سیاحان خارجی تهران را چگونه دیدند؟
سیاحان خارجی تهران را چگونه دیدند؟
کتاب «تهران در سفرنامهها» با تکیه بر حدود ۲۰۰ روایت از جهانگردان، دیپلماتها و مبلغان، دگرگونیهای تاریخی و زندگی روزمره پایتخت را از نگاه ناظران بیرونی بازسازی میکند. مهرشاد کاظمی، پژوهشگر و فعال حوزه فرهنگ و گردشگری، در این گفتوگو از ارزش سفرنامهها برای شناخت تهران و ضرورت سنجش روایتهای آنها با منابع دیگر میگوید.
به گزارش خبرگزاری پرشین آنلاین به نقل از ایبنا – آناهید خزیر: تهران، شهری است که پیوسته در گذر تاریخ میان عظمت و آشوب نفس کشیده است. در نظر جهان گردان، خیابانهای آن روایت گر تمدنی دیرینه و سنتهای عمیق، و بازارهایش بازتابدهنده تحرک و پویایی مردمانش است. کتاب «تهران در سفرنامهها، سفرنامه جهانگردانی که از تهران دیدن کردهاند» سفری است به لایههای پنهان تاریخ و نیز فرهنگ و زندگی مردم تهران، که با استناد به سفرنامهها و دیگر منابع، تصویری زنده و گویا پایتختی را ترسیم میکند که رازهای ناگفته بسیاری را در خود جای داده است. این اثر یک پژوهش جامع است که با بازخوانی و بررسی حدود ۲۰۰ سفرنامه از جهانگردان، دیپلماتها و مبلغان مذهبی داخلی و خارجی، چگونگی شکلگیری، تغییرات کالبدی، اجتماعی، فرهنگی و روزمره شهر تهران را از دوران گذشته تا عصر پهلوی اول بازسازی کرده است. کتاب نشان میدهد که تهران چگونه در گذر تاریخ از یک روستا یا شهر کوچک خوشآبوهوا به پایتخت و کلانشهری در حال مدرن شدن تبدیل شده و نگاه ناظران بیرونی به این تحولات چه بوده است.
کتاب «تهران در سفرنامهها، سفرنامه جهانگردانی که از تهران دیدن کردهاند» از سوی نشر ثالث منتشر شده و چاپ نخست آن با استقبال علاقهمندان مواجه شده و اکنون به چاپ دوم رسیده است. با مهرشاد کاظمی، پژوهشگر و فعال حوزه فرهنگ و گردشگری گفتوگویی انجام دادهایم که در ادامه میخوانید:
مهرشاد کاظمی
کتاب «تهران در سفرنامهها» سیمای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی تهران را از نگاه جهانگردان و دیپلماتهای خارجی بازنمایی میکند. چرا باید تهران را از نگاه جهانگردان خارجی بشناسیم؟ این نگاه چه چیزی به شناخت ما از تاریخ شهر اضافه میکند که منابع داخلی نمیتوانند؟
به گمان من، شناخت تهران تنها با استفاده از منابع رسمی و داخلی کامل نمیشود. سفرنامهها یک زاویه دید بیرونی در اختیار ما قرار میدهند؛ یعنی تهران را از نگاه کسانی میبینیم که با پیشینه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی متفاوت وارد این شهر شدهاند. اهمیت سفرنامهها در این است که جهانگرد گاهی به جزئیاتی توجه کرده که برای ساکنان شهر آن دوره آنقدر عادی بوده که ضرورتی برای ثبت آن احساس نمیکردند؛ از شکل خیابانها و بازارها و خانهها گرفته تا پوشش مردم، شیوه رفتوآمد، آداب اجتماعی، وضعیت بهداشت، آموزش، مراسم مذهبی و حتی فضای عمومی شهر. بنابراین سفرنامهها قرار نیست جای منابع داخلی را بگیرند، بلکه در کنار آنها لایه دیگری از تاریخ تهران را آشکار میکنند. به تعبیر دیگر، اگر منابع داخلی بیشتر از «درون» به تهران نگاه میکنند، سفرنامهها امکان نگاه کردن به تهران از «بیرون» را نیز فراهم میکنند.

