اسکار، اعتیاد، شکست و بازگشت؛ زندگی پرتناقض یک ستاره هالیوود
اسکار، اعتیاد، شکست و بازگشت؛ زندگی پرتناقض یک ستاره هالیوود
روایتی بیتعارف و واکاوانه از مسیر پرفرازونشیب بازیگر، فیلمساز و چهرهای که همیشه میان جذابیت گیشه و رنجِ زیست شخصیاش در حال دوئل بوده است
ریحانه اسکندری: وقتی نام «بن افلک» به میان میآید، تصویر مردی بلندقامت با شانههایی خمیده در زیر بار شهرتی سنگین و ناخواسته در ذهن نقش میبندد؛ ستارهای که جهانِ هنر او را همزمان روی فرشهای قرمز پرجلالالجبروتِ اسکار و روی جلد نشریات زردِ جنجالی دیده است.
افلک محصولِ خالصِ سینمای آمریکای معاصر است؛ مردی که از دلِ دوستیهای صمیمانه در کوچههای کمبرق بوستون به قلههای ثروت و قدرت در هالیوود رسید، اما هرگز نتوانست یا نخواست نقابِ یک قهرمانِ بیتکلف را حفظ کند. او کارگردانی است که فراتر از بازیگر بودنش درخشش آفرید و نویسندهای که زخمهای درونیاش را روی کاغذ آورد. در روزگاری که هالیوود ماشینِ تولیدِ توهمِ بینقص است، بن افلک با اعتیاد، شکستهای سینمایی تحقیرآمیز، ازدواجهای زیر ذرهبین رسانهها و بار سنگینِ افسردگیاش دستوپنجه نرم کرد تا ثابت کند پشت این چهرهی کلاسیک هالیوودی، انسانی شکننده، سرسخت و به شدت واقعگرا ایستاده است. این نوشتار، کاوشی است در تاروپود زندگی، افتخارات، زوالها و رستاخیزهای مکررِ مردی که در آستانه سالروز تولدش، همچنان معمای حلنشدهی سینماست.
برکلی، بوستون و رفقای پابرهنه
بن افلک در پانزدهم آگوست ۱۹۷۲ در برکلی، کالیفرنیا چشم به جهان گشود، اما ریشههای روحی و هویت واقعی او هزاران مایل آنطرفتر، در خیابانهای کارگری و محلههای ایرلندینشین بوستون شکل گرفت. کودکی و نوجوانی او در خانوادهای گذشت که تنشهای خانوادگی و مشکلات پدرش با الکل، سایهای سنگین بر خانه انداخته بود. جدایی والدین در سنین کودکی، بن و برادر کوچکترش کیسی را در موقعیت دشواری قرار داد، اما همین بستر ناامن، او را به دنیای تخیل، سینما و تئاتر خیابانی پناه داد.
در همان کوچههای خاکی و محلههای کمبرخوردار بوستون بود که دوستیِ افسانهای او با مت دیمون شکل گرفت. این دو نوجوانِ شیفتهی بازیگری و نویسندگی، در میان انبوهی از تردیدها و در روزگاری که هالیوود برای جوانانِ شهرستانی جز نقشهای فرعی و بیارزش چیزی نداشت، رویای بزرگی در سر میپختند. آنها ساعتها درباره فیلمنامه، ساختار روایت و رنجِ انسان مدرن صحبت میکردند. افلک که هوش سرشاری در تحلیل دراماتیک داشت، به همراه مت دیمون راهی لسآنجلس شد؛ سفری به دلِ ناشناختهها که قرار بود سرنوشت سینمای آمریکا را تغییر دهد.
از فرش قرمز «ویل هانتینگ خوب» تا چاهِ عمیقِ بحران
دهه ۱۹۹۰ برای بن افلک سالهای طوفانیِ ظهور ناگهانی بود. نگارش فیلمنامهی «ویل هانتینگ خوب» به همراه مت دیمون، در حالی که هر دو کمتر از سی سال سن داشتند، نام آنها را یکشبه به پدیدههای هالیوود تبدیل کرد. دریافت جایزه اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی، درهای بهشت را به روی افلک گشود. او ناگهان از پسری گمنام به ستارهای تبدیل شد که استودیوهای بزرگ فیلمسازی برای امضای قرارداد با او صف کشیده بودند.
اما ماشینِ ستارهسازی هالیوود رحم و مروت ندارد. افلک بلافاصله در دامِ فیلمهای پرهزینه، تجاری و سطحیِ اکشن و رمانتیک افتاد؛ آثار پرزرقوبرقی که اگرچه گیشه را فتح کردند، اما اعتبار هنری او را به شدت زیر سوال بردند. نقدهای تند منتقدان، مسخره شدن مداوم در رسانهها و حضور در آثار ضعیفی که خودش نیز به بیارزش بودنشان اذعان داشت، او را در اواسط دهه ۲۰۰۰ میلادی به یک بنبست کامل رساند. کار به جایی رسید که رسانههای زرد هر روز تیتر تازهای درباره شکستهای حرفهای و زندگی شخصی آشفتهی او منتشر میکردند؛ دورهای که بن افلک خودش از آن به عنوان «سقوط آزاد به تاریکی» یاد میکند.
لحظه دریافت اسکار توسط بن افلک برای فیلم “گود ویل هانتینگ”