خوانشی فلسفی از طغیان بی‌صدا / نتیجه امتناع از مشارکت گسترش شبه غارت در همه عرصه های زندگی

خوانشی فلسفی از طغیان بی‌صدا / نتیجه امتناع از مشارکت گسترش شبه غارت در همه عرصه های زندگی

تاریخ: جولای 28, 2026

خوانشی فلسفی از طغیان بی‌صدا / نتیجه امتناع از مشارکت گسترش شبه غارت در همه عرصه های زندگی

او دیگر لذتی برای کارکردن ندارد هیچ شوقی برای محرر بودن خود نشان نمی‌دهد و مجبور به خریدن شنلی می‌شود که دست آخر آن را از او می‌دزدند؛ آکاکی بیمار می‌شود و می‌میرد…اما این انتهای داستان نیست! شبح آکاکیوویچ آن شهر را فرامی‌گیرد… روح آکاکی بر سر گردنه‌ها می‌ایستد و مردم آن شهر را به باد کتک می‌گیرد تا دست آخر لباس و شنل همکارانش را نیز می‌گیرد و آنها را لخت می‌کند…کاری که خود آکاکی نمی‌توانست بکند؛ ولی شبح آکاکی دست آخر آن شهر را تسخیر می‌کند… حال تکلیف چیست؟! زیر بار این فشار بارتلبی و یا آکاکیوویچ و ترجیح‌دادن به انجام‌دادن یا ندادن کاری درحالی‌که دست آخر مجرم شناخته می‌شوی یا بیمار می‌شوی و می‌میری؛ چه باید کرد؟ انتظار انتقام روح سرگردان ما بعد از مرگ در میان گردنه‌ها را باید داشت؟

 گروه اندیشه: دکتر خشایار شادی‌وند (متخصص بیماری‌های مغز و اعصاب (نورولوژی)) در مطلبی که برای انتشار در اختیار خبرگزاری پرشین آنلاین قرار داده، مواجه انسان مدرن با فشار ساختار را واکاوی کرده است. او در مطلب خود با گره‌زدن دردهای جسمی و ذهنی خود به داستان «بارتلبی محرر» اثر هرمان ملویل و «شنل» گوگول، به بررسی مفهوم امتناع، بالقوگی و جرمِ نافرمانی می‌پردازد. بارتلبی، کارمند سابق اداره نامه‌های نارسیده که شاهد زوال امیدها بوده، در برابر نظامات با عبارت «ترجیح می‌دهم که نه» نه انقلاب می‌کند و نه تسلیم می‌شود، بلکه از مشارکت سر باز می‌زند؛ امتناعی که ژیل دلوز و جورجو آگامبن آن را تحلیل کرده و نظم موجود آن را جرم می‌داند. در مقابل، آکاکی در داستان شنل با هضم در ساختار ناپدید می‌شود اما شبحش برای انتقام بازمی‌گردد. متن با طرح یک پرسش بنیادین پایان می‌یابد: در میان فشاری که امتناع از مشارکت را مجرمانه می‌داند و فرسایش، چه باید کرد؟ آیا باید راه بارتلبی را رفت یا در انتظار انتقام شبح خود ماند؟ این مطلب را در ادامه می خوانید:

****

خوانشی فلسفی از طغیان بی‌صدا / نتیجه امتناع از مشارکت گسترش شبه غارت در همه عرصه های زندگی

خشایار شادی وند

در میان سرگشتگی‌های این روزها و همهٔ دردهای جسمی؛ ذهنم درگیر بارتلبی[i] است. ذهنم درد و رنج را به حال خودش می‌گذارد تا کشیده شود و به بارتلبی می‌اندیشد. او… بارتلبی محرر…

هرمان ملویل[ii] نویسندهٔ فوق‌العاده باهوش داستانی می‌نویسد که در ابتدا می‌گوید این داستان هیچ اوجی ندارد، ولی به‌راحتی شاید بتوان گفت این داستان اوج ارسطویی‌وار فلسفه امروزی است[iii]… بارتلبی کارمند دون‌پایه اداره از یک زمانی کار تحریر را کنار می‌گذارد و به همهٔ خواسته‌ها می‌گوید “ترجیح می‌دهم که نه” به قول دلوز[iv] این پاسخ نه “نه” است نه “آری”

بارتلبی ترجیح می‌دهد که این کار را نکند. آگامبن[v] برای تعریف بالقوگی از بارتلبی مثال می‌زند او می‌گوید: بارتلبی نه اینکه نتواند، او ترجیح می‌دهد که کاری نکند… در میان این ها نقدی که خود ملویل به بارتلبی می‌نویسد از شاهکارهای ادبی است!

