باتلاق ابهام / فارن افرز: ترامپ نمیداند چه میخواهد و همین باعث ادامه جنگ میشود / پیامهای متناقض ترامپ ایران را بدبینتر کردهاست
باتلاق ابهام / فارن افرز: ترامپ نمیداند چه میخواهد و همین باعث ادامه جنگ میشود / پیامهای متناقض ترامپ ایران را بدبینتر کردهاست
استاد علوم سیاسی دانشگاه امآیتی در نشریه فارن افرز مینویسد: «بهترین راه برای ایالات متحده جهت حل و فصل جنگ با ایران، شفافیت بیشتر درباره اهدافش است.»
به گزارش پرشین آنلاین، اریک لین-گرینبرگ، دانشیار گروه علوم سیاسی در دانشگاه فناوری ماساچوست (MIT). در نشریه فارن افرز نوشت: ابهام (در قالب ادبیات دوپهلوی، پیامهای متناقض و تغییرات مداوم در سیاستها) یکی از ویژگیهای برجسته رویکرد ایالات متحده در قبال جنگ با ایران بوده است. تقریباً از همان نخستین لحظات آغاز این درگیری، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، درباره هدف این جنگ، میزان ریسکپذیری خود و آنچه واشنگتن «پیروزی» تلقی میکند، دچار تردید و نوسان بوده است. او تهدید به نابودی تمدن ایرانی کرده و سپس بلافاصله توافق آتشبس را امضا کرده است؛ احتمال تصرف جزیره خارک (کانون صنعت نفت ایران) را مطرح کرده و خیلی سریع از آن عقبنشینی کرده است؛ و درباره اعمال عوارض ۲۰ درصدی بر کشتیرانی در تنگه هرمز سخن گفته، اما پس از آن اعلام کرده که این آبراه باید برای همگان آزاد باشد.
ابهام نه تنها جنگ را تشدید کرده، بلکه تلاشها برای پایان دادن به آن را نیز تضعیف کرده استدر برخی موارد، ابهام میتواند به کشورها در پایان دادن به جنگها کمک کند. به عنوان مثال، رهبران میتوانند از عدم قطعیت برای کاهش سطح بحران یا دستیابی به یک توافق صلح پایدار استفاده کنند تا هر دو طرف بتوانند ادعای پیروزی کنند. اگر دولتها از ترسیم خطوط قرمزِ واضح خودداری کنند، میتوانند از فشارهای موجود برای تصاعد مجدد بحران در پاسخ به حملات بگریزند و فضایی برای فروکش کردن تنشها ایجاد نمایند.
اما پیامهای متناقض واشنگتن درباره جنگ با ایران، بیش از آنکه سودمند باشد، آسیبزا بوده است. برای نمونه، طیف وسیع تهدیدات ترامپ باعث شد تا تهران این جنگ را یک مسئله موجودیتی ببیند و با حداکثر توان به مقابله بپردازد. عدم شفافیت درباره وضعیت تنگه هرمز نیز یادداشت تفاهم ماه ژوئن را که با میانجیگری دو کشور به دست آمده بود، بهشدت شکننده کرد. دولت ترامپ برای دستیابی به یک آتشبس پایدارتر، باید اهداف خود را شفافتر بیان کرده و در دنبال کردن آنها ثبات قدم بیشتری داشته باشد. در غیر این صورت، ایران و ایالات متحده همچنان دچار سوءتفاهم خواهند شد و آتشبس بعدی نیز ممکن است دوباره فروپاشد.
ناتوانی در تحلیل نیت طرف مقابل
گاهی اوقات ابهام به سیاستمداران فضای مانور میدهد تا خصومتها را کماهمیت جلوه دهند یا در دستاوردهای خود غلو کنندیک دولت هنگام اعمال فشار بر یک رقیب، باید تصمیم بگیرد که چگونه قصد، توانمندیها و خطوط قرمز خود را منتقل کند. یک گزینه، شفافیت است: تعریف صریح و مداوم یک هدف، مشخص کردن عواقب عدم پایبندی، و بیان اینکه در صورت برآورده شدن خواستهها، طرف مقابل میتواند روی چه چیزی حساب کند. چنین شفافیتی میتواند به دولت رقیب بفهماند چه چیزی در خطر است و او را تشویق کند تا پاسخ خود را محدود سازد. اما شفافیت بیش از حد میتواند نتیجه معکوس داشته باشد؛ اگر رقیب بداند دقیقاً تا چه حد میتواند به آستانه دردناک نزدیک شود بدون اینکه پاسخ تلافیجویانهای دریافت کند، اغلب تا همان نقطه پیشروی خواهد کرد.