سفرنامهنویسان خارجی هرکدام با پیشزمینه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خاصی وارد تهران شدهاند؛ چگونه میتوان میان مشاهدات عینی آنها و برداشتها و پیشداوریهایشان تفکیک قائل شد؟ و یا تا چه اندازه میتوان به روایت آنان به عنوان یک منبع مستقل تاریخی اعتماد کرد؟
این یکی از مهمترین مسائل در استفاده تاریخی از سفرنامههاست. من معتقدم سفرنامه را نباید گزارش کاملاً بیطرف تلقی کرد. هر سفرنامهنویس با پیشینه فرهنگی، سیاسی، مذهبی و اجتماعی خاص خود وارد ایران شده و گاهی حتی مأموریت مشخص سیاسی، نظامی، تجاری یا مذهبی داشته است. بنابراین در خواندن سفرنامه باید میان سه سطح تفاوت قائل شویم: نخست، آنچه نویسنده واقعاً مشاهده کرده؛ دوم، برداشتی که از مشاهده خود داشته؛ و سوم، قضاوتی که براساس فرهنگ و ذهنیت خودش درباره آن موضوع ارائه کرده است.
همچنین باید شرایط سفر نویسنده را هم در نظر گرفت؛ مدت اقامت، میزان آشنایی او با زبان فارسی، ارتباطش با جامعه ایرانی و حتی اینکه با چه گروهی از مردم در ارتباط بوده است. در برخی سفرنامهها اشتباه یا سوءبرداشت وجود دارد، اما به نظر من منطقی نیست که هر اشتباهی را نتیجه غرضورزی بدانیم. بسیاری از این خطاها میتواند ناشی از تفاوت فرهنگی و محدودیت اطلاعات نویسنده باشد. بنابراین باید روایت سفرنامهنویس را در زمینه تاریخی و فرهنگی خودش مطالعه کنیم و سپس با منابع دیگر تطبیق دهیم.

خیابان لالهزار، دهه ۱۳۲۰
آیا تصویری که جهانگردان از تهران ارائه کردهاند، بیشتر درباره خود تهران است یا درباره تصوری که آنها از جامعه ایران داشتهاند؟
هر دو. به نظر من سفرنامهها را میتوان نوعی «آینه دوطرفه» دانست. از یک طرف، اطلاعات ارزشمندی درباره تهران در اختیار ما قرار میدهند و از طرف دیگر، نشان میدهند که یک ناظر خارجی، جامعه ایران و تهران را چگونه میدیده است. بنابراین وقتی یک سفرنامهنویس درباره یک محله، بازار، زنان، مراسم مذهبی یا معماری تهران مینویسد، نوشته او هم درباره آن پدیده اطلاعات میدهد و هم درباره معیارها و ذهنیت فرهنگی خودش. از این جهت، سفرنامه فقط تاریخ تهران نیست؛ «تاریخ نگاه به تهران» نیز هست. این نکته برای من در تدوین کتاب اهمیت زیادی داشت.
اگر دو جهانگرد در یک دوره زمانی، توصیفهای متفاوتی از تهران ارائه کرده باشند، ملاک تشخیص واقعیت تاریخی از نگاه شخصی نویسنده چیست؟
اختلاف روایتها لزوماً به این معنا نیست که یکی درست و دیگری غلط است. باید ابتدا ببینیم هر نویسنده چه زمانی، از کدام بخش تهران، با چه هدفی و از چه موقعیت اجتماعیای مشاهده کرده است. برای مثال، ممکن است یک دیپلمات بیشتر با دربار و محافل سیاسی در ارتباط بوده باشد و جهانگرد دیگری بیشتر بازار و زندگی عمومی شهر را دیده باشد. طبیعی است که تصویر این دو از تهران متفاوت باشد.
برای رسیدن به تصویری دقیقتر، باید روایتها را با یکدیگر و همچنین با اسناد، نقشهها، خاطرات، روزنامهها، عکسها و شواهد معماری مقایسه کرد. بنابراین در این کتاب تلاش کردهام یک سفرنامه را به عنوان «حقیقت نهایی» نپذیرم، بلکه روایتهای مختلف را در کنار یکدیگر قرار دهم تا از مجموع آنها بتوان به تصویر مستندتر و چندلایهتری از تهران رسید.

