رشد فساد و ارتباط آن با تضعیف روزنامه نگاری/ مخاطره ها و تنگنای دیدهبانان/ زندگی سالم بدون روزنامهنگاری مستقل ممکن نیست
رشد فساد و ارتباط آن با تضعیف روزنامه نگاری/ مخاطره ها و تنگنای دیدهبانان/ زندگی سالم بدون روزنامهنگاری مستقل ممکن نیست
در جهانی آکنده از نااطمینانیهای عمیق، ارزش غایی روزنامهنگاری نه در گزارشگری صرف رویدادها، بلکه در یاری رساندن به انسانها برای معنابخشی به آشفتگیها نهفته است. یک زیستجهان عمومی سالم، بر شهروندانی آگاه تکیه میزند و روزنامهنگاری در این میان، نقش بافت پیوندی را ایفا میکند که دادههای گسسته را به درک مشترک جمعی تبدیل میسازد. آنگاه که نهادهای رسانهای زوال مییابند یا از مسئولیت خویش بازمیمانند، خلأ ایجادشده با سکوت پر نمیشود؛ بلکه با گسترش فساد، کدر شدن شفافیت ساختاری و گسست اعتماد عمومی لبریز میشود. روزنامهنگاری فرشته نجات تمامکنندهای نیست که تمامی گسستها را یکشبه ترمیم کند، اما همچنان بنیادیترین زیرساختی است که از طریق آن، قدرت در برابر اراده شهروندان پاسخگو میماند. این همان نقش رکن چهارم دموکراسی است.
گروه اندیشه: امروز 17 مرداد روز خبرنگار است و شاید به همین دلیل مطالعه مطلب منتشر شده در مرکز روزنامهنگاری و رسانههای دیجیتال (CJMD) وابسته به دانشگاه واشنگتن، که ابعاد کارکردی، جامعه شناختی و فلسفی شغل روزنامه نگاری را آشکار می کند ضرورتی دوچندان یابد. مرکز روزنامه نگاری و رسانه های دیجیتال در مقاله خود تاکید می کند که روزنامهنگاری رکن حیاتی نظامهای دموکراتیک و سازوکار اصلی اطلاعرسانی، پاسخگو ساختن صاحبان قدرت و ایجاد درک مشترک مدنی به ویژه برای مقابله با فساد است. با این حال، اعتماد عمومی به رسانهها بر اثر تقلیل اخبار به رویکردهای حزبی، غلبه سرگرمی و عدم تفکیک رسانههای حرفهای از شبکههای اجتماعی به پایینترین حد تاریخی خود رسیده است. این بحران اعتماد با زوال ساختار مالی رسانههای محلی همزمان شده است؛ واقعهای که طبق پژوهشهای تجربی، افول آن مستقیماً به جهش فساد مالی و اداری میانجامد. مطلب در ادامه تاکید می کند که برخلاف تصور عامه، ارزش روزنامهنگاری صرفاً در بیطرفی محض یا اصلاح یکشبهی مفاسد نیست، بلکه در ارائه ادبیات تحلیل، شفاف ساختن زوایای پنهان قدرت در حوزه های جامعه و دولت و کمک به شهروندان برای معنابخشی به پیچیدگیهای جهان نهفته است. در این میان گزارشگری تحقیقی اگرچه آگاهی میآفریند، اما برای تحقق تغییر واقعی نیازمند واکنش نهادهای مقتدر و حضور فعال شهروندان است. در نهایت، روزنامهنگاری از نظر نویسنده مرکز روزنامه نگاری و رسانه های دیجیتال، نه یک شغل پردرآمد، بلکه رسالتی مدنی در تقاطع حقیقتجویی و خدمت به افکار عمومی است که بدون آن، نظام دموکراتیک از درک واقعیتهای جامعه عاجز خواهد ماند. و این خود هشدار برای انحطاط یک جامعه است. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
برخی از رسانههای خبری، رسالت خود را درست از همان لوگوی بالای صفحه یا «سرلوحه» آشکار میسازند. روزنامه واشنگتنپست هشدار میدهد: «دموکراسی در تاریکی میمیرد». روزنامه نیویورکتایمز اعلام میدارد: «بدون بیم و بیهیچ جانبداری». والاستریت ژورنال نیز به مخاطبان خود میگوید: «این به کسبوکار شما مربوط است».