گزینه دیگر، مبهم بودن است. با این حال، این رویکرد نیز میتواند پیامدهای متفاوتی داشته باشد. اگر یک کشور نداند خصمش به یک اقدام مشخص چه پاسخی خواهد داد، ممکن است از ترس برانگیختن حملات تلافیجویانه دردناک، دست به عصا حرکت کند. اما پیامهای متناقضِ بیش از حد میتواند محاسبات ریسکِ حریف را به هم بریزد و موجب سوءتفاهمهایی شود که بحران را ایجاد کرده یا وخیمتر میسازد.
این دقیقاً همان اتفاقی است که در جریان «عملیات حماسه خشم» (Operation Epic Fury) رخ داد. ترامپ در زمانهای مختلف سخنان متفاوتی گفته است؛ از اینکه هدف این کارزار کاهش توانمندیهای موشکی و نیروی دریایی ایران، جلوگیری از دستیابی این کشور به سلاح هستهای، و پایان دادن به حمایت ایران از شبکه نیابتی منطقهایاش است. او حتی در نخستین روز درگیری پیشنهاد داد که خواستار برچیده شدن جمهوری اسلامی است. (در ۲۸ فوریه، ترامپ ایرانیان را تشویق کرد تا حکومت خود را «پس بگیرند» و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل که حملات نظامی را در کنار ترامپ انجام داده است، این نظر را بازگو کرد.) در همین حال، سایر مقامات دولت ترامپ از اشاره صریح به تغییر سیاسی در ایران خودداری کرده و بر اهداف نظامی محدودتر تمرکز کردند.
برای ایران، این پیامهای متناقض اصلاً اطمینانبخش نبود. مسئولان ایرانی که از نیات ایالات متحده مطمئن نبودند، بدترین سناریو را فرض کردند؛ بهویژه اینکه حملات جوی در ساعات اولیه درگیری منجر به شهادت آیتالله علی خامنهای، رهبر عالی ایران شد. از این رو، این کشور دست به تشدید گسترده زد و هزاران موشک و پهپاد را به سمت زیرساختها و پایگاههای نظامی آمریکا در سراسر خاورمیانه شلیک کرد. اگر ایالات متحده از همان ابتدا شفافسازی میکرد که به دنبال تغییر رژیم نیست، ایران ممکن بود با خویشتنداری بیشتری پاسخ دهد و درگیری محدودتر باقی میماند، درست مانند آنچه پس از حملات جوی مشترک آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ رخ داد.
ابهام نه تنها جنگ را تشدید کرده، بلکه تلاشها برای پایان دادن به آن را نیز تضعیف کرده است. یادداشت تفاهم ژوئن قرار بود درگیریها را متوقف کند، تنگه هرمز را باز کند و یک دوره ۶۰ روزه را برای مذاکرات بیشتر آغاز نماید. اما این توافق شکست خورد، بخشی به دلیل ادبیات غیرشفاف آن. این یادداشت تفاهم ایران را موظف میکرد تا «با استفاده از بهترین تلاشهای خود، ترتیبات لازم را برای عبور امن شناورهای تجاری ایجاد کند». آمریکاییها این بند را به این معنا تفسیر کردند که ایران اجازه خواهد داد تمام رفتوآمدها مانند پیش از جنگ انجام شود. از سوی دیگر، ایرانیها آن را تأییدی بر سلطه خود بر این آبراه دانستند و بر این باور بودند که تنها نیاز است بخشهایی از آن را باز کنند (ایران میخواست کشتیرانی از بخشی از تنگه که نزدیکتر به خاک خودش است انجام شود). در پایان ماه ژوئن، ایران شلیک به سمت شناورهای تجاری را به دلیل طی کردن مسیرهای غیرمجاز در این کانال آغاز کرد. همزمان با این حملات، معاون وزیر امور خارجه ایران در شبکه اجتماعی اعلام کرد که عبور امن «تحت ترتیبات مبهم تضمین شده نیست». ایالات متحده این حملات را نقض آتشبس تلقی کرد و با شلیک به سمت ایران پاسخ داد. تقابل مشابهی در اواسط ژوئیه رخ داد که منجر به درگیریهایی شد که تا به امروز ادامه دارد.
