هیچ پایانی برای جنگ متصور نیست / علی واعظ: جنگ فرسایشی تهران و واشنگتن؛ نبردی که در آن نه تسلیم رخ می‌دهد و نه صلحی حاصل می‌شود

هیچ پایانی برای جنگ متصور نیست / علی واعظ: جنگ فرسایشی تهران و واشنگتن؛ نبردی که در آن نه تسلیم رخ می‌دهد و نه صلحی حاصل می‌شود

تاریخ: سپتامبر 30, 2026

هیچ پایانی برای جنگ متصور نیست / علی واعظ: جنگ فرسایشی تهران و واشنگتن؛ نبردی که در آن نه تسلیم رخ می‌دهد و نه صلحی حاصل می‌شود

بر خلاف ادعاهای مکرر مقامات واشنگتن مبنی بر پایان قریب‌الوقوع درگیری و ارزیابی‌های رایج درباره دستیابی به یک توافق دیپلماتیک سریع، جنگ میان ایران و ایالات متحده وارد یک وضعیت فرسایشی و خودپایدار شده است؛ کارزاری که در آن هیچ‌یک از دو طرف توان دستیابی به اهداف غایی خود را ندارند، اما از منابع کافی برای ادامه جنگ برخوردارند و توقف تنش را پرهزینه‌تر از تداوم نبرد ارزیابی می‌کنند.

به گزارش پرشین آنلاین، علی واعظ، مدیر پروژه ایران و قائم‌مقام بخش خاورمیانه و شمال آفریقای گروه بین‌المللی بحران در یادداشتی تحلیلی برای نشریه معتبر فارن افرز نوشت که جنگ میان آمریکا و ایران چه زمانی پایان خواهد یافت؟

مقامات آمریکایی ادعا می‌کنند که این زمان بسیار نزدیک است؛ چنان‌که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا در شهریورماه اعلام کرد این جنگ بلافاصله پس از انتخابات نوامبر پایان خواهد یافت، چرا که طرف مقابل دیگر تاب ایستادگی نخواهد داشت.

در مقابل، رهبران ایران نیز از نزدیک بودن پایان کارزار سخن می‌گویند و احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مردادماه تاکید کرد که تهران مجهزترین ارتش تاریخ جهان را به زانو درآورده است.

بسیاری از ناظران و تحلیلگران بین‌المللی نیز گمان می‌کنند که این بحران پس از ماه‌ها افزایش قیمت انرژی، در نهایت پشت میز مذاکرات حل‌وفصل خواهد شد.

با این حال علی واعظ معتقد است اما واقعیت ناخوشایند این است که جنگ به نقطه پایان خود نزدیک نیست.

دو طرف اصلی این درگیری نمی‌توانند به اهداف بنیادین خود دست یابند، اما هر دو احساس می‌کنند با ترکیبی از ابزارهای نظامی و اقتصادی به دستاوردهایی رسیده‌اند که ادامه نبرد را توجیه‌پذیر می‌سازد.

ایالات متحده توانایی براندازی، وادار ساختن ایران به واگذاری برنامه‌های موشکی و هسته‌ای، یا توقف حمایت آن از متحدان منطقه‌ای را ندارد، اما می‌تواند به فرسایش توان نظامی و محدودسازی اقتصاد ایران ادامه دهد.

در سوی دیگر، ایران نیز قادر نیست تنها ابرقدرت جهان را از خاورمیانه بیرون براند، اما می‌تواند پایگاه‌های منطقه‌ای واشنگتن را هدف قرار دهد، زیرساخت‌های متحدان آمریکا را بمباران کند و جریان تجارت جهانی را برهم بزند.

حیاتی‌ترین نکته این است که هر دو کشور منابع کافی برای جنگیدن نامحدود را در اختیار دارند و بر این باورند که چاره‌ای جز استفاده از آن نخواهند داشت.

هر دو پایتخت نگرانند که توقف نبرد، دشمن را جری‌تر ساخته و زمینه تحقیر یا تحمیل مطالبات را فراهم کند؛ از این رو، اقدامات لازم برای خروج از جنگ به این دلیل خطرناک تلقی می‌شوند که هر طرف را موقتاً آسیب‌پذیرتر می‌سازد.

بنابراین، این نبرد بدون حل‌وفصل جامع یا پیمان صلح پایدار ادامه خواهد یافت، اما چون وضعیت فعلی برای هر دو قابل‌تحمل است و هیچ‌یک برتری قاطعی ندارد، تشدید دراماتیک تنش نیز رخ نخواهد داد؛ وضعیتی که در آن هیچ‌کس پیروز نخواهد شد و کسی هم شکست را نخواهد پذیرفت.

بن‌بست نظامی و توهم شکست‌ناپذیری در کاخ سفید

به نوشته این پژوهشگر مسائل خاورمیانه برای واشنگتن، جنگ قرار نبود بدین‌گونه پیش برود.

