جام جهانی دیکتاتوری

جام جهانی دیکتاتوری

تاریخ: ژوئن 15, 2026

جام جهانی دیکتاتوری

اگر نماد ۱۹۷۸، ورزشگاهی در کنار یک مرکز شکنجه بود، نماد ۱۹۸۶ مارادونایی است که در برابر انگلیس گل «دست خدا» و «گل قرن» را به ثمر رساند.

به گزارش خبرگزاری پرشین آنلاین به نقل از ایبنا – آناهید خزیر: «خون روی تیر دروازه» کتابی نوشته ریس ریچاردرز، نویسنده اهل انگلستان است و به فوتبال آرژانتین در سال ۱۹۷۸ و اتفاقات پیرامون آن می‌پردازد، جایی که نقطه پیوند سیاست و ورزش با هم است و گریزی از ورود سیاست به ورزش نبوده است. این کتاب درباره جنجالی‌ترین جام جهانی فوتبال در همه دوران برگزاری این رویداد ورزشی است. سال ۱۹۷۸ آرژانتین میزبان جام جهانی بود و همان سال هم قهرمان این جام تاریخی شد. اما این جام جهانی فوتبال برای مردم آرژانتین فقط یک رویداد ورزشی نبود زیرا دو سال پس از کودتای ارتش برگزار شد که ایزابل پرون طی آن برکنار و خورخه ویدلا به حکومت رسید. این کتاب به همه ماجراهای این رویداد تاریخی-سیاسی می‌پردازد که طی برگزاری جام جهانی شکل گرفتند. این کتاب به داستان فوتبالیست‌ها و ژنرال‌ها و ریسک‌هایی که برای موفقیت انجام دادند می‌پردازد و همچنین ماجرای تبعیدیان آرژانتینی، روزنامه‌نگاران و مادران راهپیمایی پلازا دو مایو و داستان فرزندان گمشده‌شان را روایت می‌کند.

ریس ریچاردز در این کتاب، مانند دوربین فیلمی مستند روایت‌های این واقعه مهم تاریخی را بازگو می‌کند. او از یک سو تب و تاب بازی‌ها و پیروزی‌های پی‌درپی تیم ملی آرژانتین را شرح می‌دهد و از طرف دیگر آرژانتینی را را توصیف می‌کند که روزهای سخت خفقان را پشت سر می‌گذاشت. او روزهایی را روایت می‌کند که تلویزیون، رادیو و نشریات آرژانتینی همگی در انحصار و کنترل حکومت دیکتاتوری بودند. جام‌جهانی برای چنین مردمی بلندگویی روبه دنیا بود. مردم آرژانتین یک ماه فرصت داشتند تا جهان را با چهره‌ی واقعی حاکم دیکتاتور کشورشان آشنا کنند. در این میان تیم ملی آرژانتین وسط بازی‌های سیاسی مخالفان حکومت و دیکتاتور دست و پا می‌زد و هر دو طرف تیم را متعلق به خود می‌دانستند. با سعید متین درباره این کتاب گفت‌وگو کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

جام جهانی دیکتاتوری

ابتدا مختصری درباره جام جهانی سال ۱۹۷۸ توضیح بدهید و این‌که چه شد که این جام جهانی در آرژانتین برگزار شد؟