همه سازمانهای خبری چنین شعارهایی ندارند، اما همین جملات کوتاه، یادآور هدف اصلی روزنامهنگاری هستند. با این حال، اعتماد عمومی به رسانهها به پایینترین حد خود در دهههای اخیر رسیده است. نظرسنجی اخیر موسسه گالوپ نشان میدهد که تنها ۲۸ درصد از آمریکاییها به رسانهها اعتماد دارند. نهادهایی که زمانی جامعه برای درک جهانِ ماورای چشمانداز فردی خود به آنها متکی بود، اکنون برای اثبات اینکه اصلاً راست میگویند، با چالش روبرو هستند.
اما بیاعتمادی عمومی غالباً ریشه در سوءتفاهم دارد. همانطور که متیو پاورز، از مدیران مرکز روزنامهنگاری، رسانه و دموکراسی (CJMD) در دانشگاه واشنگتن اشاره میکند، وقتی از مردم پرسیده میشود که آیا به «رسانهها» اعتماد دارند یا خیر، ممکن است ذهنشان متوجه نیویورکتایمز، فاکسنیوز یا حتی اینفلوئنسرهای شبکههای اجتماعی شود.
پاورز، همنویسنده کتاب «تنگنای روزنامهنگار: تصمیمهای دشوار در حرفهای در حال زوال»، میگوید: «مردم میان این موارد تفکیکی قائل نمیشوند. این در حالی است که رسانههای خبری محلی، بیشترین سطح اعتماد را در میان مردم دارند… اما دقیقاً همین رسانهها هستند که با بزرگترین بحرانهای اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند.»
این چالشِ رو به رشد—یعنی تعارض میان رسالت امیدبخش روزنامهنگاری و فرسایش باور عمومی به آن—مسئلهای جدی برای روزنامهنگاری و زیست دموکراتیک پدید آورده است. اما در عین حال پرسشی بنیادین را مطرح میسازد: روزنامهنگاران برای چه پدید آمدهاند و چگونه میتوانند افکار عمومی را نسبت به این فلسفه وجودی متقاعد کنند؟
رسالت دموکراتیک روزنامهنگاری همچنان استوار است
روزنامهنگاری مردم را از تصمیماتی که به نام آنها و با مالیاتشان گرفته میشود، سیاستهایی که بر جوامع و کشور تأثیر میگذارند و مسائلی که آینده را میسازند، آگاه کرده و اطلاعاتی آموزشدهنده ارائه میدهد. یک دموکراسی پویا بر شهروندانی آگاه تکیه دارد و روزنامهنگاری یکی از سازوکارهایی است که درک مدنیِ فراگیر را ممکن میسازد.
افزون بر اطلاعرسانی، سازمانهای خبری اعتباری دیرینه در نقد و پاسخگو ساختن صاحبان قدرت و نهادها کسب کردهاند. روزنامهنگاران تخلفات را افشا میکنند، نهادها را به رفتار اخلاقی سوق میدهند و تضمین میکنند صاحبان نفوذ، بدون نظارت عمل نکنند. در ایالات متحده، این کارکردِ نظارتی (دیدهبانی) صرفاً یک بخش از صنعت رسانه نیست، بلکه بهعنوان یک حق بنیادین مورد حمایت است. متمم اول قانون اساسی، آزادی مطبوعات را بهعنوان رکن حیاتی نظام موازنه و نظارت بر قدرت به رسمیت میشناسد؛ با این درک که اگر اطلاعات کنترل، پنهان یا دستکاری شود، دموکراسی امکان زیست نخواهد داشت.
