از مشروطه تا شهریور ۲۰؛ دو دستگی مردم و نخبگان به زیان ایران و سود دشمن تمام شد
از مشروطه تا شهریور ۲۰؛ دو دستگی مردم و نخبگان به زیان ایران و سود دشمن تمام شد
ایران در برابر مهاجمان گاه با جنگ و مقاومت و گاه با سازش و امتیاز دادن خطرات را از سر گذرانده است… سازشها ممکن است در زمانه خود تلخ و دشوار باشند اما اگر تاریخی و بلندمدت بنگریم ای بسا سود و مصلحت کشور در آن بوده است. اگر ما به قرارداد گلستان پایبند میماندیم شاید به ترکمنچای تن نمیدادیم.
امیرمهدی نادری| پرشین آنلاین، در شرایطی که ایران امروز همزمان با فشارهای خارجی، بحرانهای اقتصادی، شکافهای اجتماعی و پرسشهایی درباره کارآمدی و مشروعیت روبهروست، رجوع به تاریخ معاصر میتواند افقی روشنتر پیشِ روی ما بگذارد. البته تاریخ هرگز تکرار نمیشود و هیچ دورهای را نمیتوان عیناً بر زمانه کنونی منطبق دانست؛ اما تجربههای تاریخی، در سطح روندها و سازوکارها، اغلب شباهتهایی معنادار با یکدیگر دارند و همین شباهتهاست که امکان درسآموزی را فراهم میکند.
پرسش این است که آیا در تاریخ معاصر ایران مقاطعی وجود داشته که کشور با مجموعهای از بحرانهای همزمان و پیچیده مشابه امروز مواجه بوده باشد؟ اگر چنین است، آن تجربهها چه راهکارها و هشدارهایی برای اکنون ما در بر دارند؟ علیرضا ملایی توانی، رئیس پژوهشکده اسناد آرشیو ملی، در گفتوگویی تحلیلی به این پرسش پاسخ داده و با مرور چند مقطع حساس از تاریخ ایران، کوشیده است تصویری مقایسهای و آموزنده از وضعیت کنونی ارائه دهد.
آنچه در ادامه میآید، تحلیل او از این دورههای تاریخی و دلالتهای آن برای امروز ایران است.
ابتدا باید یک نکته مقدماتی را توضیح دهم و آن این است که براساس منطق تحولات تاریخی، رویدادهای تاریخی همیشه یگانه، منحصربهفرد و تکرارناپذیرند. به بیان دیگر، نمیتوان انتظار داشت یک تحول یا رخداد تاریخی دقیقاً با همان جزئیات در کشوری دیگر، یا حتی در همان کشور اما در زمانی متفاوت، روی دهد یا تکرار شود. این سخن را باید به عنوان یک اصل بنیادین پذیرفت.
اگر این اصل را بپذیریم، پرسش بعدی این است: آیا رویدادهای تاریخی هیچ شباهتی با یکدیگر ندارند؟ پاسخ روشن است؛ بیگمان شباهتهای زیادی میان برخی از انواع رویدادها وجود دارد. این شباهتها نه در جزئیات، بلکه در کلیات، روندها، فرآیندها، زمینهها، پیامدها و سازوکارهایی است که یک تحول تاریخی را شکل میدهند. همین شباهتهاست که به ما امکان میدهد از تجربههای گذشته درس بیاموزیم و از آن درسها برای عبور از بحرانها، چالشها و مسائل امروز استفاده کنیم.
با این نگاه، آنچه شما مطرح میکنید – یعنی یافتن نمونههای مشابه در تاریخ ایران – کاملاً ممکن است. دستکم در فرصت کوتاه این مصاحبه به سه مقطع تاریخی اشاره میکنم که از نظر نوع و ساختار بحرانها با وضعیت کنونی شباهتهایی معنادار دارند.
از این منظر، میتوان وضعیت امروز کشور را با چند مقطع حساس در تاریخ معاصر ایران مقایسه کرد؛ دورههایی که ایران به طور همزمان با فشارهای خارجی، بحران اقتصادی، شکافهای اجتماعی، ضعف کارآمدی حکومت و چالش مشروعیت مواجه بوده است.
در تاریخ معاصر ایران دستکم سه نمونه برجسته وجود دارد که میتوانند برای فهم شرایط کنونی الهامبخش و راهگشا باشند: انقلاب مشروطه، بحرانهای مجلس دوم و ماجرای اولتیماتوم روسیه، و نیز تجربه دولت محمدعلی فروغی در شهریور ۱۳۲۰ و سالهای پس از آن.
انقلاب مشروطه
نخستین نمونه، انقلاب مشروطه است. این انقلاب در زمانی رخ داد که صحنه بینالمللی بهشدت متشنج بود و قدرتهای بزرگ در حال صفبندیهای تازه بودند. در سال ۱۹۰۷ ایران عملاً به حوزههای نفوذ تقسیم شد، در حالی که تنها یک سال از آغاز مشروطه گذشته بود و این نهضت هنوز در حال شکلگیری و تثبیت بود.
مشروطه واکنشی بود به ناکارآمدی حکومت، استبداد، بحران مشروعیت و نیز فشار فزاینده قدرتهای خارجی، بهویژه روسیه و تا حدی انگلیس. در دل انقلاب، هم مطالبات آزادیخواهانه، قانونخواهانه، تفکر اصلاحطلبی و ترقیخواهی دیده میشد و هم مقاومت در برابر مداخلهگرایی و سلطه خارجی. رخدادهایی مانند گرانی قند، به چوب بستن بازرگانان، سرکوب آزادیخواهان، سانسور، فقر عمومی و ضعف مدیریت کشور سرانجام موجب مهاجرت صغری، مهاجرت کبری و بستنشینی در سفارت انگلیس شد. بحث بر سر این است که جامعه چگونه میتواند در برابر انسداد سیاسی واکنش جمعی نشان دهد.