جام جهانی ۱۹۷۸ یکی از سیاسی‌ترین و بحث‌برانگیزترین دوره‌های تاریخ فوتبال است. این مسابقات در ماه ژوئن ۱۹۷۸ در آرژانتین برگزار شد و در پایان، تیم میزبان با برتری بر هلند در دیدار پایانی، به نخستین قهرمانی خود در جام جهانی دست یافت. اما این قهرمانی با حرف‌وحدیث‌های فراوانی همراه و جوّ سیاسیِ بسیار سنگینی بر این مسابقات حکم‌فرما بود. در مارس ۱۹۷۶، یعنی دو سال پیش از جام جهانی، ارتشبد خورخه رافائل بیدِلا با کودتا قدرت را در دست گرفت. حکومت نظامیان آغازگر دوره‌ای خون‌بار در این کشور بود که در طی آن، هزاران نفر ربوده، زندانی، شکنجه یا ناپدید شدند. حکومت امیدوار بود شور فوتبال نارضایتی‌های سیاسی را کم‌رنگ کند و موفقیت تیم ملی مردم را حول پرچم ملی متحد سازد. آن‌چه جام ۱۹۷۸ را منحصربه‌فرد می‌کند، همزمانی جشن فوتبال و سرکوب سیاسی است.

نکته این است که میزبانی جام جهانی ۱۹۷۸ را دیکتاتوری بیدِلا به دست نیاورد. فیفا در سال ۱۹۶۶، یعنی دوازده سال پیش از مسابقات، میزبانی را به آرژانتین واگذار کرد. در فاصله ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۸ چند کودتا و تغییر رژیم در آرژانتین رخ داد، اما حق میزبانی حفظ شد. برای آرژانتین، میزبانی جام جهانی آرزویی دیرینه بود و نخبگان ورزشی و سیاسی آرژانتین می‌خواستند کشور آن‌ها نیز یک قدرت جهانی فوتبال شناخته شود. این موضوع نوعی «بلوغ» و کسب اعتبار بین‌المللی برای این کشور به شمار می‌رفت.

نکته‌ دیگری که می‌توان درباره این دوره از جام جهانی به آن اشاره کرد، حضور تیم ملی ایران بود که نخستین بار به این مسابقات راه پیدا کرده بود و با هدایت حشمت مهاجرانی و ستارگانی مانند علی پروین، حسن روشن و زنده‌یاد ناصر حجازی در شرایطی در این رقابت‌ها به میدان رفت که بحران سیاسی به‌وضوح در کشورمان بالا گرفته بود و اعتراضات مردمی شدت یافته بود و کشور در آستانه یکی از بزرگ‌ترین تحولات سیاسی تاریخ خود قرار داشت که تنها چند ماه پس از پایان جام جهانی رخ داد.

جام جهانی دیکتاتوری

سعید متین

وضعیت تیم آرژانتین در آن دوره چگونه بود و آیا سابقه داشت که پیش از این جام جهانی در یکی از کشورهای آمریکای جنوبی برگزار شود؟

وقتی به جام جهانی ۱۹۷۸ نگاه می‌کنیم، باید میان «وضعیت تیم ملی آرژانتین» و «وضعیت سیاسی کشور آرژانتین» تفاوت قائل شویم. در آن سال‌ها، این کشور از نظر سیاسی، در یکی از تاریک‌ترین دوره‌های تاریخ خود قرار داشت؛ اما از نظر فوتبالی، یکی از مدعیان جدی قهرمانی بود. هدایت این تیم را سزار لوئیس مِنوتی برعهده داشت که فلسفه‌ای کاملاً تهاجمی و مبتنی بر مالکیت توپ داشت. جالب این‌جاست که منوتی از نظر فکری گرایش‌های چپ‌گرایانه داشت و از نظر شخصیتی شباهتی به رهبران حکومت نظامی نداشت. درواقع او نامنتظره‌ترین چهره برای رهبری تیم ملی در دوران دیکتاتوری بود.

آرژانتین تا پیش از آن، قهرمان جهان نشده بود، اما سابقه فوتبالی درخشانی داشت. این تیم در جام جهانی ۱۹۳۰ به فینال رسیده بود و در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ نیز بازیکنان بزرگی پرورش داده بود. بنابراین قهرمانی ۱۹۷۸ شگفتی مطلق نبود، هرچند بازی در خانه و حمایت تماشاگران نقش مهمی در موفقیت میزبان داشت. از نظر بازیکنان، ستاره بزرگ تیم ماریو کِمپِس بود که با شش گل آقای گل مسابقات شد. در کنار او، بازیکنان بزرگ دیگری مانند دنیل پاسارِلا و اُسبالدو آردیلِس نیز در آن تیم حضور داشتند.

