ترامپیسم و رشد ایدئولوژی نفرت علیه اسلام در کاخ سفید/ «جنگ با افراطگرایی» به «جنگ با اسلام» تبدیل شد/ تغییر ریل راستگرایان آمریکا
ترامپیسم و رشد ایدئولوژی نفرت علیه اسلام در کاخ سفید/ «جنگ با افراطگرایی» به «جنگ با اسلام» تبدیل شد/ تغییر ریل راستگرایان آمریکا
شاید کسی تصور کند ریشه ناراحتی جولیانی در این است که ممدانی سیاستمداری است که میخواهد خود را به روزی پیوند بزند که جولیانی ترجیح میدهد آن را منحصر به شخص خود بداند. اما شهردار سابق در ادامه منطق بسیار تاریکتری را مطرح کرد. او درباره مسلمانان گفت: «آنها در حال تصرف بخشهایی از آمریکا و بخشهایی از اروپا هستند. آنها تماماً اشتیاق تصرف ما را دارند. اینطور نیست که "فقط میخواهند یک دین دیگر باشند". ممدانی حامی صریح و آشکار این جریان است. همه مسلمانانی که او حمایت میکند قاتل هستند!»
گروه اندیشه: گزارش حاضر نوشته جاناتان چایت در وبسایت نشریه آتلانتیک با محوریت حملات اخیر چهرههای محافظهکار مانند رودی جولیانی به زُهران ممدانی (شهردار مسلمان نیویورک) بابت حضور در مراسم ۱۱ سپتامبر، به بررسی تحول عمیق ایدئولوژیک و فکری در جریان راست آمریکا میپردازد. ادعای اصلی نویسنده این است که برخلاف عصر جورج دبلیو بوش که حساب «اسلامگرایی رادیکال» را از «دین اسلام» جدا میدانست و از کثرتگرایی دفاع میکرد، دونالد ترامپ و جریان پیرو او اسلامهراسی را به ابزاری سیاسی و مشروع تبدیل کردهاند.
جاناتان چایت نشان میدهد که چگونه ترامپ با دامنزدن به ادعاهای نادرست—از جمله عدم ادغامپذیری مسلمانان و نسبت دادن بیوفایی به شهروندان مسلمان—این ایده شوم را جا انداخت که ایالات متحده ذائقه و تعریفی از هویت ملی دارد که مسلمانان اساساً خارج از آن قرار میگیرند. منطقِ جریان جدید محافظهکار هرگونه رفتار مسالمتآمیز یا مدنی مسلمانان نظیر حضور ممدانی در مراسم سوگواری ۱۱ سپتامبر را نه نیت خیر، بلکه توطئهای پنهان تلقی میکند. در نهایت، چایت نتیجه میگیرد که مرز پررنگ میان بوش و ترامپ نه فقط در سیاست خارجی، بلکه در مشروعیتبخشی ترامپ به نفرت و تعصب مذهبی نهفته است. این گزارش را در ادامه می خوانید:
****
شهردار کنونی نیویورک، زُهران ممدانی، با اتخاذ اقدامی جنجالی و تصمیم به شرکت در مراسم یادبود ۱۱ سپتامبر این شهر، موجب رنجش یکی از پیشینیان خود، رودی جولیانی، شده است. جولیانی اوایل این هفته در شبکه «نیوزمکس» ادعا کرد: «این کار به من توهین میکند.»
شاید کسی تصور کند ریشه ناراحتی جولیانی در این است که ممدانی سیاستمداری است که میخواهد خود را به روزی پیوند بزند که جولیانی ترجیح میدهد آن را منحصر به شخص خود بداند. اما شهردار سابق در ادامه منطق بسیار تاریکتری را مطرح کرد. او درباره مسلمانان گفت: «آنها در حال تصرف بخشهایی از آمریکا و بخشهایی از اروپا هستند. آنها تماماً اشتیاق تصرف ما را دارند. اینطور نیست که “فقط میخواهند یک دین دیگر باشند”. ممدانی حامی صریح و آشکار این جریان است. همه مسلمانانی که او حمایت میکند قاتل هستند!»
این سخن نیز مانند بسیاری از اظهارات جولیانی هیچ ارتباطی با واقعیت ندارد. با این حال، ادعای او مبنی بر اینکه ممدانی امیال پنهانی برای فتح ایالات متحده به نام اسلام دارد و دین او کلید اصلی شبکه مفاهیمی شوم است، امروزه در میان راستگرایان تقریباً امری پیشپاافتاده تلقی میشود. یک ربع قرن پس از ۱۱ سپتامبر، تعصب و اسلامهراسیِ هذیانآلود به امری تقریباً متداول در ادبیات سیاسی بسیاری از محافظهکاران تبدیل شده است.