غبار جنگ
اگرچه همه درگیریها تا حدی گیجکننده و آشفته هستند—که از آن به عنوان «غبار جنگ» یاد میشود—اما درگیری با ایران بهطور ویژهای مبهم به نظر میرسد. بخش زیادی از این ابهام نه از یک استراتژی حسابشده برای بهرهبرداری از تاریکی جهت دستاوردهای نظامی یا سیاسی، بلکه از چالش واشنگتن در تصمیمگیری برای رسیدن به وضعیت مطلوب نهایی ناشی میشود. ابهام عامدانه، عدم قطعیت را با منتظر نگهداشتن رقباء افزایش میدهد. اما زمانی که کشوری به دلیل بلاتکلیفی داخلی دچار ابهام میشود، معمولاً مدام از تهدیدات خود عقبنشینی کرده و سپس دوباره آنها را مطرح میکند؛ امری که به جای سردرگم کردن رقبا، اعتبار خود آن کشور را خدشهدار میسازد.
با این حال، دولت ترامپ بهطور کامل مقصر این موضعگیری مبهم ایالات متحده نیست. عواملی خارج از کنترل وجود دارند که قدرتنود بودن کاخ سفید در ارسال سیگنالهای شفاف و معتبر به ایران را تضعیف میکنند. برای مثال، حمایت ضعیف داخلی از جنگ، تهدید معتبر تهران را دشوارتر میسازد. بر اساس نظرسنجی ماه ژوئیه توسط واشنگتنپست و ایپسوس، ۶۸ درصد از آمریکاییها بر این باورند که این جنگ «ارزش جنگیدن ندارد». تهران به خوبی از این موضوع آگاه است و این مسئله به عنوان یک مانع در برابر تمامی اظهارات ترامپ عمل میکند. حتی زمانی که رئیسجمهور تهدیدات بهظاهر واضح و مستقیمی مطرح میکند، مقامات ایرانی با توجه به محدودیتهای سیاسی داخلی او، نمیتوانند مطمئن باشند که او این تهدیدات را عملی خواهد کرد. در نتیجه، ایران ممکن است جرئت یافته و تهدیدات و خواستههای اداره آمریکا را نادیده بگیرد.
رابطه ایالات متحده با شرکای منطقهایاش نیز ارسال پیامها را مبهم کرده و باعث تشدید تنش میشود. نیروهای مسلح آمریکا جنگ را در کنار اسرائیل آغاز کردند، رژیمی که اهداف، خطوط قرمز و منافع متفاوتی دارد. به عنوان مثال، در ماه آوریل، واشنگتن و تهران یک آتشبس دو هفتهای را برای متوقف کردن درگیریها امضا کردند، اما تعهدات اسرائیل تحت این پیمان نامشخص بود. ایرانیها گفتند این توافق اسرائیل را ملزم به توقف حملات به حزبالله در لبنان میکند؛ اما اسرائیل ادعا کرد که عملیات در لبنان خارج از چارچوب این پیمان است. واشنگتن از متحد خود حمایت کرد و اسرائیل حملات به اهداف حزبالله را افزایش داد. تهران نیز به نوبه خود رهبران آمریکایی را به «پیمانشکنی» متهم کرد و احتمالاً به این نتیجه رسید که ایالات متحده طرف مذاکره معتبری نیست زیرا نمیتواند متحد منطقهای خود را کنترل کند. ایران هفتهها بعد با حملات موشکی به اسرائیل دست به تلافی زد.