روزنامهنگاری همچنین فضایی برای گفتوگو، مناظره و بازنمایی دیدگاههای گوناگون است. رسانه، بستری نه فقط برای صاحبان قدرت، بلکه برای فرودستان و اقلیتهایی است که در طول تاریخ از سوی کشور و صنعت رسانه نادیده گرفته شدهاند. روزنامهنگاری از طریق این کارکرد، درک مشترکی از واقعیت را بر پایه مجموعهای از صداهای متنوع شکل میدهد.
با این همه، پاورز تأکید میکند که روزنامهنگاری خادمِ بعد دیگری از دموکراسی نیز هست: «توانایی زیستن یک زندگی معنادار». روزنامهنگاری حتی بدون تسلط بیچونو چرایی که در گذشته داشت، همچنان در بافت گفتوگوهای روزمره مردم نقشآفرین است و به آنها امکان میدهد تا با استفاده از روایتهای گوناگون، درباره مسائل عمیقتر سخن بگویند.
یک نمونه اخیر، آگهی تبلیغاتی سیدنی سوینی برای برند «امریکن ایگل» تحت عنوان «شلوار جین / ژنها» بود؛ تبلیغی که به گزارش وبسایت واکس، «یقیناً ذهن مردم را به خود مشغول کرد». نقش روزنامهنگاری در آن مقطع این بود که تبیین کند چرا یک جنجال در فرهنگ پاپ به گفتوگویی عمیقتر در فضای عمومی تبدیل شد؛ روزنامهنگاری چیزی را که ممکن بود «صرفاً یک آگهی» تلقی و فراموش شود گرفت و علت لمس این عصب حساسِ اجتماعی را آشکار ساخت.
خبرنگاران تنها به پوشش حواشی این آگهی نپرداختند؛ بلکه توضیح دادند که چرا ادبیات حول محور «ژنها» تاریخچهای طولانی و با بهنژادی، سلسلهمراتب نژادی و معیارهای زیبایی پیوند خورده است. آنها با بهرهگیری از نظرات متخصصان مطالعات نژادی، رسانه و تبلیغات، کارکرد نشانههای نژادی و سیاستهای جذابیت بصری را تشریح کردند؛ دیدگاههایی که احتمالاً افکار عمومی در حالت عادی با آنها مواجه نمیشد.
در ابعادی ملموستر و نزدیکتر به زیست روزمره، زوال روزنامهنگاری محلی پیامدهایی بهمراتب سنگینتر از تصور عامه دارد. در مقالهای که سال ۲۰۲۵ در نشریه روزنامهنگاری کلمبیا منتشر شد، برد ان. گرینوود از پژوهش تجربی جدیدی خبر داد که نشان میدهد با تعطیلی روزنامههای اصلی محلی، اتهامات فساد مالی در سطح فدرال، شمار متهمان و پروندههای قضایی تشکیلشده، در تمام شاخصها با جهشی نزدیک به هفت درصد مواجه میشوند.
از این رو، ناپدید شدن روزنامهنگاری پویا و محلی با افزایش ملموس فساد همبستگی مستقیم دارد. هنگامی که پژوهشگران از روش تحلیل «تفاضل در تفاضل» برای بررسی روند تعطیلی ۶۵ روزنامه در آمریکا (و پژوهشی مشابه در برزیل) استفاده کردند، به الگویی یکدست دست یافتند: به محض ناپدید شدن یک روزنامه محلی، فساد رشد میکند و رسانههای آنلاین نیز نمیتوانند این خسارت را به شکلی معنادار جبران کنند.
چرا مردم اخبار میخوانند؟
روزنامهنگاری ابزاری برای ارائه نگاهی بیطرفانه به جهان بوده است؛ در واقع «اصل بیطرفی» قاعده طلایی آن محسوب میشد و هنوز هم میشود. اما در حالی که روزنامهنگاران و پژوهشگران به بحثهای دیرینه خود درباره بیطرفی ادامه میدهند، سازمانهای خبری حزبی و جناحی محبوبیت بیشتری پیدا میکنند.