روایت سنتی از دوران کاری دونالد ترامپ، صعود او به قدرت را شورشی پوپولیستی علیه ارتدکسی و اصول سنتی حزب جمهوریخواه توضیح میدهد. نخبگان حزب جمهوریخواه با حمایت از اصلاحات مهاجرتی، تجارت آزاد یا جنگهای ابدی در خاورمیانه، ارتباط خود را با بدنه و پایگاه رأیدهندگان از دست داده بودند و این امر فرصتی ایجاد کرد که ترامپ از آن بهرهبرداری کرد.
آن روایت تا حد زیادی درست است، اما مسئله مهمی را مغفول میگذارد. حزب جمهوریخواه در عصر رئیسجمهور جورج دبلیو بوش پس از ۱۱ سپتامبر تأکید داشت که ایالات متحده نه با یک دین، بلکه با یک ایده در جنگ است. آمریکا مخالف اسلامگرایی رادیکال بود، نه خودِ اسلام. ما از آزادی به عنوان یک اصل جهانی انسانی دفاع میکردیم.
همه رأیدهندگان جناح راست این صورتبندی را نپذیرفتند. برخی بر این باور بودند که ایالات متحده با خودِ اسلام در جنگ است. تا سال ۲۰۰۷، محافظهکاران جمهوریخواه با افتی بیش از ۳۰ درصد نگاهی منفی به اسلام داشتند؛ این در حالی بود که دمکراتها، مستقلها و جمهوریخواهانی میانهرو همگی دیدگاهی در مجموع مثبت داشتند. ده سال بعد، نزدیک به ۸۰ درصد از جمهوریخواهان بر این باور بودند که ارزشهای اسلامی با ارزشهای آمریکایی مغایرت دارد. یکی از مهمترین و شومترین ایدههایی که ترامپ بر آن دست گذاشت و به آن مشروعیت بخشید، این بود که مسلمانان ذاتاً غیرآمریکایی هستند.
احساسات ضداسلامی بلافاصله پس از حملات ۱۱ سپتامبر به صورت ارگانیک شکل گرفت، اما دفاع قاطعانه بوش از کثرتگرایی (پلورالیسم)، آن را به گزافهگوییهای آن کولتر، مایکل سوج و دیگر مرتجعین حاشیهای محدود کرد. پس از آنکه کولتر در سال ۲۰۰۱ از ایالات متحده خواست تا «به کشورهایشان حمله کند، رهبرانشان را بکشد و آنها را به مسیحیت بگرایند»، نشریه «نشنال ریوویو» ستون او را حذف کرد. با کنار رفتن بوش و جایگزینی باراک اوباما، برخی از کاسبان خشم در جناح راست فرصت را برای بازتعریف «جنگ با تروریسم» به عنوان «جنگ علیه اسلام» غنیمت شمردند.
خود ترامپ از نخستین کسانی بود که این روزنه را دید. در سال ۲۰۱۰، واکنش تند راستگرایان علیه پیشنهاد ساخت یک مرکز فرهنگی مسلمانان—الگوبرداریشده از YMCA یا مرکز جامعه یهودیان—در مرکز شهر نیویورک شکل گرفت. هیستریکترین مخالفان، این مرکز را که قرار بود «پارک ۵۱» نامیده شود، «مسجد پیروزی» برای جشن گرفتن نابودی برجهای دوقلو تصویر کردند. سایر محافظهکاران صرفاً تأکید داشتند که افتتاح یک مرکز توسط آمریکاییهای مسلمان در همسایگی گراند زیرو (محل برجهای دوقلو) «بیرحمانه و فارغ از حساسیت» است.
ترامپ خود را وارد این مناقشه کرد و پیشنهاد داد که ملک را خریداری کند تا ساختوساز در این مکان را به زعم خود اهانتآمیز متوقف کند. ترامپ در نامه پیشنهادی خود (که طبق معمول آن را علنی کرد)، آن را «وضعیتی بسیار جدی، تحریکآمیز و شدیداً تفرقهافکنانه خواند که به عقیده من سرنوشتی جز بدتر شدن ندارد». دیوید لترمن از او پرسید: «آیا این در واقع نشان میدهد که ما رسماً با مسلمانان در جنگ هستیم؟» ترامپ که هنوز در مرحله شکلگیری گذار خود از یک چهره مشهور به یک عوامفریب راستگرا بود، پاسخ داد: «خب، یک نفر برجهای دوقلو را منهدم کرد.» او بعداً افزود: «یک نفر دارد ما را منفجر میکند. یک نفر دارد ساختمانها را منفجر میکند و کارهای بد زیادی انجام میدهد.»
نخستین کمپین تبلیغاتی ترامپ با تعصب نژادی و مذهبی عریان علیه مسلمانان همراه بود. او به دروغ ادعا کرد که مسلمانان در نیوجرسی دستهجمعی حملات ۱۱ سپتامبر را جشن گرفتند و خواستار نظارت بر مساجد، ایجاد پایگاه داده از مسلمانان در آمریکا و منع ورود مسلمانان به ایالات متحده شد. او با استفاده مداوم از نام وسط باراک اوباما (حسین)، رئیسجمهور وقت را به اسلام پیوند میزد.
