تولید «بیخانمانشدگان اجتماعی» با منطق حذف/ چگونه میتوان جهانی فراگیر برای همه ایرانیان ساخت؟
تولید «بیخانمانشدگان اجتماعی» با منطق حذف/ چگونه میتوان جهانی فراگیر برای همه ایرانیان ساخت؟
مطلب سیدفرید حاج سیدجوادی با بازخوانی نشست بررسی کتاب «سیاستی دیگر»، که در کانال محمدجواد غلامرضا کاشی منتشر شده، ناکامی پروژههای پهلوی و جمهوری اسلامی در خلق «خانه مشترک ایرانیان» را ناشی از منطق طرد، حذف سنت یا تجدد، و بستر تروماتیک جامعه میداند. نویسنده تأکید میکند ساخت جهانی پایدار و فراگیر نیازمند عبور از قطبیسازی، پذیرش تکثر و حاکمیت رواداری است. این مطلب را در ادامه می خوانید:
در نشست بررسی کتاب «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی» اثر دکتر محمدجواد غلامرضاکاشی—که با نقد و بررسی دکتر مقصود فراستخواه و دکتر رضا نجفزاده همراه بود—محور اصلی بحث بر ضرورت جستوجوی افقی تازه برای زیست جمعی ایرانیان میچرخید.
کتاب با ایدهای جذاب و در عین حال حیاتی، دست بر نقطهای میگذارد که زیست امروز ما بیش از هر زمان دیگری به آن نیازمند است: «ایجاد جهان و خانهای مشترک». اما مواجهه با این ایده، پرسشی بنیادین را در ذهن برمیانگیزد؛ آیا صورتبندیِ «خانه مشترک» برای جامعه ایرانی ایدهای تازه است، یا ما در تاریخ معاصر و تکوین هویت ملی خود بارها و بارها به سراغ این پروژه رفتهایم؟ واقعیت این است که ایده بنا نهادن خانه مشترک برای زیست جمعی ایرانیان، پیشینهای طولانی دارد. اگر به تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران نگاهی بیندازیم، دستکم سه تجربه و آزمون بزرگ را برای تحقق این سازه بیبدیل مشاهده میکنیم: تجربه صفویه، پروژه پهلوی و تجربه جمهوری اسلامی.
سه آزمون تاریخساز: موفقیتها و ناکامیها
صفویه را میتوان موفقترین تجربه در همپوشانی هویت، مذهب و جغرافیا دانست؛ ساختاری که توانست در عصر خود نوعی یکپارچگی انسجامبخش و «جهانی مشترک» را برای تکوین ایران جدید به وجود آورد. اما دو تجربه بعدی، یعنی پهلوی و جمهوری اسلامی، پروژههایی ناتمام باقی ماندند.
چرا این دو تلاشِ کلان برای ساختن سقف و خانهای فراگیر برای همه ایرانیان، به سرانجامی پایدار نرسید و در نیمه راه دچار گسست شد؟ پاسخ را شاید بتوان در دو عنصر کلیدی جستوجو کرد: «جامعه رنجور و تروماتیک» و «منطق حذف و پیرایش».
بستر تروماتیک و منطق حذف
هم پهلوی و هم جمهوری اسلامی در بستری شکل گرفتند که جامعه ایرانی از بحرانها، فروپاشیها و تروماهای تاریخی، چه از درون و چه از بیرون، به شدت آسیبدیده و رنجور بود. در چنین وضعیت شکننده و مضطربی، پروژه ساخت خانه مشترک نه از طریق «گشودگی و رواداری»، بلکه از مسیر «پیرایش و حذف گذشته» دنبال شد.
در این الگوی معماری سیاسی-اجتماعی:
در دوره پهلوی، سعی شد با حذف و نادیده گرفتن سنت، مذهب و بخشهایی از هویت بومی، سازهای مدرن بنا شود که در آن، گروههای وسیعی از جامعه احساس غریبگی و بیخانمانی کردند.در دوره جمهوری اسلامی، همین الگوی حذف به شکلی دیگر تکرار شد؛ اینبار با حاشیهرانی تجدد، هویت غیرمذهبی و سبکهای زندگی متفاوت، تا ساختاری ایدئولوژیک برپا گردد.
نتیجه مشترک هر دو پروژه، تولید گروههایی از «بیخانمانشدگان اجتماعی» بود. گروههایی که احساس کردند سهمی از این سقف مشترک ندارند و بخش مهمی از هویت، تاریخ یا باورهایشان برای بنا نهادن خانه جدید تراشیده و دور ریخته شده است.
ضرورت گام نهادن در وضعیتی آرامتر و روادارتر
اگر قرار است ایدهای همچون «خلق جهان مشترک ایرانی» به سرنوشت پروژههای گذشته دچار نشود و از حد یک آرزوی روشنفکرانه فراتر رود، باید از تجارب گذشته درس آموخت. ساختن خانهای که همه ایرانیان—با تمام تنوعهای فکری، فرهنگی و زیستیشان—در آن احساس امنیت و تعلق کنند، در وضعیت اضطرار، شتابزدگی و تقابلهای کینهتوزانه ممکن نیست. جامعه برای چنین معماری عظیمی نیاز به آرامش، رواداری و شکیبایی دارد.
خانه مشترک آینده نباید بر ویرانههای گذشته یا بر پایه بیخانمان کردن بخشی از مردم ساخته شود. تنها با پذیرش تکثر، به رسمیت شناختن تروماهای تاریخی، و ایجاد فضایی برای گفت وگو و رواداری است که میتوان به صدایی واحد و خانهای پایدار دست یافت؛ خانهای که در آن هیچ ایرانی احساس غربت نکند.
۲۱۶۲۱۶