بسیاری از انگیزه افراد برای پیگیری اخبار، با آن آرمانشهر مدنی بیطرفی که روزنامهنگاران مد نظر دارند، همراستا نیست. همانطور که پاورز میگوید، مردم لزوماً برای دستیابی به یک نگاه ۳۶۰ درجه و جامع به رویدادها خبر نمیخوانند؛ بلکه هدف آنها کسب «سرمایه گفتوگو»، «آگاه به نظر رسیدن» یا صرفاً یک عادت صبحگاهی در کنار یک فنجان قهوه است. برخی دیگر نیز برای پژوهش، ارضای حس کنجکاوی، به چالش کشیدن باورهای خود یا یادگیری موضوعی تازه به سراغ اخبار میروند.
آدرین راسل، از دیگر مدیران مرکز CJMD میگوید: «ساختار نظام سیاسی ما بهگونهای طراحی شده که توسط مردم و برای مردم اداره شود. روزنامهنگاران در حالت ایدهآل نقشی کلیدی در یاری رساندن به مردم ایفا میکنند تا جهان پیرامون و یکدیگر را بهتر درک کنند و در نتیجه بتوانند حکمرانی شایستهای داشته باشند.»
با این نگاه، ارزش روزنامهنگاری نه در حل تمامی بحرانهای شناساییشده، بلکه در کمک به انسانها برای «معنابخشی به جهان در میان نااطمینانیها» نهفته است؛ یعنی در اختیار گذاشتن روایتها، ادبیات و اطلاعاتی که به شهروندان توانایی بازشناخت نیروهای شکلدهنده به زندگیشان را داده و امکان حرکت در فضای عمومی را با شفافیت و اطمینان بیشتری فراهم میسازد.
یک رسالت مدنی، نه یک شغل پردرآمد
کسانی که روزنامهنگاری را بهعنوان حرفه و خطمشی زندگی خود انتخاب میکنند، لزوماً به خاطر حقوق و مزایا وارد این عرصه نمیشوند، بلکه به این دلیل است که این شغل جذاب تصویر میشود. این حرفه فرصتی برای ملاقات با انسانهای جدید و شگفتانگیز است و ماهیت آن حضور در میدان و کسب تجربیاتی است که شاید تنها یکبار در زندگی رخ دهند. علاوه بر این، روزنامهنگار بودن فرد را به ارزشهای والای اجتماعی مانند خدمت به جامعه پیوند میزند.
پاورز روزنامهنگاری را با دیگر شغلهای حیاتی برای دموکراسی، مانند پرستاری و معلمی مقایسه میکند. اما با وجود نیاز مبرم جامعه، این شغلها درآمد بالایی ندارند و همگی با مشکلات مشابهی در جذب و نگهداشت نیرو روبه رو هستند. مسئله این نیست که مردم تمایلی به این شغلها ندارند، بلکه واقعیت کاری آنها به آن اندازهای که توصیف میشود، رضایتبخش نیست. بسیاری با این تصور وارد عرصه روزنامهنگاری میشوند که قرار است بنویسند، با مردم دیدار کنند و با جوامع در ارتباط باشند. اما به گفته پاورز، در نهایت خود را «پشت یک میز» مییابند، در حالی که «تحت اولتیماتومهای زمانی فشرده مشغول بازنویسی بیانیههای خبری هستند، با دستمزدهای پایین سر میکنند و میبینند که فعالان حوزه روابطعمومی و ارتباطات با ساعات کاری بهتر، درآمد بیشتری دارند. بسیاری از آنها رسانه را ترک میکنند، چرا که احساس میکنند دیگر نمیتوانند معنای واقعی کاری را که انجام میدهند، درک کنند.»
