«سایه‌ای که روشن است»؛ پدر از زبان نویسندگان و شاعران

«سایه‌ای که روشن است»؛ پدر از زبان نویسندگان و شاعران

تاریخ: آگوست 15, 2026

«سایه‌ای که روشن است»؛ پدر از زبان نویسندگان و شاعران

کتاب «سایه‌ای که روشن است؛ پدر به روایت نویسندگان و شاعران» به کوشش عباس نادری و با همراهی جمعی از نویسندگان و شاعران منتشر شد؛ مجموعه‌ای از روایت‌ها و خاطرات که در آن پدر نه در قالب یک تصویر کلیشه‌ای، بلکه از خلال خاطرات شخصی، آموزه‌های اخلاقی، رنج‌ها، مهربانی‌ها و تجربه‌های زیسته فرزندان بازخوانی شده است.

به گزارش خبرگزاری پرشین آنلاین، در این کتاب روایت‌ها و اشعار محمدحسین باتمانقلیچ، نادر پناه‌زاده، محمدرضا ترکی، علی حاجیلاری، فریبا خانی، هادی خورشاهیان، حمیدرضا داداشی، صادق رحمانی، احسان عباسلو، سعیده عزت‌آبادی‌پور، زهرا محسنی‌فرد، جواد محقق، سجاد محقق، حمید محمدی محمدی، حمید محمودیان، سینا میرزایی، سیدرضا میرکریمی، فاطمه نادری، عباس نادری، کامران نجف‌زاده، رضا نوریان و مناف یحیی‌پور منتشر شده است. 

کتاب «سایه‌ای که روشن است» در واقع ادای دینی است به مقام والای پدر. چنان‌که نادری در مقدمه یادآور شده است: «از پدر گفتن، سخت است. یک‌جوری غریب است. انگار هماره حُجب و حیایی فرزند و پدری وجود دارد برای گفتن و حتی نوشتن از او. به‌نظرم همین سختی و پیچیدگی‌، ارزش این مجموعه را وزین می‌کند؛ روایت پدر از زبان فرزند.»

بخش‌هایی از دو روایت این کتاب، در پی می‌آید:

بخشی از روایت «سه‌سال و سه‌روز» به‌قلم «حمید محمودیان»:

یادم می‌آید روزی صدایم زد و گفت این دسته‌ی پول را من جایی – در آن منطقه از شهر – یافتم. هر چه تلاش کردم نتوانستم صاحبش را پیدا کنم. گفتم کاری از دست من برمی‌آید؟ گفت اول باید چند وقتی تو پول‌ها را به‌امانت نگه‌داری بعد هم اگر صاحبش پیدا نشد، تو که درس‌خوانده‌ای، باید بگویی با پول‌های مردم چه کنیم؟

حالا می‌اندیشم؛ پدر در آن‌روزها، کلاس درس عملی امانت‌داری و مال حلال و حرام برایم دایر کرده بود؛ پول‌ها چهار ماه در کمد من بودند و با تحقیقات خودم باید آن‌ها را تحویل دفتر امام جمعه می‌دادم. رفتیم و تحویل دادیم ولی باید من در این امر شریک می‌شدم تا درس عملی پدر کامل شود…

امروز که سیر چندین‌ساله‌ی زندگی کاری‌اش را مرور می‌کنم، درست مثل یک نمودار است که از نقطه‌ی صفر آغاز می‌شود و به‌اوج می‌رسد؛ سه شغل با درآمد عالی و وقتی که به‌افول و ورشکستگی می‌رسد، تا جایی که پول تعمیر ماشینش را ندارد، در تمام این فرازها و فرودها، هنوز هم دست از اصول زندگیش بر نمی‌دارد و با همان سبک و سیاق با مردم تا می‌کند و اصول کاسبی قدیمی خود را رعایت و شش دانگ، مواظب حلال و حرام است.

بخشی از روایت «روزهای خوش خانه‌ی پدری» به‌قلم «رضا نوریان»:

پدر نه اهل دولا پهنا حساب‌کردن متراژ کانال‌های ساخته و نصب‌شده بود، نه ذره‌ای از کیفیت کار می‌زد و نه حتی به این موضوع‌ها فکر می‌کرد؛ به‌یاد دارم زمان نوجوانی و برخی ایام تعطیلات تابستانی که در محل کار پدر، به‌ایشان کمک می‌کردم، برای بستن پیچ‌ومُهره‌ی محل نصب کانال‌ها به‌یکدیگر و هم‌چنین عایق‌بندی دقیق آن‌ها با پشم شیشه، آن‌هم در ارتفاع بلند، مرا به‌فضای بسیار تنگ بین کانال و سقف که تداعی‌کننده‌ی فشار قبر بود می‌فرستاد که واقعا هیچ مهندس ناظری بعد از اتمام پروژه، نمی‌خواست و یا شاید نمی‌توانست به‌آن فضا برود و پروژه را نظارت کند. ولی خب پدر، بدون دادن شعار – که لقلقله زبانی بعضی‌ها بوده و هست-  به‌نظارت خدا و لقمه‌ی حلال، اعتقاد قلبی داشت.

کتاب «سایه‌ای که روشن است؛ پدر به روایت نویسندگان و شاعران» به‌اهتمام عباس نادری و با طراحی جلد سید عبدالکریم موسوی، در قطع رقعی، جلد شومیز، در ۱۸۴ صفحه توسط نشر قو در سال ۱۴۰۵ منتشر شده است.

۵۹۵۹