او به حملات خود به مسلمانان به عنوان افرادی بیوفا یا غیرآمریکایی ادامه داده است. او به دروغ ادعا کرد که ایلهان عمر، نماینده دمکرات مینهسوتا، از القاعده تمجید کرده است و خواستار بازگرداندن او و رشیده طلیب، نماینده میشیگان (که هر دو شهروند ایالات متحده هستند) به «جایی که از آن آمدهاند» شد. او به شکل تلویحی اشاره کرد که ممدانی حق سکونت در ایالات متحده را ندارد: «خیلی از مردم میگویند او به صورت غیرقانونی اینجاست.»
خط ربطی که این تهمتها را به هم متصل میکند، این فرض است که مسلمانان نمیتوانند آمریکایی باشند، حتی اگر به صورت قانونی آمده باشند و حتی اگر در اینجا متولد شده باشند. ترامپ این نقطه نظر را صریحاً مطرح کرده و در سال ۲۰۱۶ به شان هنیتی گفت: «ادغامپذیری بسیار سخت بوده است. تقریباً—نمیگویم ناممکن، اما بسیار به آن نزدیک است. و من درباره نسل دوم و سوم صحبت میکنم. آنها میآیند—آنها—به دلیلی هیچ ادغام واقعی شکل نمیگیرد.»
این نوع ادبیات چنان رایج شده که رویدادهایی مانند جنجال علیه ممدانی به جای آنکه بدگمانی و تبعیض محض تلقی شوند، مانند سیاستهای عادی به نظر میرسند. تنها نشریه «نیویورک پست» (تا زمان انتشار این مطلب) دستکم هشت مقاله در پررنگ کردن مناقشه ایجادشده توسط جولیانی منتشر کرده است.
برخی از بستگان قربانیان ۱۱ سپتامبر ادعا کردهاند که حضور ممدانی در این مراسم باعث حواسپرتی خواهد شد (اگرچه حضور شهردار در طول تمام دوران برگزاری این مراسم یک بخش همیشگی بوده است). برخی دیگر خشم خود را به عنوان اعتراضی علیه برنامههای فعلی ممدانی تصویر کردهاند. یکی از آنها توضیح داد: «مسئله دین او یا اینکه از کجا آمده نیست. مسئله درباره سیاستهای امروز اوست.» آیا منظور طرح اتوبوسهای رایگان است؟ یا مالیات بر خانههای دوم (پید-آ-تر)؟
اینکه ممدانی خواهان شرکت در مراسم است و حملات ۱۱ سپتامبر را به عنوان تروریسمی شنیع محکوم کرده، باید مدرک کافی و قانعکنندهای باشد بر اینکه او، صرفنظر از هرگونه کاستی احتمالی، حامی القاعده نیست. در واقع، اگر ممدانی نمیخواست در مراسم شرکت کند، این امر میتوانست اهانتآمیز باشد؛ در آن صورت نیویورک پست برای انعکاس کامل خشم خود باید نسخههایی به اندازه کتاب تلفن منتشر میکرد.
منطق اسلامهراسی امکان مخالفت ممدانی با تروریسم را از اساس رد میکند. از این دیدگاه، ۱۱ سپتامبر نبردی در یک جنگ علیه اسلام بود، بنابراین او به حکم ایمان و دینش، دشمن محسوب میشود. از این رو، تمایل او برای یادبود این فاجعه، مانند تمایل مسلمانان برای داشتن مرکزی شبیه YMCA از آنِ خود در شهر نیویورک، باید به عنوان آشکارکننده نیت خبیثانه پنهان فهمیده شود.
اگر بعد از ۱۱ سپتامبر از بوش میخواستید آیندهای را در طول حیاتش تصور کند که در آن نیویورک دارای شهرداری مسلمان است که همراه با شهر برای حملات سوگواری میکند، او یقیناً آن را حقانیت و تحقق نهایی آرمانهایی میدانست که به دنبال پرورش آنها بود. اما جمهوریخواهان دیدگاه های بوش از ۱۱ سپتامبر و معنای آن را به نفع دیدگاه های ترامپ رد کردهاند.
رویدادهای دهه گذشته، و بهویژه شش ماه گذشته، روشن کرده است که دلایل اصلی این رد و تحریم، نفرت ترامپ از جنگهای انتخابی در خاورمیانه به نظر نمیرسد؛ بلکه علت آن است که بوش تحقیر و کینه نسبت به مسلمانان را انکار و سرکوب کرد، در حالی که ترامپ به این تنفر ارج نهاده و آن را پرورش داده است.
عکس: از نشریه آتلانتیک
۲۱۶۲۱۶