میدان مشق، سر در باغ ملی
آیا سفرنامهها توانستهاند زندگی مردم عادی تهران را هم نشان دهند یا عمدتاً تصویری از دربار، طبقات مرفه، بناهای شاخص و فضاهای رسمی شهر ارائه میکنند؟
هر دو نوع تصویر در سفرنامهها وجود دارد، اما باید پذیرفت که جایگاه اجتماعی و مأموریت بسیاری از سفرنامهنویسان باعث شده توجه آنها به دربار، رجال، سفارتخانهها، بازرگانان و طبقات مرفه بیشتر باشد. با این حال، در میان همین روایتها اطلاعات بسیار ارزشمندی درباره مردم عادی نیز وجود دارد؛ درباره کسبه و پیشهوران، بازار، محلهها، حمامها، شیوه حملونقل، پوشش، خوراک، مراسم مذهبی و مناسبات روزمره.
گاهی یک توصیف کوتاه از یک بازار یا محله، اطلاعاتی درباره زندگی اجتماعی مردم به ما میدهد که در اسناد رسمی کمتر دیده میشود. به همین دلیل، یکی از تلاشهای من در این کتاب این بوده که فقط تهرانِ دربار و کاخ را نبینیم، بلکه تهرانِ مردم و زندگی روزمره را نیز از میان این روایتها استخراج کنیم.

نگاه جهانگردان خارجی به زنان، زندگی خانوادگی و اندرونیهای تهران چه تصویری از جامعه شهری آن دوره ارائه میدهد؟ و تا چه اندازه این تصویر تحت تأثیر محدودیتهای فرهنگی و موقعیت خود سفرنامهنویس بوده است؟
این بخش از سفرنامهها بسیار مهم، اما در عین حال حساس است. بسیاری از سفرنامهنویسان خارجی دسترسی محدودی به فضای خصوصی خانوادههای ایرانی و بهویژه اندرونی داشتهاند. بنابراین بخشی از اطلاعات آنها ممکن است براساس شنیدهها یا مشاهدات غیرمستقیم باشد. از سوی دیگر، باید توجه داشت که مفهوم خانواده، روابط زن و مرد و فضای اندرونی برای یک اروپایی قرن نوزدهم الزاماً همان معنایی را نداشته که برای جامعه ایرانی داشته است. بنابراین این روایتها را باید هم برای شناخت وضعیت اجتماعی زنان و خانواده در آن دوره مطالعه کرد و هم محدودیتهای فرهنگی و موقعیت خود سفرنامهنویس را در نظر گرفت. به بیان دیگر، این سفرنامهها تصویری مهم اما کامل و نهایی از زندگی زنان ارائه نمیکنند.

دروازه قزوین
در کتاب شما تغییرات تهران در طول زمان چگونه دیده میشود؟ آیا میتوان روند تبدیل تهران از یک شهر به پایتختی مدرن را دنبال کرد؟
یکی از جذابترین بخشهای مطالعه سفرنامهها برای من همین تحول تدریجی تهران بود. تهران در کمتر از پنج قرن، از یک روستای گمنام به یک کلانشهر و پایتخت مهم منطقه تبدیل شده است. سفرنامهها در مقاطع مختلف تاریخی، مانند دوربینهایی هستند که بخشهایی از این فرایند را ثبت کردهاند. در این روایتها میتوان تغییرات حصار و دروازههای شهر، خیابانها، بازار، کاخها و بناهای عمومی، مدارس، سفارتخانهها، شیوه حملونقل، وضعیت بهداشت و بسیاری از عناصر کالبدی و اجتماعی شهر را دنبال کرد. بنابراین سفرنامهها به ما اجازه میدهند تاریخ تهران را فقط به صورت مجموعهای از تاریخها و وقایع نبینیم، بلکه آن را به صورت یک «فرایند تحول شهری و اجتماعی» دنبال کنیم.
سفرنامهها درباره فضاهایی مانند بازار، محلهها، خیابانها، باغها، بناهای عمومی و مراکز مذهبی چه اطلاعاتی ارائه میکنند که در منابع رسمی کمتر دیده میشود؟
یکی از ارزشمندترین بخشهای سفرنامهها، همین جزئیات مربوط به سیمای شهر است. در بررسی مجموعه سفرنامهها مشخص میشود که خیابانها، بازار، کاخ گلستان، دروازه و حصار شهر، مدارس، وضعیت آبوهوا و بهداشت، زنان، آیین محرم، جمعیت، وضعیت زرتشتیان، موسیقی و آواز و سفارتخانههای خارجی، از موضوعاتی بودهاند که توجه بسیاری از سفرنامهنویسان را به خود جلب کرده است. این نکته بسیار مهم است؛ زیرا منابع رسمی معمولاً بیشتر به حکومت، سیاست و وقایع بزرگ توجه دارند، اما سفرنامهنویس گاهی از جزئیاتی سخن گفته که چهره واقعی شهر را برای ما ملموس میکند. از این نظر، سفرنامهها میتوانند تاریخ رسمی تهران را به تاریخ اجتماعی و تاریخ زندگی روزمره مردم پیوند بزنند.