ابری با احتمال صلح
اگرچه ابهام تشدیدکننده درگیری در جنگ با ایران بوده است، اما این بدان معنا نیست که همیشه اوضاع را وخیمتر میکند. گاهی اوقات ابهام به سیاستمداران فضای مانور میدهد تا خصومتها را کماهمیت جلوه دهند یا در دستاوردهای خود غلو کنند. در واقع، مقامات آمریکایی گاهی از ابهام برای دستیابی به همین اثر بهره بردهاند. هفتهها پس از امضای آتشبس آوریل، تهران پهپادها و موشکهایی را به سمت ناوهای جنگی آمریکا در تنگه هرمز شلیک کرد. این اقدام میتوانست بهراحتی باعث بازگشت به یک درگیری تمامعیار شود. اما چون شرایط دقیق آتشبس آوریل هرگز بهطور علنی منتشر نشد، ترامپ توانست این حادثه را کماهمیت جلوه دهد. رئیسجمهور به خبرنگاران گفت که ایران صرفاً «با ما شوخی کرده است» و تاکید نمود که آتشبس همچنان برقرار است. زمانی که ایالات متحده حملات تلافیجویانه انجام داد، ترامپ اهمیت آنها را ناچیز شمرد و از آنها به عنوان «فقط یک دستنوازش» یاد کرد. فرماندهی مرکزی (سنتکام) نیز اعلام کرد که «به دنبال تشدید تنش نیست». ایران ظاهراً این روایت را پذیرفت و از حملات بیشتر خودداری کرد.
علاوه بر این، چه ابهام عامدانه باشد و چه ناشی از یک سیاست ناهماهنگ، میتواند به هر دو طرف (واشنگتن و تهران) اجازه دهد ادعای پیروزی کنند. به عنوان مثال، از آنجا که دولت ترامپ اهداف متنوعی را برای جنگ خود مطرح کرده بود، توانست هنگام امضای یادداشت تفاهم ژوئن ادعا کند که به چند هدف محوری خود دست یافته است (از جمله نابودی ظرفیت موشکی ایران، تضعیف نیروی دریایی آن و محدود کردن دسترسی نیروهای نیابتی تهران) حتی با وجود اینکه کارزار نظامی نتوانسته بود ایران را به تغییر رژیم یا دست کشیدن از برنامههای هستهای وادارد. رهبران ایران نیز به نوبه خود میتوانستند اعلام کنند که با ماندن در قدرت، وارد کردن خسارت به زیرساختهای آمریکا و خلیج فارس، و به رخ کشیدن تسلط خود بر تنگه هرمز به پیروزی رسیدهاند.
این اعلامیههای دوطرفه پیروزی در نهایت نتوانست یادداشت تفاهم را نجات دهد. اما ادعاهای مشابه در گذشته توانستهاند از شدت بحرانها بکاهند. هنگامی که ایران در آوریل ۲۰۲۴ رگباری از موشکها و پهپادها را به سمت اسرائیل شلیک کرد، اسرائیل پیش از انجام حملات دقیق تلافیجویانه علیه اهداف نظامی ایران، بر موفقیت خود در دفاع از سرزمینش تاکید کرد. دولت و رسانههای ایران نیز از آسیبهای ناشی از حملات اسرائیل چشمپوشی کرده و توجه افکار عمومی را بر این نکته متمرکز کردند که برای نخستین بار مستقیماً به اسرائیل ضربه زدهاند. نبود یک نتیجه قطعی و واضح باعث شد هر دو طرف بتوانند ادعای موفقیت کنند و از تشدید تنش جلوگیری شود.
درایت در بهکارگیری درصدی از ابهام حسابشده میتواند به پایان دادن به این درگیری نیز کمک کند. اگر رهبران آمریکایی و ایرانی خطوط قرمز خود را در تعاملات نظامیِ سطح پایین مبهم نگه دارند، راههای خروج از بحران یجاد خواهند کرد. اما در مجموع، بهترین راه برای ایالات متحده جهت حل و فصل جنگ با ایران، شفافیت بیشتر درباره اهدافش است. اهداف حکومت ایران روشن است: حفظ قدرت در داخل، بازدارندگی در برابر حملات آتی دشمنان، حفظ کنترل بر تنگه هرمز، آزادکنندگی داراییهای بلوکه شده و کاهش تحریمها. اگر واشنگتن بتواند خواستههای خود را شفافتر کرده و آنها را به صورتی باثبات بیان کند، هر دو طرف بهتر میتوانند بر مذاکرات تمرکز کرده و برنامههای عملیتری را تدوین کنند—امری که به یک توافق پایدارتر منجر خواهد شد.
۴۲/۴۲