عبور تلآویو از «هراس از ایران» به «وحشت از ترکیه» / حمله پیشگیرانه به ادلب؛ چرا اسرائیل از بازسازی ارتش جدید سوریه میترسد؟
عبور تلآویو از «هراس از ایران» به «وحشت از ترکیه» / حمله پیشگیرانه به ادلب؛ چرا اسرائیل از بازسازی ارتش جدید سوریه میترسد؟
مسئله اصلی این نیست که آیا اسرائیل در کوتاهمدت میتواند یک پایگاه سوری را هدف قرار دهد یا ترکیه میتواند حضور خود را در سوریه افزایش دهد. هر دو از نظر عملی توانایی چنین اقداماتی را دارند. پرسش مهمتر این است که آیا آنها میتوانند در کنار یکدیگر در یک نظم امنیتی جدید زندگی کنند.
پرشین آنلاین – رسول صَفرآهنگ- حمله هوایی اسرائیل به پایگاه ابوالظهور در استان ادلب سوریه، در ظاهر یک عملیات محدود علیه یک تأسیسات نظامی است اما در سطح راهبردی، این حمله را باید بخشی از تحول بزرگتری دانست که در حال شکلگیری در شمال شام است. اهمیت حادثه نه فقط در تعداد حملات یا میزان خسارت واردشده به پایگاه، بلکه در این واقعیت نهفته است که اسرائیل این بار مستقیماً به یک تأسیسات متعلق به ساختار نظامی سوریه حمله کرده و همزمان هدف خود را جلوگیری از افزایش حضور نظامی ترکیه در این منطقه اعلام کرده است. در مقابل، ترکیه نیز این استدلال را رد کرده و دمشق نیز اعلام کرده است که اساساً برنامهای برای ایجاد یک پایگاه نظامی دائمی ترکیه در ابوالظهور وجود نداشته است. در همین حال، واشنگتن که در سالهای اخیر تلاش کرده میان اسرائیل، ترکیه و حکومت جدید سوریه نوعی ترتیبات امنیتی ایجاد کند، این حمله را «تشدید غیرضروری» خوانده است.
این مجموعه واکنشها نشان میدهد که حادثه ابوالظهور را نمیتوان صرفاً در چارچوب منازعه اسرائیل و سوریه تحلیل کرد. بازیگران اصلی این بحران اکنون سه کشور اسرائیل، ترکیه و سوریه هستند و آمریکا نیز به عنوان بازیگر مداخلهگر و میانجی در مرکز معادله قرار گرفته است. بنابراین، آنچه در شمال سوریه در حال شکلگیری است، بیش از آنکه یک رویارویی دوجانبه باشد، نوعی رقابت چندلایه بر سر شکل دادن به نظم امنیتی پس از سقوط حکومت بشار اسد است. برای درک اهمیت این تحول، باید از یک فرض ساده آغاز کرد. سوریه پس از اسد دیگر صرفاً یک کشور درگیر جنگ داخلی نیست بلکه سوریه به میدان بازتعریف توازن قدرت در خاورمیانه تبدیل شده است.
از یک سو، حکومت جدید دمشق تلاش میکند حاکمیت سرزمینی خود را بازسازی کند و ارتش و نهادهای امنیتی کشور را دوباره سازمان دهد. از سوی دیگر، ترکیه میخواهد در ساختار امنیتی و نظامی سوریه نقشی تعیینکننده داشته باشد و از شکلگیری تهدیدهایی در امتداد مرز جنوبی خود جلوگیری کند. اسرائیل نیز تلاش میکند اطمینان پیدا کند که تحول سیاسی در دمشق به ایجاد یک تهدید نظامی جدید در مرزهای شمالی آن منجر نخواهد شد.