بانک ملی
آیا تفاوتی میان نگاه سفرنامهنویسان کشورهای مختلف وجود دارد؟
بله، در بررسی مجموعه سفرنامهها میتوان تفاوتهایی در زاویه نگاه سفرنامهنویسان کشورهای مختلف مشاهده کرد؛ البته این تقسیمبندی کلی است و در هر گروه، استثناهای مهمی وجود دارد. برای نمونه، در بخشی از سفرنامههای انگلیسی، مسائل سیاسی، اقتصادی و جایگاه ایران در ارتباط با هند اهمیت زیادی پیدا میکند. در میان فرانسویان، در کنار اهداف سیاسی، مطالعات فرهنگی، ایرانشناسی و باستانشناسی نیز پررنگ است. در برخی سفرنامههای روسی، مسائل نظامی و ژئوپلیتیک اهمیت بیشتری دارد.
در مقابل، برخی سفرنامهنویسان ژاپنی که خود از یک بستر فرهنگی شرقی میآمدند، در توصیف جامعه ایران محتاطانهتر رفتار کردهاند. در میان آمریکاییها نیز در دوره مورد بررسی، برخی گزارشها نگاه توصیفی و نسبتاً دقیقتری دارند. اما تأکید میکنم که نباید این الگوها را به همه سفرنامهنویسان یک کشور تعمیم داد. اتفاقاً یکی از جذابیتهای پژوهش این است که در هر گروه، افرادی را میبینیم که نگاهشان با جریان غالب تفاوت دارد؛ برای مثال ادوارد براون، کلود آنه، پولاک یا مادام کارلا سرنا نمونههایی هستند که هرکدام با زاویهای متفاوت به جامعه ایران نگاه کردهاند.
آیا سفرنامهها صرفاً منابع تاریخی هستند یا بخشی از تاریخ شکلگیری تصویر تهران در ذهن جهان نیز محسوب میشوند؟
به نظر من، سفرنامهها هم منبع تاریخ تهران هستند و هم بخشی از تاریخ شکلگیری تصویر تهران در جهان. سفرنامهنویسان نوشتههای خود را برای سیاستمداران، بازرگانان، پژوهشگران و هموطنانشان منتشر میکردند و درنتیجه، تصویری که از تهران و جامعه ایران ارائه میدادند، میتوانست بر شناخت مخاطبان خارجی از ایران تأثیر بگذارد.
البته این تصویر همیشه کامل یا بدون خطا نبوده است. هر نویسنده براساس هدف سفر، ملیت، دوره تاریخی، تجربه شخصی و زمینه فرهنگی خود، بخشهایی از تهران را برجسته کرده است. به همین دلیل، هدف من در این کتاب این نبوده که ببینیم خارجیها درباره ما چه گفتهاند و بعد همه آن گفتهها را درست یا غلط اعلام کنیم. هدف این بوده که روایتهای آنان را در زمینه تاریخی خودشان قرار دهیم، آنها را با یکدیگر و با منابع دیگر مقایسه کنیم و از کنار هم گذاشتن این روایتها، تصویری دقیقتر و چندلایهتر از تهران به دست آوریم.
اگر بخواهم در یک جمله بگویم، «تهران در سفرنامهها» تلاشی است برای شناخت تهران از نگاه کسانی که در دورههای مختلف آن را دیدهاند؛ اما در عین حال، شناختن خودِ این نگاهها و ذهنیتی که پشت آنها قرار دارد.

و نکته پایانی …
به نظر من، سفرنامهها هم منبع تاریخ تهران هستند و هم بخشی از تاریخ شکلگیری تصویر تهران در جهان. سفرنامهنویسان نوشتههای خود را برای سیاستمداران، بازرگانان، پژوهشگران و هموطنانشان منتشر میکردند و درنتیجه، تصویری که از تهران و جامعه ایران ارائه میدادند، میتوانست بر شناخت مخاطبان خارجی از ایران تأثیر بگذارد. البته این تصویر همیشه کامل یا بدون خطا نبوده است. هر نویسنده براساس هدف سفر، ملیت، دوره تاریخی، تجربه شخصی و زمینه فرهنگی خود، بخشهایی از تهران را برجسته کرده است…