبت به هزینههای این رویکرد هشدار میدهد و تاکید میکند که اگر جامعه رضایتی نسبت به پرداخت این هزینهها برای این راهبردها نداشته باشد، تداوم این راهبردها با مشکل مواجه خواهد شد.
فصل آخر کتاب با عنوان «مردم و سیاست خارجی» تبیین همین نکته است که راهبرد امنیت ملی پایدار نیازمند حمایت مردم است. کتاب به تفصیل اثر تحریمهای اقتصادی بر اقتصاد ایران را توضیح میدهد و به اعتراضات سالهای اخیر به خصوص با شعارهایی نظیر «سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن» میپردازد و تاکید میکند که با افزایش هزینههای این سیاست خارجی، مخالفت با آن هم رو به افزایش بودهاند.
باید دقت داشت که سویه مهم دیگر «تنهایی استراتژیک» اتکا به قدرت درونی و جلب حمایت حداکثری جامعه برای راهبردهای سیاست خارجی است و نصر در فصل آخر، نقش محوری مردم در موفقیت راهبردهای سیاست خارجی را مورد توجه قرار میدهد.
تردیدی نیست که اعتراضات در سالهای اخیر و کاهش مشارکت در انتخابات نشانه افزایش نارضایتی در جامعه بوده و ناتوانی در پاسخگویی و رفع این نارضایتیها به عنوان یک پاشنه آشیل امنیت ملی عمل کرده است و حتی میتوان آن را به عنوان یکی از زمینههای کشیده شدن جنگ به داخل مرزهای ملی دانست. تحکیم رابطه دولت-ملت برای کشوری با مختصات ژئوپلیتیک ایران پا به پای ابزارهای قدرت سخت نظامی ضرورت دارد و این موضوعی است که در فصل آخر کتاب مورد توجه قرار میگیرد.
نصر در صفحات پایانی کتاب، با تمایز گذاشتن میان نگاه روباه (انعطافپذیری) و نگاه خارپشت (انطباقپذیری) در مناسبات بینالملل، رویکرد جمهوری اسلامی را بیشتر خارپشتی خوانده و تاکید کرده که اصرار بر این رویکرد در سیاست بینالملل با مخاطراتی همراه است، این مخاطرات چیست؟
بله، تاکید نصر بر این است که این دو رویکرد باید همراه با هم صورت بگیرد. مقاومت به عنوان یک پاسخ به نیازهای امنیتی ایران صرفا یک مسیر تامین امنیت ملی است. همانطور که «دیپلماسی» در کنار «میدان» و مکمل آن دیده میشود، انعطافپذیری هم در کنار مقاومت و مکمل آن دیده میشود.
اگر سیستمی نتواند در کنار مقاومت، انعطافپذیری را در خود تقویت کند، نمیتواند در جهان پیچیده امروز منافع خود را کسب کند. نصر در کتاب به نتایج پرخطر راهبردهای سیاست خارجی ایران میپردازد و تصریح میکند که اگر ایران نتواند با انعطافپذیری، هزینه رویکرد مقاومت خود را کاهش دهد، چشماندازی خطرناک پیش روی خود خواهد داشت.
سوالی که امروز پیش روی ماست، این است که آیا مسیری که ایران پیمود غیرقابل اجتناب بوده است یا امکان این وجود داشت که با انعطاف به موقع مانع از زیر ضرب رفتن اهرمهای منطقهای ایران و در نهایت کشیده شدن جنگ به خاک ایران شد.
شاید مثال پایان جنگ از این منظر قابل طرح باشد که در کتاب به آن پرداخته شده است. ایران میتوانست در زمانهای مختلف و از موضع قدرت درخواست آتشبس کند و نه در تیر ۱۳۶۷ و از موضع ضعف. اهدافی که پس از آزادی خرمشهر تعیین شد هیچگاه محقق نشد و حتی وقتی ایران توانست مناطقی را در خاک عراق تصرف کند، نتوانست از آن به عنوان اهرمی برای پایان موفقیتآمیز جنگ استفاده کند.
بنابراین در یک بازخوانی تصمیمگیریهای دوره جنگ ایران و عراق میتوان گفت ایران به درستی همانند یک خارپشت در مقابل حمله خارجی مقاومت کرد ولی زمانی که نیاز بود مثل یک روباه از خود انعطاف نشان دهد و با دیپلماسی دستاوردهای مقاومت را تثبیت کند نتوانست این کار را انجام دهد و در نهایت وقتی به پذیرش قطعنامه تن داد که تمام اراضی در خاک عراق را از دست داده بود و خطر اشغال مجدد شهرهای ایران به دست ارتش صدام وجود داشت.

البته او در همین بخش تاکید کرده که جمهوری اسلامی در برخی موارد انگشتشمار رویکرد انعطافپذیر هم داشته است. آیا فکر میکنید در وضعیت کنونی که نوعی آتشبس مسلح و شکننده است، کدام نگاه و رویکرد میتواند امنیت ملی ایران را تضمین کند؟
به نظر من همچنان مهمترین مساله ایران توازن بین مقاومت و انطعافپذیری است یا به تعبیری که در ادبیات سیاسی ما مطرح است: میدان و دیپلماسی. این دو بال باید با همدیگر کار کنند و مکمل و مقوم هم باشند. نبود اجماع بر سر اینکه تا کجا باید مقاومت کرد و کجا باید انعطاف نشان داد، بزرگترین بحران تصمیمگیری سیاست خارجی ایران در چند دهه گذشته بوده و این موضوع امروز هم گریبانگیر جامعه ایران است.
البته به این نکته باید توجه جدی کرد که پیدا کردن این توازن به علت همان بر لبه بودن و پیچیدگیهایی که ایران با آن روبهرو است کار آسانی نیست و راهحلی ساده در جیب هیچ سیاستمداری وجود ندارد. در عین حال، قطبی شدن مواضع سیاست خارجی و دوپارگی شدید در مورد فهم منافع ملی آسیب بزرگی است و بیش از هر چیز باید به دنبال حل آن بود.
نخبگان سیاسی هم باید با فهم این موضوع برای برونرفت از بحران کنونی نسخه بپیچند. به وضوح میبینیم که بلافاصله وقتی دوره مقاومت تمام میشود نزاعهای سیاسی بر سر چگونگی تعامل یا به عبارت دیگر نشان دادن انعطاف بالا میگیرد. ایران باید به تعادلی بین مقاومت و انعطاف بیندیشد که بخش بزرگی از جامعه ایران نیز حامی آن باشد.
رسیدن به آن تعادل نیازمند گفتوگویی ملی به خصوص بین نخبگان سیاسی است و رسالت این کتاب اتفاقا ایجاد بستری است برای شکل دادن به این گفتوگوها و یافتن آن نقطه تعادل در سیاست خارجی. امیدوارم که این کتاب به گفتوگوهایی دامن بزند که در نهایت صلح و امنیت پایدار برای ایران را به ارمغان بیاورد.
۲۱۶۲۱۶