در چنین شرایطی، ابوالظهور به دلیل موقعیت جغرافیایی خود اهمیت پیدا میکند. این پایگاه که در استان ادلب و در فاصلهای نه چندان دور از مناطق تحت نفوذ ترکیه قرار دارد، سالها عملاً غیرعملیاتی بوده است. اما اکنون بحث بازسازی آن و استفاده مجدد از ظرفیتهای نیروی هوایی سوریه مطرح شده است. مقامهای سوری میگویند هدف از بازسازی، احیای ظرفیتهای نیروی هوایی سوریه بوده و نه ایجاد پایگاه دائمی برای ترکیه است. همچنین دمشق اعلام کرده است که حضور افسران ترک در این منطقه در چارچوب همکاریهای نظامی و آموزشی صورت گرفته است. همین نقطه، اختلاف روایتها را آشکار میکند.
اما اسرائیل میگوید مسئله صرفاً حضور چند افسر ترک یا بازدید یک هیئت نظامی نیست، بلکه احتمال ایجاد یک زیرساخت نظامی ترکیه در منطقه است. در نگاه اسرائیل، چنین تحولی میتواند موازنه نظامی در شمال سوریه را تغییر دهد. ترکیه اما معتقد است اسرائیل از یک ادعای اثباتنشده برای توجیه اقدام نظامی علیه خاک سوریه استفاده کرده است.
دمشق نیز میگوید پیش از حمله، به اسرائیل اعلام کرده بود که قرار نیست در ابوالظهور پایگاه نظامی ترکیه ایجاد شود. این اختلاف روایتها از نظر راهبردی بسیار مهمتر از خود حمله است. زیرا در خاورمیانه، برداشت بازیگران از نیت یکدیگر گاهی به اندازه توانایی واقعی آنها اهمیت دارد. یک دولت ممکن است هنوز توانایی انجام یک اقدام را نداشته باشد، اما اگر طرف مقابل تصور کند که این توانایی در آینده ایجاد خواهد شد، ممکن است برای جلوگیری از آن پیشاپیش دست به اقدام بزند. این همان منطقی است که در ادبیات روابط بینالملل از آن با عنوان معضل امنیتی یاد میشود.
در همین راستا معضل امنیتی زمانی شکل میگیرد که اقدام یک کشور برای افزایش امنیت خودش، از سوی کشور دیگر به عنوان تهدید تلقی شود. ترکیه ممکن است حضور نظامی در سوریه را برای تثبیت حکومت دمشق، بازسازی ارتش سوریه و جلوگیری از بیثباتی در مرزهای خود ضروری بداند. اما اسرائیل ممکن است همین حضور را نشانه شکلگیری یک ساختار نظامی جدید در مجاورت خود ارزیابی کند.
بنابراین، حتی اگر آنکارا قصد تهاجمی نداشته باشد، تلآویو ممکن است بر اساس بدترین سناریو تصمیم بگیرد. مشکل اصلی دقیقاً از همینجا آغاز میشود. چرا که هرچه اعتماد میان بازیگران کمتر باشد، احتمال تفسیر بدبینانه اقدامات طرف مقابل بیشتر میشود. بازدید یک هیئت نظامی ترک از یک پایگاه سوری ممکن است از دید دمشق و آنکارا اقدامی عادی باشد، اما در نگاه اسرائیل میتواند مقدمه ایجاد یک زیرساخت نظامی جدید تلقی شود.
نتیجه چنین اختلاف ادراکی، اقدام پیشگیرانه است. یعنی حمله قبل از آنکه تهدید بالقوه به تهدید بالفعل تبدیل شود. اما از منظر حقوق بینالملل، این مسئله بسیار حساس است. چرا که اصل بنیادین حاکم بر روابط بینالمللی، منع تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی و استقلال سیاسی دولتهاست. استثنای اصلی، دفاع مشروع در برابر حمله مسلحانه است. اما مسئله اساسی این است که آیا صرف احتمال ایجاد یک حضور نظامی خارجی در خاک یک کشور ثالث میتواند مبنای حقوقی کافی برای حمله نظامی باشد؟
پاسخ به این پرسش آسان نیست، اما اصل کلی روشن است. حقوق بینالملل میان تهدید بالفعل و نگرانی درباره یک تهدید احتمالی تفاوت میگذارد. دولتها نمیتوانند صرفاً بر مبنای اینکه یک کشور ممکن است در آینده به تهدید تبدیل شود، بدون ارائه مبنای حقوقی کافی، به زور متوسل شوند. مفهوم دفاع مشروع پیشدستانه همچنان یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات حقوق بینالملل است و پذیرش آن به شکل گسترده میتواند اصل منع توسل به زور را بهشدت تضعیف کند. در مورد ابوالظهور، پرسش حقوقی حتی پیچیدهتر است؛ زیرا هدف اعلامشده اسرائیل نه یک حمله سوری، بلکه احتمال حضور نیروهای ترکیه در خاک سوریه بوده است.