تضعیف ساختار مالی روزنامهنگاری، در کنار الگوی مصرف اخباری که با مدلهای سنتی همخوانی ندارد، این حرفه را شکنندهتر کرده است. پاورز خاطرنشان میکند که امروزه مردم کنترل بیشتری بر نحوه و نوع مصرف خود دارند؛ خواه اخبار سرگرمی در شبکههای اجتماعی باشد، خواه اخبار ورزشی در تلویزیون یا اخبار سیاسی در اپلیکیشنهای خبری.
با وجود این چالشها، روزنامهنگاری همچنان نقشی حیاتی در یک جامعه دموکراتیک ایفا میکند. با این حال، حتی زمانی که یکی از مهمترین وظایف خود، یعنی پاسخگو ساختن قدرت را به انجام میرساند، پیامد آن بهندرت فوری است و در بسیاری از موارد، تغییری که روزنامهنگاران در پی ایجاد آن هستند، اصلاً محقق نمیشود.
تبدیل گزارشگری به عمل اجتماعی
پاورز توضیح میدهد که چگونه داستانهای سرنگونی صاحبان قدرت به دست روزنامهنگاران، در اسطورهشناسی آمریکایی حک شده و بر تصور عمومی از میزان توانایی واقعی روزنامهنگاری تأثیر گذاشته است. به عنوان نمونه، افشاگریهای تحقیقی باب وودوارد و کارل برنستین، سوءاستفادههای قدرت در دولت نیکسون را آشکار کرد، و زنجیرهای از پاسخگویی سیاسی را به جریان انداخت که همچنان در تاریخ آمریکا نمادین است. این دستاورد روزنامهنگاری تحقیقی که به «رسوایی واترگیت» معروف شد، الهامبخش فیلم همه مردان رئیسجمهور بود (که برنده ۴ جایزه اسکار و در مجموع نامزد ۱۷ جایزه شد).
به همین ترتیب، در اوایل قرن بیستم، «افشاگران» (روزنامهنگاران اصلاحطلب) با نشریات جنجالی خود، فساد و تباهی شرکتی را برملا کردند، آگاهی عمومی را شکل دادند و اصلاحاتی را برانگیختند که جامعه آمریکا را دگرگون ساخت.
پاورز میگوید: «این… همان درک آرمانگرایانه است. روزنامهنگاری این مفاسد را برجسته میکند تا دیگران پیگیر آن شوند. به باور من، مشکل زمانی آغاز میشود که این پیگیری رخ نمیدهد، و همزمان افرادی فضای رسانهای را اشغال میکنند که بیش از پاسخگو ساختن افراد، به دفاع از ترجیحات حزبی خود علاقهمندند.»
واقعیت این است که روزنامهنگاری نمیتواند به تنهایی تمام نهادها و مشکلات را اصلاح کند. رسانه میتواند آسیبها را بگوید، سوءاستفادهها را برجسته کند و ادبیات و بستری را که مردم برای درک مسائل پیچیده نیاز دارند فراهم آورد، اما به تنهایی قادر به حفظ یک دموکراسی نیست. روزنامهنگاری تحقیقی بهویژه آگاهی فوقالعادهای درباره موضوعاتی ایجاد میکند که در غیر این صورت پنهان میماندند؛ مانند گزارش برنده جایزه پولیتزرِ موسسه پروپابلیکا با عنوان «دوستان دادگاه» که افشا کرد چندین قاضی جنجالی دیوان عالی ایالات متحده سفرها، هدایای مجلل و معاملات املاکی افشانشده از سوی اهداکنندگان میلیاردر را پذیرفتهاند. اما آگاهی به تنهایی کافی نیست، زیرا نهادها خود باید واکنش نشان داده و اصلاحات را اعمال کنند.