اما بخش دوم سؤال شما. بله، پیش از ۱۹۷۸ جام جهانی در آمریکای جنوبی برگزار شده بود. درواقع نخستین جام جهانیِ تاریخ در سال ۱۹۳۰ در اروگوئه برگزار شد. پس از آن در سال ۱۹۵۰ برزیل و در سال ۱۹۶۲ شیلی میزبانی مسابقات را برعهده داشتند. بنابراین آرژانتین چهارمین کشور آمریکای جنوبی بود که میزبان جام جهانی شد. اتفاقاً در کتاب خون روی تیر دروازه اشاره می‌شود که بسیاری از آرژانتینی‌ها از این موضوع احساس عقب‌ماندگی می‌کردند که برزیل و اروگوئه و شیلی پیش از آن‌ها میزبان شده بودند و میزبانی ۱۹۷۸ را فرصتی برای اثبات جایگاه آرژانتین در فوتبال جهان می‌دانستند. به همین دلیل جام جهانی ۱۹۷۸ فقط یک تورنمنت ورزشی نبود؛ برای بخش بزرگی از جامعه آرژانتین نمادی از غرور ملی بود و برای حکومت نظامی نیز ابزاری برای نمایش قدرت و مشروعیت در برابر جهان محسوب می‌شد.

مختصری درباره وضعیت سیاسی آرژانتین در آن دوره بگویید که چه حکومتی در آن دوره حکمفرما بود؟

آرژانتین در زمان جام جهانی ۱۹۷۸ تحت حکومت یک خونتای نظامی راست‌گرا بود که پس از کودتای ۱۹۷۶ به رهبری ارتشبد خورخه رافائل بیدِلا قدرت را در دست گرفت. این دوره هم‌زمان با چیزی بود که بعدها به «جنگ کثیف» معروف شد و به ربایش و شکنجه و قتل و ناپدیدشدن هزاران هزار مخالف سیاسی انجامید. در چنین فضایی، جام جهانی برای حکومت نه فقط یک رویداد ورزشی، که پروژه‌ای تبلیغاتی بود. رژیم می‌خواست به جهان نشان دهد آرژانتین کشوری باثبات و منظم و متحد است. به همین دلیل، موفقیت تیم ملی و شور خیابانی مردم برای حکومت ارزش سیاسی داشت. نظامیان حاکم بر این کشور، جام جهانی را فرصتی برای «برندسازی ملی»، نمایش قانون و نظم، و کنارزدن تصویر سرکوب و بحران می‌دیدند.

جام جهانی دیکتاتوری

ریس ریچاردز

چه اتفاق‌های سیاسی در جام جهانی ۱۹۷۸ رخ داد؟

مهم‌ترین اتفاق سیاسی جام، همین هم‌زمانی جشن و سرکوب بود. در ورزشگاه مُنومِنتال بوئنوس‌آیرس مردم برای قهرمانی آرژانتین شادی می‌کردند، اما در نزدیکی همان ورزشگاه، مرکز بدنامی قرار داشت که مخالفان حکومت در آن بازداشت و شکنجه و کشته می‌شدند. این تضاد به نماد اصلی جام جهانی ۱۹۷۸ تبدیل شد.

در خارج از آرژانتین نیز اعتراض‌هایی شکل گرفت؛ برای نمونه در بسیاری از کشورها ازجمله فرانسه و هلند، گروه‌های حقوق بشری و فعالان سیاسی خواهان تحریم جام بودند. همچنین گروهی از مادرانی که از سرنوشت فرزندان‌شان بی‌اطلاع بودند، با تجمعات خود در میدان مایو در نزدیکی کاخ ریاست‌جمهوری، تلاش می‌کردند از حضور خبرنگاران خارجی استفاده کنند تا صدای‌شان را به جهان برسد.