بنابراین، استدلال حقوقی اسرائیل باید بتواند رابطه میان حضور احتمالی ترکیه، تهدید مستقیم علیه اسرائیل و ضرورت حمله نظامی را اثبات کند. اگر چنین رابطهای اثبات نشود، اقدام نظامی از منظر حقوق بینالملل با پرسشهای جدی درباره ضرورت و تناسب مواجه خواهد شد. این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم دمشق اعلام کرده است هیچ برنامهای برای ایجاد یک پایگاه نظامی ترکیه در ابوالظهور وجود نداشته است. وزیر خارجه سوریه در ۲۰ اوت اعلام کرد که این پایگاه در حال بازسازی برای استفاده نیروی هوایی سوریه بوده و حضور افسران ترک در آنجا بخشی از همکاری آموزشی و نظامی بوده است. به گفته دمشق، تأسیسات عمدتاً خالی و هنوز عملیاتی نشده بود.
اگر این روایت درست باشد، پرسش مهمی ایجاد میشود: آیا اسرائیل برای جلوگیری از تهدیدی که هنوز شکل نگرفته بود، دست به حمله زده است؟ پاسخ این پرسش برای آینده بسیار مهم است. زیرا اگر چنین الگویی تثبیت شود، هرگونه همکاری نظامی میان سوریه و ترکیه میتواند به عنوان تهدیدی بالقوه برای اسرائیل تعریف شود و در نتیجه زمینه حملات پیشگیرانه جدید فراهم شود.
از این منظر، حمله ابوالظهور یک حادثه منفرد نیست. بلکه ممکن است آغاز شکلگیری یک «خط قرمز جدید» اسرائیل در سوریه باشد. خط قرمزی که در آن، نه فقط حضور نیروهای ایرانی یا انتقال سلاح به حزبالله، بلکه گسترش نفوذ نظامی ترکیه نیز به عنوان تهدید تلقی شود. این تحول از نظر ژئوپلیتیک اهمیت بسیار زیادی دارد. زیرا ترکیه و اسرائیل هر دو قدرتهای منطقهای مهم هستند، اما برداشت آنها از نظم مطلوب در سوریه کاملاً متفاوت است. ترکیه به دنبال سوریهای یکپارچه، دارای حکومت مرکزی قدرتمند و دارای ظرفیت نظامی قابل توجه است. زیرا چنین سوریهای میتواند مانع تجزیه سرزمینی، کاهش نفوذ گروههای مسلح و تثبیت امنیت مرزهای جنوبی ترکیه شود.
اسرائیل نیز از یک سوریه ضعیف و بیثبات سود نمیبرد، اما همزمان نمیخواهد در مرزهای خود با یک ساختار نظامی قدرتمند و تحت نفوذ بازیگری مانند ترکیه مواجه شود. بنابراین، اختلاف دو کشور فقط بر سر سوریه نیست، بلکه درباره نوع سوریه مطلوب برای آینده خاورمیانه است. این نکته ما را به نقش دمشق میرساند. سوریه در این بحران برخلاف سالهای جنگ داخلی، دیگر صرفاً موضوع رقابت دیگران نیست.
حکومت جدید سوریه تلاش میکند از وضعیت «میدان رقابت قدرتهای خارجی» خارج شود و خود به عنوان یک بازیگر مستقل ظاهر شود. اما مشکل آن است که این هدف بدون بازسازی توان نظامی، امنیتی و اقتصادی سوریه تقریباً غیرممکن است. دمشق برای بازسازی ارتش خود به همکاری خارجی نیاز دارد.