زمانی که آمریکا ۹ اسفند گذشته (۲۸ فوریه) در کنار اسرائیل دست به حمله علیه جمهوری اسلامی زد، گمان می‌کرد به سرعت پیروز خواهد شد.

دو طرف پیش‌تر در خرداد ۱۴۰۴ بخش اعظم تاسیسات هسته‌ای و بسیاری از سایت‌های موشکی را هدف قرار داده بودند، اسرائیل فرماندهان ارشد و دانشمندان را ترور کرده و ساختار حزب‌الله را تضعیف کرده‌بود، بشار اسد به عنوان متحد تهران قدرت را از دست داده بود و ناآرامی‌های داخلی نیز رخ داده بود.

به نظر می‌رسید آسمان ایران بدون مانع در اختیار جنگنده‌هاست و نظام در آستانه سقوط قرار دارد. در روزهای نخست، حملات آمریکا و اسرائیل به ترور مقامات عالی و فرماندهان نظامی منجر شد، اما پیش‌بینی‌ها درباره فروپاشی ساختار قدرت غلط از آب درآمد.

نظام سیاسی در ایران بلافاصله کادرهای جدید را جایگزین ساخت و دست به ضدحمله زد؛ منهدم کردن جنگنده‌ها، پرتابگرها و سامانه‌های راداری آمریکا در پایگاه‌های خلیج فارس، اعمال کنترل بر تنگه هرمز و حمله به زیرساخت‌های کشورهای منطقه برای تحمیل هزینه به حامیان واشنگتن.

مقامات آمریکایی با کم‌اهمیت جلوه دادن این تحولات، مدعی‌اند ایران تنها با یک ضربه یا تحریم دیگر تسلیم خواهد شد، اما بسیار نامحتمل است که حملات بیشتر بتواند نتیجه‌ای متفاوت از گذشته به بار آورد.

به نوشته واعظ واشنگتن تلاش کرده است با محاصره سواحل جنوبی و بمباران‌های پیاپی، دسترسی ایران به بازارهای بین‌المللی را قطع کند، اما مسیرهای زمینی و دریای خزر مانع از انسداد کامل کشور می‌شوند و چین و روسیه نیز به تامین کالا و اطلاعات نظامی پرداخته‌اند.

اگرچه فشارهای اقتصادی واقعی است، اما دولت به جای کاهش هزینه‌های نظامی و امنیتی، فشارها را با کاستن از یارانه‌ها به جامعه منتقل می‌کند؛ وضعیتی که اگرچه برای مردم به شدت دشوار و طاقت‌فرساست، اما برای بقای ساختار حاکمیت کاملاً قابل‌تحمل است، چرا که حکومت تنها نیازمند حفاظت از نهادهای تضمین‌کننده بقای خویش است.

تاریخ نیز گواهی می‌دهد که در دوران جنگ تحمیلی هشت‌ساله با عراق، فشارهای سنگین اقتصادی و صدها هزار کشته نتوانست تهران را وادار به تسلیم کند و رهبران کشور نبرد کنونی را نیز نبردی موجودیتی می‌دانند که تسلیم در آن جایی ندارد.

از سوی دیگر، گزینه‌های تهاجمی‌تر واشنگتن نظیر اعزام نیروی زمینی یا تخریب کامل زیرساخت‌های انرژی و مخابراتی ایران، هزینه‌های سیاسی گزاف، تلفات بالا و جهش غیرقابل‌کنترل قیمت نفت را در پی خواهد داشت که اقدام متقابل تهران علیه زیرساخت‌های خلیج فارس آن را تشدید می‌کند.

ایران نیز توان تحمیل شکست قاطع به آمریکا را ندارد؛ تنگناهای اقتصادی فضای مانور ماجراجویانه را محدود ساخته و تشدید افراطی تنش ممکن است واکنش مخرب‌تر ترامپ را به دنبال داشته باشد.

اگرچه تهران توانسته هزینه‌ای بالغ بر ۴۰ میلیارد دلار بر واشنگتن تحمیل کند، اما این ارقام در مقایسه با بودجه چند هزار میلیارد دلاری آمریکا ناچیز است و واشنگتن می‌تواند با تکیه بر زرادخانه بمب‌های متعارف و شلیک موشک از راه دور، تلفات خود را محدود نگه دارد.

تنگه تعادل و مانع بزرگ بی‌اعتمادی دیپلماتیک

ناتوانی در کسب پیروزی مطلق لزوماً به صلح منتهی نشده است، زیرا هر دو طرف اهداف ثانویه‌ای دارند که تحقق آن را در گرو ادامه نبرد می‌بینند.

واشنگتن تصور می‌کند با حملات دوره‌ای می‌تواند مانع از بازسازی کامل توان موشکی یا ازسرگیری برنامه هسته‌ای شود و ایران را بدون پذیرش ریسک براندازی، ضعیف نگه دارد.