از هوشمندی‌های ملویل می‌توان به‌نقد خود ملویل به بارتلبی اشاره کرد… بارتلبی قبل از محرر بودن کارمند دون‌پایهٔ اداره پست بوده است، کار او خواندن و سپس آتش‌زدن نامه‌هایی بوده که به مقصد نرسیده چرا که گیرنده دیگر زنده نبوده و از مبدأ نیز خبری نشده است… و چه امیدها که از بین می‌رود؛

عاشقی که شوق نامه معشوق را دیگر نمی‌تواند بچشد، بخشودن کسی که امید به نامه‌ای به بخشیده‌شدن داشته و چه ازاین‌دست امیدها که به ناامیدی ممکن شده‌اند و بارتلبی خوانندهٔ این‌همه اشتیاق و امید و شور که دیگر زنده نیستند، هست…

بارتلبی ترجیح می‌دهد که کاری نکند، او آن‌قدر ترجیح می‌دهد که ترجیح می‌دهد به خانه نرود و در همان اداره بخوابد و در نهایت بارتلبی زندانی می‌شود! به چه جرمی؟ نکته در جرم بارتلبی است! بارتلبی ترجیح می‌داد کاری که می‌توانست بکند را نکند! او هیچ قانونی را نشکسته است، در زندان نیز ترجیح می‌دهد که چیزی نخورد… بحث در مورد امکان‌های در زندگی و تعبیرهای زیبای آگامبنی بماند برای مطلبی دیگر؛

چه امکان‌ها که می‌توانست در زندگی‌مان رخ دهد و نداد؟چه آدم‌هایی که می‌توانستیم عاشقشان شویم و نشدیم…از این صحبت‌ها بگذریم و به جرم بارتلبی برسیم!

آیا ما در نظم موجود مانند بارتلبی مجرم شناخته نمی‌شویم؟! دلوز می‌گوید بارتلبی انقلاب نمی‌کند، مبارزه نمی‌کند و حتی اعتراض آشکاری هم ندارد؛ او به‌جای درگیری از نظام می‌گریزد؛ نه به‌صورت فیزیکی، بلکه با امتناع از مشارکت در قواعد آن.

چقدر ما از سمت دیگران [دوست، همکار، همسر، خانواده، معشوق، و…] نه به این دلیل که نتوانستیم، بلکه مانند بارتلبی ترجیح دادیم که نه؛ مجرم شناخته می‌شویم؟ در داستان شِنِل[vi]، گوگول آکاکی آکاکیوویچ نیز کارمند دون‌پایه است که کارش تحریر و نوشتن نامه‌هاست.

او دون‌پایه‌ترین کارمند آن اداره است و از کار خود لذت می‌برد، هیچ‌کس اشتیاق آکاکی را ندارد و به‌واسطهٔ همین اشتیاق موردتوجه و تمسخر دیگران قرار می‌گیرد، او شنل پاره‌ای دارد که گوگول آن را به لباس زیر تشبیه می‌کند، آن‌قدر همکارانش او را مسخره می‌کنند که از شنل خود بیزار می‌شود!

او دیگر لذتی برای کارکردن ندارد هیچ شوقی برای محرر بودن خود نشان نمی‌دهد و مجبور به خریدن شنلی می‌شود که دست آخر آن را از او می‌دزدند؛ آکاکی بیمار می‌شود و می‌میرد…اما این انتهای داستان نیست! شبح آکاکیوویچ آن شهر را فرامی‌گیرد…

روح آکاکی بر سر گردنه‌ها می‌ایستد و مردم آن شهر را به باد کتک می‌گیرد تا دست آخر لباس و شنل همکارانش را نیز می‌گیرد و آنها را لخت می‌کند…کاری که خود آکاکی نمی‌توانست بکند؛ ولی شبح آکاکی دست آخر آن شهر را تسخیر می‌کند…

حال تکلیف چیست؟! زیر بار این فشار بارتلبی و یا آکاکیوویچ و ترجیح‌دادن به انجام‌دادن یا ندادن کاری درحالی‌که دست آخر مجرم شناخته می‌شوی یا بیمار می‌شوی و می‌میری؛ چه باید کرد؟ انتظار انتقام روح سرگردان ما بعد از مرگ در میان گردنه‌ها را باید داشت؟