ترکیه یکی از مهمترین گزینههاست. اما همین همکاری میتواند سوریه را در برابر حساسیت اسرائیل قرار دهد. بنابراین، دمشق در یک معادله دشوار گرفتار شده است: اگر برای بازسازی ارتش خود به ترکیه نزدیک شود، ممکن است اسرائیل را تحریک کند؛ اگر از همکاری با ترکیه فاصله بگیرد، بازسازی ظرفیت نظامی و امنیتی سوریه دشوارتر خواهد شد و وابستگی دمشق به دیگر بازیگران افزایش پیدا خواهد کرد.
به همین دلیل، مسئله ابوالظهور را باید بخشی از نبرد بزرگتر بر سر «حق بازسازی دولت سوریه» دانست. آیا سوریه جدید حق دارد ارتش خود را بازسازی کند؟ آیا حق دارد با کشورهای دیگر همکاری نظامی داشته باشد؟ آیا اسرائیل میتواند تعیین کند چه نوع همکاری نظامی برای دمشق مجاز است؟ و در نهایت، آیا امنیت اسرائیل میتواند محدودکننده حاکمیت نظامی و دفاعی سوریه باشد؟ پاسخ به این پرسشها آینده رابطه اسرائیل و سوریه را تعیین خواهد کرد. چرا که وقتی متحدان آمریکا روبهروی هم قرار میگیرند؛ واشنگتن چگونه میخواهد بحران شمال سوریه را مهار کند؟
اما واکنش آمریکا به حمله ابوالظهور شاید مهمترین بخش این حادثه باشد. واشنگتن این حمله را یک «تشدید غیرضروری» توصیف کرده و تلاش کرده است میان اسرائیل، ترکیه و سوریه یک سازوکار ارتباطی برای جلوگیری از درگیریهای ناخواسته ایجاد کند. این موضع نشان میدهد که آمریکا با یک مشکل کلاسیک در سیاست خارجی مواجه شده است.
از یک سو دو شریک مهم منطقهای آن، یعنی اسرائیل و ترکیه، اکنون در حال حرکت به سمت رقابت مستقیم هستند. چرا که برای واشنگتن، ترکیه فقط یک کشور منطقهای نیست. ترکیه عضو ناتو است و موقعیت ژئوپلیتیک آن در دریای سیاه، خاورمیانه و مدیترانه شرقی اهمیت فوقالعادهای دارد. از سوی دیگر اسرائیل نیز یکی از نزدیکترین شرکای امنیتی آمریکا در خاورمیانه است.
بنابراین، آمریکا نمیتواند به سادگی در این مناقشه در کنار یکی از دو طرف قرار گیرد. از این منظر، تلاش واشنگتن برای ایجاد سازوکار کاهش تنش کاملاً قابل فهم است. اگر ترکیه و اسرائیل وارد یک چرخه برخورد مستقیم شوند، آمریکا با انتخاب بسیار دشواری روبهرو خواهد شد. حمایت کامل از اسرائیل ممکن است روابط آمریکا و ترکیه را بیشتر تضعیف کند؛ در حالی که فاصله گرفتن از اسرائیل میتواند شکاف سیاسی در روابط واشنگتن و تلآویو ایجاد کند. بنابراین، آمریکا تلاش میکند نقش «مدیر بحران» را بر عهده بگیرد، نه اینکه الزاماً داور نهایی اختلاف باشد.
اما این نقش یک محدودیت اساسی دارد. آمریکا باید ثابت کند که توانایی اعمال نفوذ بر اسرائیل و ترکیه را همزمان دارد. اگر اسرائیل تصور کند که میتواند بدون هزینه سیاسی قابل توجه به عملیات خود در سوریه ادامه دهد، سازوکار کاهش تنش ممکن است کارایی محدودی داشته باشد. از سوی دیگر، اگر ترکیه احساس کند که آمریکا قادر یا مایل به محدود کردن اقدامات اسرائیل نیست، ممکن است آنکارا به سمت افزایش حضور نظامی خود در سوریه حرکت کند.