بنابراین، جام جهانی ۱۹۷۸ از نظر ورزشی با قهرمانی آرژانتین تمام شد، اما از نظر تاریخی بیشتر به‌ عنوان جامی به یاد مانده است که در طی آن، حکومت نظامی تلاش کرد با استفاده از فوتبال چهره خود را تطهیر کند.

چگونه کتاب «خون روی تیر دروازه» رابطه پیچیده میان ورزش، قدرت سیاسی و حقوق بشر را به تصویر می‌کشد؟

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این کتاب این است که جام جهانی ۱۹۷۸ را نه صرفاً یک رویداد ورزشی، بلکه صحنه‌ای می‌بیند که در آن سه نیرو به هم گره می‌خورند: فوتبال، قدرت سیاسی و حقوق بشر. نویسنده نشان می‌دهد که حکومت آرژانتین فوتبال را ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به خود می‌دانست و امیدوار بود که شور ملی ناشی از موفقیت تیم ملی، توجه مردم و افکار عمومی جهان را از سرکوب سیاسی منحرف کند. در این نگاه، ورزش فقط ورزش نیست؛ بلکه به بخشی از سیاست تبدیل می‌شود.

اما کتاب در عین حال تصویری ساده‌انگارانه ارائه نمی‌دهد. نویسنده نمی‌گوید که همه هواداران فوتبال یا همه بازیکنان در خدمت حکومت بودند. برعکس، نشان می‌دهد که میلیون‌ها آرژانتینی واقعاً عاشق فوتبال بودند و قهرمانی تیم ملی برای آنان تجربه‌ای صادقانه از شادی و غرور ملی بود. همین نکته رابطه میان ورزش و سیاست را پیچیده می‌کند: پیروزی ورزشی می‌تواند همزمان هم احساسی واقعی و مردمی باشد و هم مورد بهره‌برداری سیاسی قرار گیرد.

بُعد سوم کتاب، مسئله حقوق بشر است. در حالی که رسانه‌های جهان مسابقات را پوشش می‌دادند، فعالان حقوق بشر و مادران میدان مایو از همان توجه جهانی استفاده کردند تا درباره ناپدیدشدگان و سرکوب حکومت سخن بگویند. به بیان دیگر، همان جامی که حکومت آن را ابزار تبلیغات خود می‌دانست، به فرصتی برای افشای نقض حقوق بشر نیز تبدیل شد.

کتاب نشان می‌دهد که ورزش هرگز در خلأ رخ نمی‌دهد. فوتبال می‌تواند وسیله‌ای برای وحدت ملی، ابزاری برای تبلیغات سیاسی، و هم‌زمان بستری برای طرح مطالبات حقوق بشری باشد. جام جهانی ۱۹۷۸ از نظر نویسنده یکی از روشن‌ترین نمونه‌های تاریخی این هم‌پوشانی و کشمکش میان این سه حوزه است.

جام جهانی دیکتاتوری

رابطه جام جهانی ۱۹۷۸ با مادران میدان مایو چیست؟

اگر بخواهیم یکی از مهم‌ترین پیوندهای میان جام جهانی ۱۹۷۸ و مسئله حقوق بشر را نام ببریم، بدون تردید باید به جنبش مادران میدان مایو اشاره کنیم. این گروه از زنانی تشکیل شده بود که فرزندان‌شان طی حکومت نظامی، ربوده یا ناپدید شده بودند. در سال‌های حکومت ارتشبد بیدِلا، هزاران نفر بدون محاکمه بازداشت شدند و بسیاری از آنان هرگز بازنگشتند. مادران این قربانیان از سال ۱۹۷۷ هر هفته در میدان مایو گرد هم می‌آمدند و جویای سرنوشت فرزندانشان می‌شدند.