این محدودیت زمانی آشکارتر میشود که بدانیم آن دو قاضی دیوان عالی که در گزارش پروپابلیکا نامشان افشا شد (ساموئل آلیتو و کلارنس توماس) همچنان در دیوان عالی مشغول به کار هستند. نه تنها این، بلکه دیوان عالی به صدور آرایی ادامه میدهد که اختیارات قوه مجریه را به گونهای توسعه میدهد که قانون اساسی را تضعیف میکند؛ از مصون ساختن رئیسجمهور فعلی یا سابق از پاسخگویی در قبال اقدامات رسمی گرفته تا اجازه به ماموران مهاجرت برای ازسرگیری «گشتهای سیار» در منطقه لسآنجلس از طریق لغو حکم دادگاه پایینی که بازرسی بر اساس فاکتورهایی چون محل کار، زبان یا نژاد را ممنوع کرده بود.
راسل، نویسنده کتاب «اقلیم رسانهایشده: چگونه روزنامهنگاران، غولهای فناوری و فعالان برای آینده ما میجنگند»، به بستر گستردهتر اعتماد عمومی اشاره میکند: «اعتماد به انواع نهادها به پایینترین حد خود رسیده است، زیرا احزاب سیاسی محافظهکار تلاشی هماهنگ برای فرسایش اعتماد به مقولاتی چون علم، روزنامهنگاری و نهادهای حکومتی انجام دادهاند. این اعتماد همچنین به این دلیل در حال فرسایش است که روزنامهنگاری حرفهای، برای مدتهای طولانی، دیدگاههای نخبگان -یا عناصر دارای اعتبار اداری- را ارج نهاده و در نتیجه به ابزاری برای حفظ وضع موجود تبدیل شده است.»
روزنامهنگاری: ستون دموکراسی، نه فرشته نجات
با همه اینها، نباید تصور کرد که روزنامهنگاری حرفهای شکستخورده است. تنها یک نمونه از میان نمونههای بیشمار به سال ۲۰۱۰ بازمیگردد؛ زمانی که امیلی پارک هرست، روزنامهنگار و مدیر رسانهای، مجموعهگزارشی با عنوان «کودکان مهارشده» در نشریه فورکستر نوشت و به بررسی استفاده بیرویه از ابزارهای مهار فیزیکی و جداسازی در مدارس ایالت مین پرداخت. گزارشگری او باعث تشکیل کارگروهی ویژه برای ایجاد تغییرات ملموس شد و نهاد «حقوق معلولان مین» را به پیگیری سیاستهای سختگیرانهتر واداشت. این سیاستها مقرر کرد که مهار و جداسازی تنها در شرایط اضطراری و پس از ناکامی مداخلات کمخطرتر استفاده شود، گزارشدهی دقیق حوادث را الزامی ساخت و تضمین کرد که دادههای فصلی و سالانه توسط مدیران مدارس بررسی و به اداره آموزش و پرورش ارائه شود تا میزان استفاده از آن در آینده کاهش یابد.
حرفه روزنامهنگاری حیاتی است، زیرا در نقطه تقاطع «خدمت به افکار عمومی» و «حقیقتجویی» قرار دارد. روزنامهنگاری وقتی کارکرد درستی دارد، پلی میان آنچه پنهان است و آنچه باید دانسته شود ایجاد میکند؛ به شهروندان اجازه میدهد با شفافیت بیشتری با جامعه خود درگیر شوند و قدرت را پاسخگو نگه میدارد. اما برای اینکه دموکراسی شکوفا شود، روزنامهنگاری باید در کنار نهادهای مقتدر، شهروندان آگاه و حکمرانی پاسخگو همزیستی داشته باشد. به بیان دیگر، روزنامهنگاری نه به این دلیل که میتواند یکتنه دموکراسی را نجات دهد، بلکه به این دلیل حیاتی است که بدون آن، دموکراسی از انجام یکی از مهمترین وظایف خود ناتوان میماند: شناسایی واقعیتهایی که نیازمند توجه و اقدام جمعی هستند.
۲۱۶۲۱۶