در این شرایط، خطر اصلی یک «چرخه اقدام و واکنش» است. اسرائیل برای جلوگیری از افزایش حضور ترکیه حمله میکند. ترکیه در پاسخ حضور خود را تقویت میکند؛ اسرائیل این حضور بیشتر را نشانه تهدید میداند و حملات جدیدی انجام میدهد؛ دمشق نیز برای حفظ حاکمیت خود به ترکیه نزدیکتر میشود و در نهایت یک بحران محلی به رویارویی منطقهای تبدیل میشود.
این دقیقاً همان سناریویی است که آمریکا میخواهد از آن جلوگیری کند. اهمیت موضوع زمانی بیشتر میشود که حمله ابوالظهور را در چارچوب سیاست کلی اسرائیل در سوریه قرار دهیم. اسرائیل از زمان سقوط حکومت بشار اسد در اواخر ۲۰۲۴ بارها زیرساختهای نظامی سوریه را هدف قرار داده است. استدلال اصلی اسرائیل در سالهای گذشته جلوگیری از انتقال سلاح، جلوگیری از ایجاد زیرساختهای تهدیدآمیز و محدود کردن نفوذ ایران و گروههای همسو با تهران بوده است.
اما اکنون یک تغییر مهم رخ داده است. هدف اصلی دیگر فقط ایران نیست. ترکیه وارد معادله شده است. این تغییر میتواند محاسبات اسرائیل در سوریه را پیچیدهتر کند. مقابله با نفوذ ایران در سوریه یک مسئله است. مقابله همزمان با نفوذ ترکیه، حفظ ترتیبات امنیتی با دمشق و مدیریت رابطه با آمریکا مسئلهای کاملاً متفاوت است. ترکیه نیز برخلاف برخی بازیگران منطقهای، قدرت نظامی قابل توجه و حضور مستقیم در سوریه دارد. بنابراین، اگر اختلاف اسرائیل و ترکیه وارد مرحله نظامی شود، خطر برخورد مستقیم دو قدرت منطقهای افزایش خواهد یافت. این سناریو از نظر راهبردی برای همه طرفها پرهزینه است.
اسرائیل نمیخواهد وارد یک رویارویی گسترده با ترکیه شود چرا که ترکیه نیز در شرایطی که با مسائل اقتصادی، امنیتی و منطقهای متعدد روبهروست، احتمالاً از جنگ مستقیم با اسرائیل استقبال نمیکند. اما مشکل روابط بینالملل این است که جنگها همیشه از تصمیم آگاهانه برای جنگ آغاز نمیشوند. گاهی از محاسبه غلط، حادثه یا زنجیرهای از اقدامات متقابل شکل میگیرند.
به همین دلیل، سازوکارهای کاهش تنش اهمیت دارند. ایجاد خطوط ارتباطی مستقیم میان ارتشها، تبادل اطلاعات، اعلام قبلی رزمایشها و استقرار نیروها و تعیین مناطق حساس میتواند احتمال سوءبرداشت را کاهش دهد. این همان چیزی است که آمریکا اکنون تلاش میکند در روابط میان اسرائیل، ترکیه و سوریه ایجاد کند.
اما یک مشکل عمیقتر باقی میماند. اختلاف بر سر اینکه چه کسی حق تعیین قواعد امنیتی سوریه را دارد. اسرائیل عملاً میگوید امنیت آن کشور اجازه نمیدهد سوریه بدون در نظر گرفتن نگرانیهای اسرائیل ترتیبات نظامی جدیدی ایجاد کند. ترکیه این منطق را رد میکند و بر حاکمیت سوریه و حق همکاری با دمشق تأکید دارد. سوریه نیز میخواهد از حق بازسازی نهادهای نظامی خود دفاع کند.
در این راستا سه منطق امنیتی متفاوت در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند. منطق اسرائیل، منطق امنیت پیشگیرانه است، منطق ترکیه، منطق نفوذ و بازسازی دولت متحد است و منطق دمشق، منطق حاکمیت و بازیابی استقلال دولت است.
مشکل زمانی ایجاد میشود که هر سه منطق به صورت همزمان دنبال شوند. اگر اسرائیل بخواهد از شکلگیری هر ظرفیت نظامی جدید در سوریه جلوگیری کند، سوریه عملاً فرصت محدودی برای بازسازی ارتش خود خواهد داشت. اگر ترکیه بخواهد ارتش سوریه را بازسازی و تقویت کند، اسرائیل ممکن است این اقدام را تهدید تلقی کند. و اگر دمشق برای حفظ استقلال خود به همکاری ترکیه نیاز داشته باشد، نمیتواند به سادگی این همکاری را کنار بگذارد.