پانوشت ها:
[i] بارتلبی (Bartleby) شخصیت اصلی داستان کوتاه مشهور «بارتلبی، محرر» (Bartleby, the Scrivener: A Story of Wall Street) اثر هرمان ملویل است که نخستین‌بار در سال ۱۸۵۳ منتشر شد.
[ii] هرمان ملویل (۱۸۱۹-۱۸۹۱) نویسنده برجسته آمریکایی و خالق شاهکار موبی‌دیک، از تأثیرگذارترین چهره‌های ادبیات جهان است. تجربه سال‌های دریانوردی او، الهام‌بخش آثاری شد که در آن‌ها ماجراجویی با تأملات عمیق فلسفی درباره سرنوشت، آزادی، خیر و شر، حقیقت و جایگاه انسان در جهان درهم‌آمیخته است. داستان کوتاه بارتلبی، محرر نیز از برجسته‌ترین آثار اوست که با جمله مشهور «ترجیح می‌دهم انجام ندهم» به نمادی از مقاومت خاموش و بیگانگی انسان مدرن بدل شده است. هرچند ملویل در زمان حیات چندان شناخته نشد، اما امروزه از بزرگ‌ترین نویسندگان تاریخ‌ادبیات آمریکا و جهان به شمار می‌رود.
[iii] فلسفه ارسطویی به‌نظام فکری منسجمی گفته می‌شود که بر پایه آموزه‌های ارسطو شکل‌گرفته است. این نظام، جهان را بر اساس عقل، مشاهده و تحلیل منطقی تبیین می‌کند و می‌کوشد ماهیت هستی، انسان، طبیعت و اخلاق را با روشی استدلالی توضیح دهد. مفاهیمی چون جوهر، صورت و ماده، قوه و فعل، علل چهارگانه و فضیلت، از ارکان این فلسفه‌اند. ارسطو معتقد بود هر موجودی غایتی طبیعی دارد و شناخت آن از راه تجربه و استدلال امکان‌پذیر است. فلسفه ارسطویی قرن‌ها بر اندیشه یونانی، اسلامی و اروپایی تأثیر گذاشت و به یکی از بنیادی‌ترین سنت‌های فلسفی جهان بدل شد.
[iv] ژیل دلوز (۱۹۲۵-۱۹۹۵) از برجسته‌ترین فیلسوفان معاصر فرانسه و از چهره‌های تأثیرگذار فلسفه پساساختارگرا است. آثار او در حوزه‌های فلسفه، ادبیات، هنر، سینما و سیاست، نگرشی نو به مفاهیمی چون تفاوت، تکثر، میل و خلاقیت ارائه می‌کند. دلوز با نقد نظام‌های فکری ثابت و سلسله‌مراتبی، اندیشه را فرایندی پویا و همواره در حال شدن می‌دانست. او در همکاری با فیلیکس گتاری مفاهیمی چون «ریزوم» و «قلمروزدایی» را مطرح کرد که تأثیر گسترده‌ای بر علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی گذاشت. مقاله مشهور او درباره «بارتلبی» نیز این شخصیت را نماد امتناع، امکان و آزادی اندیشه معرفی می‌کند.
[v] جورجو آگامبن (زادهٔ ۱۹۴۲) از برجسته‌ترین فیلسوفان معاصر ایتالیا است که آثارش در فلسفه سیاسی، حقوق، الهیات و ادبیات نفوذی گسترده داشته است. او با بهره‌گیری از اندیشه‌های ارسطو، هایدگر، والتر بنیامین و میشل فوکو، مفاهیمی چون «حیات برهنه»، «وضعیت استثنایی» و «توانش» را بسط داد. آگامبن در مقاله مشهور خود درباره «بارتلبی» شخصیت ملویل را نماد «توانِ انجام ندادن» (potentiality not to) می‌داند؛ انسانی که با امتناع از کنش، امکان آزادی و گشودگی اندیشه را آشکار می‌سازد. آثار او تأثیر عمیقی بر فلسفه، مطالعات سیاسی، حقوق و نظریه ادبی معاصر داشته است.
[vi] شِنِل (به روسی: Шинель) نام داستان کوتاهی نوشتهٔ نیکلای گوگول نویسنده روس اوکراینی تبار است. این کتاب در سال ۱۸۴۲ منتشر شد. داستان شنل تأثیر زیادی بر ادبیات روسیه داشته است که این امر باعث گفتهٔ معروف فیودور داستایوفسکی شد که گفت: «ما همه از شنل گوگول درآمده‌ایم.» بر پایهٔ این داستان، نمایشنامه‌ها و فیلم‌های گوناگونی ساخته شده است.

۲۱۶۲۱۶