ایران نیز بر این باور است که تداوم نبرد به احیای بازدارندگی از دست رفته‌اش کمک می‌کند؛ به همین دلیل نیروهای منطقه‌ای خود نظیر گروه‌های عراقی و انصارالله یمن را فعال کرده و حتی در تیرماه دست به حمله پیش‌دستانه علیه پایگاه نیروهای آمریکایی در اردن زد.

همچنین بستن تنگه هرمز که پیش‌تر اقدامی در موارد اضطرار نهایی قلمداد می‌شد، ظرف ۲۴ ساعت اجرا شد تا به عنوان اهرمی تازه تثبیت شود.

تهران با هدف قرار دادن پایگاه‌ها در بیش از دوازده کشور منطقه، در پی اثبات این نکته است که اتکا به آمریکا نه تنها امنیت نمی‌آورد بلکه این کشورها را به هدف تبدیل می‌کند.

با این وجود، هیچ‌یک از دو طرف حاضر به مصالحه نیستند؛ تهران معتقد است واشنگتن به دنبال نابودی ساختار سیاسی ایران است، و واشنگتن نیز اعطای امتیازاتی نظیر لغو گسترده تحریم‌ها و پذیرش تسلط ایران بر هرمز را پاداش دادن به فشار نظامی می‌داند.

سرنوشت تفاهم‌نامه اسلام‌آباد میان دو کشور نشان داد دیپلماسی در غیاب اعتماد کارساز نیست؛ جایی که توافق بر سر بازگشایی هرمز و مذاکره هسته‌ای در برابر لغو تحریم‌ها، بلافاصله به دلیل اختلافات تفسیری فروپاشید.

واشنگتن مدعی عبور آزادانه کشتی‌ها بود و تهران بر حق اعمال مقررات و اخذ عوارض اصرار داشت و شناورهایی را که از آب‌های عمان عبور می‌کردند هدف قرار داد، در حالی که تهران نیز واشنگتن را به تعلل در آزادسازی دارایی‌های مسدود و مهار حملات اسرائیل علیه حزب‌الله متهم کرد.

این تجربه نشان می‌دهد گفت‌وگو و درگیری می‌توانند همانند الگوی جنگ دو کره در دهه ۱۹۵۰ میلادی به طور هم‌زمان سال‌ها ادامه یابند.

دگرگونی در نظم داخلی ایران و محاسبات امنیتی خلیج فارس

پژوهشگر اندیشکده گروه بین‌المللی بحران معتقد است تداوم این وضعیت ساختار داخلی ایران و مناسبات منطقه را متحول کرده است. جنگ و تحولات رهبری توازن سنتی میان نهادهای مذهبی، انتخابی و نظامی را برهم زده و نقش نهادهای امنیتی و نظامی را به شدت ارتقا بخشیده است.

در این فضا، جایگاه چهره‌های نظامی بر تکنوکرات‌ها و حتی روحانیون برتری یافته و با پررنگ شدن نگاه امنیتی، حوزه‌هایی چون اقتصاد، دانشگاه، ارتباطات و سیاست خارجی بیش از پیش تحت هدایت ساختار دفاعی قرار گرفته است.

در سطح منطقه نیز پادشاهی‌های عربی خلیج فارس دریافته‌اند که هم‌پیمانی نزدیک با آمریکا آن‌ها را در تیررس حملات قرار می‌دهد، اما با توجه به بی‌اعتمادی عمیق به تهران و عدم وجود جایگزین معتبر برای پنتاگون، روابط با واشنگتن را قطع نخواهند کرد.

این دولت‌ها راهبرد مصون‌سازی دوگانه را برگزیده‌اند؛ از یک سو پیوندهای دیپلماتیک و اقتصادی با تهران برقرار می‌کنند تا مانع حملات شوند و نقش میانجی را بازی کنند، و از سوی دیگر برای تقویت پدافند بومی، ذخیره‌سازی تسلیحات و مسیرهای جایگزین انرژی گام برمی‌دارند.

اگرچه هر رویداد پیش‌بینی‌نشده‌ای، مانند اصابت موشکی با تلفات سنگین به نیروهای آمریکایی یا تخریب شبکه برق ایران، می‌تواند تعادل شکننده کنونی را به سوی تشدید مهارنشدنی سوق دهد، اما در شرایط فعلی، نبرد وارد حالتی پایدار شده است.

این همان پارادوکس بنیادین جنگ نوین است؛ دو بازیگری که هر دو ضعیف‌تر شده‌اند و هیچ‌یک پیروز نخواهند شد، اما نبرد را ادامه می‌دهند زیرا هزینه‌های هر جایگزینی را غیرقابل‌تحمل می‌دانند.

۴۲/۴۲