عشق، سیاست، انزوا؛ مثلثی که سرنوشت رهی را نوشت
عشق، سیاست، انزوا؛ مثلثی که سرنوشت رهی را نوشت
تصنیف «شد خزان» فقط یک ملودی ماندگار نیست؛ پژواکی است از زیست عاطفی یک ملت در میانه گذار تاریخی. این گزارش، با مرور زندگی و آثار رهی معیری، نشان میدهد چگونه یک شاعر اشرافزاده، به صدای مشترک تنهایی، عشق و اعتراض در ایران قرن چهاردهم خورشیدی بدل شد.
ریحانه اسکندری: تجربه زیسته انسان ایرانی در تلاطم قرن چهاردهم خورشیدی، با نواهایی گره خورده است که گویی از حنجره تاریخ و حافظه جمعی یک ملت بیرون میآیند.
در میان این اصوات، طنین تصنیف «شد خزان» تنها یک قطعه موسیقی نیست؛ بلکه مرثیهای برای جوانیهای ازدسترفته، نمادی از دگردیسی هنر در عصر گذار و نقطه تلاقی اشرافیت رو به زوال قاجاری با تجدد شتابان پهلوی است.
خالق این واژگان پرگداز، محمدحسن «بیوک» معیری، ملقب به «رهی»، شخصیتی بود که غزل را از کنج انجمنهای ادبی به میان امواج رادیو برد و سوز پنهان دل را با سوهان صراحت سیاسی صیقل داد.
رهی معیری فراتر از یک شاعر، معمار عاطفه در عصر طلایی رادیو بود؛ مردی با چشمان سبز خیرهکننده و نگاهی نافذ که در خلوت خود با ویولن و پیانو عاشقی میکرد و در جمع، با نامهای مستعاری چون «زاغچه»، بر پیکره سیاست زمانه تازیانه میزد.
همزمان با سالگرد زادروز معیری، در جستوجوی پاسخ این پرسش که چگونه یک «آرزوگمکرده تنها»، به «کاروانسالار ترانه ایران» تبدیل شد؟ به زندگی و آثار او نگاهی کردهایم.