پس از کشمکشهای فراوان و شکلگیری نوعی توافق نسبی و مصالحه ملی، زمینه برای پیروزی مشروطه فراهم آمد و بحران فزاینده کشور با پیروزی آرام و بدون خشونت مشروطه مهار شد و کشور از وضعیت بحرانی خارج شد.
اما بیدرنگ نیروهای استبدادی و قدرتهای خارجی تمام تلاش خود را برای جلوگیری از تثبیت مشروطه به کار بستند. به توپ بستن مجلس، دوره ۱۳ماهه استبداد صغیر را رقم زد. با این حال، مقاومت تبریز، اصفهان و گیلان و نیز نقش علمای پیشرو – بهویژه علمای نجف که محمدعلیشاه را تکفیر کردند – درنهایت به فتح تهران انجامید. این پیروزی زمینه تشکیل مجلس دوم، مشارکت گستردهتر نیروهای اجتماعی در اداره کشور و ورود نخبگان سیاسی به دستگاه اجرایی را فراهم کرد.
حوادث این دوره نشان داد که این دو دستگی و حاکمیت دوگانه که به عنوان تدبیری در برابر قدرتهای متخاصم اندیشیده شد درنهایت به زیان کشور تمام شد. مردم و نخبگان کشور را رویاروی هم قرار داد و به اشغال و تحمیل خسارتهای سنگین و به زیان ایران و سود دشمن تمام شد و در این میان بیشترین آسیب بر ایران وارد آمد. در حالی که که اگر با روسیه کنار میآمدند و از دو دستگی پرهیز میکردند کشور آسیب کمتری میدید و این بحرانها بهتر مدیریت میشد.
شهریور ۲۰ و اشغال ایران
در شهریور ۱۳۲۰، ایران با وجود اعلام بیطرفی، مورد اشغال متفقین قرار گرفت. رضاشاه که در سراسر حکومتش خوی دیکتاتورمآبانه را با میل به اصلاحگری درهم آمیخته بود، اکنون در وضعیت دشواری قرار گرفته بود او به رغم تمایلش به آلمانها آنها را از کشور اخراج کرد، اما متفقین خواهان برکناری رضاشاه و اشغال ایران به عنوان پل پیروزی بودند. رضاشاه که بر سر دوراهی قرار گرفته بود، تصمیم گرفت با متفقین اعلام جنگ کند اما شکست خورد ناچار برای یافتن چاره به سراغ محمدعلی فروغی رفت؛ کسی که پیشتر او را خانهنشین کرده بود. فروغی نیز پیشنهاد کرد که رضاشاه با کنارهگیری از قدرت، دستکم سلطنت پهلوی را حفظ کند. رضاشاه فروغی را به نخستوزیری انتخاب کرد و به پیشنهاد او از سلطنت استعفا داد. فروغی خردمند با مشورت نخبگان در صدد یافتن راههای خروج از بحران برآمد.
در آن زمان، مجلس ایران کاملاً فرمایشی و تحت فرمان رضاشاه بود و بسیاری از فعالان سیاسی و جراید خواهان انحلال آن بودند. با این حال، فروغی با انحلال مجلس مخالفت کرد و معتقد بود: «اگر سایه سنگین دیکتاتوری رفع شود، همین نمایندگان ظاهراً دستآموز و تحت فرمان ممکن است ناگهان استقلال فکری از خود بروز دهند.» او با این تدبیر نهادهای موجود را حفظ کرد. استعفای رضاشاه را در مجلس قرائت کرد و محمدرضاشاه جوان را به پادشاهی رساند، فضای سیاسی را باز کرد، زندانیان سیاسی را آزاد نمود، آزادیهای مدنی را محترم شمرد و شاه جوان را از خودکامگی باز داشت و با اشغالگران پیمان بست تا پس از جنگ خاک ایران را تخلیه کنند و از مداخله در امور کشور بپرهیزند. با این تدابیر آرامش را به کشور بازگردند. او با این مدیریت هوشمندانه، کشور را از دل بحرانهایی سهمگین عبور داد. هرچند روسها بعدها این پیمان را نقض کردند و جمهوری مهاباد و فرقه دموکرات آذربایجان را پدید آوردند، اما در دوره یکساله ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۵، با عملکرد درخشان نخبگانی مانند قوامالسلطنه، از تجزیه ایران جلوگیری شد.
آنچه گفته شد مرور مختصر چند تجربهای بود که در تاریخ بلند ایران میتوان نمونههای فراوان از آن یافت؛ اما درسی که از آنها میتوان آموخت این است که ایران در برابر مهاجمان گاه با جنگ و مقاومت و گاه با سازش و امتیاز دادن خطرات را از سر گذرانده است. اگر ایستادگی در برابر دشمن به نابودی سرمایههای انسانی، مادی و معنوی میانجامد میبایست مصالحه کرد. سازشها ممکن است در زمانه خود تلخ و دشوار باشند اما اگر تاریخی و بلندمدت بنگریم ای بسا سود و مصلحت کشور در آن بوده است. اگر ما به قرارداد گلستان پایبند میماندیم شاید به ترکمنچای تن نمیدادیم.