بنابراین، مسئله ابوالظهور تنها یک حمله هوایی نیست. این حادثه آزمونی برای مفهوم حاکمیت سوریه پس از جنگ داخلی است. اگر سوریه جدید نتواند بدون رضایت اسرائیل یا ترکیه درباره ساختار دفاعی خود تصمیم بگیرد، حاکمیت آن همچنان ناقص خواهد بود. از سوی دیگر، اگر دمشق بدون توجه به نگرانیهای امنیتی اسرائیل و ترکیه اقدام کند، احتمال برخورد نظامی افزایش مییابد.
راهحل در این شرایط نه در حذف نگرانیهای امنیتی یک طرف، بلکه در ایجاد یک نظم امنیتی چندجانبه نهفته است. چنین نظمی میتواند شامل مناطق محدودیت نظامی، سازوکارهای نظارت، خطوط ارتباطی مستقیم، تعهدات متقابل درباره استقرار نیرو و توافق بر سر بازسازی ارتش سوریه باشد. در این چارچوب، ترکیه میتواند به بازسازی ارتش سوریه کمک کند، اما حضور مستقیم و دائمی نیروهای ترکیه در برخی مناطق حساس محدود شود.
سوریه میتواند حاکمیت نظامی خود را بازیابی کند، اما همزمان درباره فعالیتهای نظامی خود شفافیت بیشتری ارائه دهد. اسرائیل نیز میتواند نگرانیهای امنیتی خود را در قالب سازوکارهای توافقشده مطرح کند، نه از طریق حملات یکجانبه. این دقیقاً همان نقطهای است که دیپلماسی آمریکا میتواند نقش تعیینکننده داشته باشد.
اما موفقیت چنین ابتکاری مستلزم آن است که واشنگتن صرفاً پس از وقوع حمله وارد عمل نشود. اگر نقش آمریکا فقط مدیریت پیامدهای حملات اسرائیل باشد، بحران دائماً از یک حادثه به حادثه دیگر منتقل خواهد شد. آمریکا باید به سمت طراحی یک چارچوب امنیتی برای سوریه حرکت کند. این چارچوب باید یک اصل اساسی داشته باشد: امنیت اسرائیل نباید به معنای نفی حاکمیت سوریه باشد و حاکمیت سوریه نیز نباید به معنای نادیده گرفتن نگرانیهای امنیتی مشروع همسایگان آن تلقی شود.
در این میان، دمشق نیز مسئولیت مهمی دارد. حکومت جدید سوریه باید نشان دهد که میتواند خاک خود را کنترل کند، مانع استفاده گروههای مسلح از قلمرو کشور علیه همسایگان شود و در عین حال استقلال تصمیمگیری خود را حفظ کند. اگر دمشق بتواند چنین تعادلی ایجاد کند، به تدریج از «موضوع رقابت دیگران» به «بازیگر نظم منطقهای» تبدیل خواهد شد. اما اگر نتواند، سوریه بار دیگر به صحنه رقابت قدرتهای خارجی تبدیل خواهد شد. این بار نه میان ایران، روسیه و آمریکا، بلکه میان اسرائیل، ترکیه و مجموعهای از بازیگران عرب و بینالمللی. از این منظر، حمله ابوالظهور را باید یک هشدار جدی تلقی کرد. جبهه شمالی خاورمیانه در حال تغییر است و مرکز ثقل آن دیگر صرفاً ایران و حزبالله نیست. ترکیه، سوریه جدید و اسرائیل اکنون در حال تعریف خطوط جدید رقابت هستند.
این تحول میتواند پیامدهایی فراتر از سوریه داشته باشد. اگر ترکیه و اسرائیل وارد رقابت امنیتی عمیقتری شوند، این اختلاف میتواند به لبنان، عراق، شرق مدیترانه و حتی روابط ناتو نیز سرایت کند. هر دو کشور از بازیگران مهم منطقهای هستند و هر دو ظرفیت اثرگذاری بر معادلات امنیتی خاورمیانه را دارند.
به همین دلیل، حمله اخیر را باید در چارچوب یک گذار بزرگتر تحلیل کرد: گذار از «سوریه به عنوان میدان جنگ» به «سوریه به عنوان میدان بازسازی نظم منطقهای»!
در دوره جنگ داخلی، مسئله اصلی این بود که چه کسی بر سوریه کنترل خواهد داشت. اکنون پرسش متفاوتی مطرح است: چه کسی قواعد امنیتی سوریه را تعیین خواهد کرد؟
اگر پاسخ این پرسش از طریق مذاکره و توافق داده نشود، احتمالاً پاسخ آن از طریق قدرت نظامی داده خواهد شد و این دقیقاً همان چیزی است که حادثه ابوالظهور به ما نشان میدهد. اسرائیل تلاش کرده است با استفاده از قدرت نظامی، پیش از شکلگیری یک واقعیت جدید در سوریه، آن را متوقف کند. ترکیه این اقدام را غیرقابل قبول میداند. دمشق آن را نقض حاکمیت خود میخواند و آمریکا تلاش میکند مانع تبدیل این اختلاف به بحران گستردهتر شود.
در نهایت، مسئله اصلی این نیست که آیا اسرائیل در کوتاهمدت میتواند یک پایگاه سوری را هدف قرار دهد یا ترکیه میتواند حضور خود را در سوریه افزایش دهد. هر دو از نظر عملی توانایی چنین اقداماتی را دارند. پرسش مهمتر این است که آیا آنها میتوانند در کنار یکدیگر در یک نظم امنیتی جدید زندگی کنند.
اگر پاسخ منفی باشد، شمال سوریه ممکن است به جبهه تازهای از رقابت منطقهای تبدیل شود. جبههای که در آن ایران تنها بازیگر مورد مناقشه نیست و حتی ممکن است به تدریج جای خود را به رقابت مستقیم اسرائیل و ترکیه بدهد. اما اگر آمریکا بتواند میان اسرائیل، ترکیه و دمشق سازوکاری پایدار برای کاهش تنش ایجاد کند، حمله ابوالظهور میتواند به جای آغاز یک بحران بزرگتر، به نقطهای برای بازتعریف قواعد امنیتی سوریه تبدیل شود.
آینده این روند به یک مسئله بنیادی وابسته است. آیا بازیگران منطقهای حاضرند امنیت خود را از طریق توافقهای متقابل تأمین کنند یا همچنان بر منطق اقدام پیشگیرانه و ایجاد واقعیت نظامی در میدان تکیه خواهند کرد؟
تجربه خاورمیانه نشان داده است که منطق دوم معمولاً در کوتاهمدت مؤثر به نظر میرسد، اما در بلندمدت چرخهای از ناامنی ایجاد میکند که حتی بازیگر آغازکننده نیز نمیتواند آن را بهطور کامل کنترل کند. حمله به ابوالظهور از همین منظر اهمیت دارد. این حمله ممکن است تنها چند ساعت طول کشیده باشد، اما پرسشی را مطرح کرده که پاسخ آن میتواند آینده شمال شام را تعیین کند.
سوریه جدید قرار است یک دولت مستقل باشد که ارتش و سیاست خارجی خود را بازسازی میکند، یا سرزمینی که قدرتهای منطقهای هرکدام بر اساس برداشت خود از امنیت، خطوط قرمز آن را تعیین میکنند؟ پاسخ به این پرسش نه در میدان هوایی ابوالظهور، بلکه در مذاکراتی تعیین خواهد شد که پس از آن آغاز میشود. اگر این مذاکرات شکل نگیرد، احتمالاً حمله بعدی پاسخ حمله قبلی خواهد بود و جبهه شمالی سوریه قدم به قدم به سوی بحرانی حرکت خواهد کرد که کنترل آن برای هیچیک از بازیگران آسان نخواهد بود.
توییتر نویسنده گزارش را اینجا (safarahang@) دنبال کنید