جام جهانی ۱۹۷۸ برای این زنان فرصت غیرمنتظره‌ای ایجاد کرد. حکومت نظامی تصور می‌کرد که حضور هزاران خبرنگار خارجی به بهبود وجهه بین‌المللی آرژانتین کمک خواهد کرد، اما نتیجه دقیقاً مطابق انتظار این رژیم پیش نرفت. مادران میدان مایو دریافتند که می‌توانند با بهره‌گیری از حضور رسانه‌های جهان در بوئنوس‌آیرس، صدای خود را به گوش افکار عمومی بین‌المللی برسانند.

به همین دلیل، خبرنگاران خارجی در کنار پوشش تصاویر ورزشگاه‌ها، گل‌ها و جشن‌های فوتبالی، شروع به گزارش درباره بازداشت‌های مخفی و شکنجه‌ها و خانواده‌هایی کردند که سال‌ها از سرنوشت عزیزان خود بی‌خبر بودند. به بیان دیگر، جام جهانی به میدان تقابل دو روایت تبدیل شد: اولی، روایت حکومت نظامی بود که می‌خواست آرژانتین را کشوری آرام و متحد و موفق نشان دهد؛ و دومی، روایت مادران میدان مایو بود که می‌خواستند جهان را از سرکوب و ناپدیدشدن هزاران شهروند آگاه کنند.

بنابراین، جام جهانی نه فقط ابزاری برای تبلیغات حکومت، بلکه یکی از عوامل شناخته‌شدن بین‌المللی جنبش مادران میدان مایو نیز بود. به تعبیر بسیاری از مورخان، اگر قهرمانی آرژانتین مهم‌ترین داستان ورزشی جام ۱۹۷۸ بود، مادران میدان مایو مهم‌ترین داستان انسانی و حقوقبشری آن بودند.

آیا قهرمانی در جام جهانی می‌تواند بر رنج خانواده‌های قربانیان و ناپدیدشدگان (مادران میدان مایو) سایه بیفکند؟

این دقیقاً یکی از پرسش‌های محوری کتاب خون روی تیر دروازه است و پاسخ ساده‌ای ندارد. از یک سو، بدون تردید قهرمانی آرژانتین در سال ۱۹۷۸ موج عظیمی از شادی و غرور ملی ایجاد کرد و میلیون‌ها نفر را که نخستین قهرمانی تاریخ کشورشان را جشن می‌گرفتند به خیابان‌ها کشاند. در آن لحظه، احساسات فوتبالی برای بسیاری از مردم واقعی و صادقانه بود.

اما از سوی دیگر، کتاب نشان می‌دهد که همین شور ملی می‌توانست – دست‌کم به ‌طور موقت – توجه افکار عمومی را از سرنوشت هزاران زندانی و ناپدیدشده منحرف کند. حکومت نظامی نیز دقیقاً روی همین مسئله حساب کرده بود؛ این‌که موفقیت ورزشی بتواند فضای عمومی را تحت تأثیر قرار دهد و تصویری مثبت از کشور و حکومت ارائه کند.

با این حال، این «سایه‌افکندن» کامل و دائمی نبود. اتفاقاً حضور صدها خبرنگار خارجی در آرژانتین باعث شد صدای خانواده‌های قربانیان و مادران میدان مایو بیش از گذشته شنیده شود. به همین دلیل می‌توان گفت جام جهانی ۱۹۷۸ دو اثر متضاد داشت: در کوتاه‌مدت، قهرمانی آرژانتین تا حدی بر فضای اعتراضی و رنج خانواده‌ها سایه انداخت و حکومت توانست از آن بهره تبلیغاتی ببرد؛ اما در بلندمدت، همان جام جهانی به شناخته ‌شدن بین‌المللی مادران میدان مایو و مسئله ناپدیدشدگان کمک کرد.

از منظر تاریخی، امروز کمتر کسی جام جهانی ۱۹۷۸ را صرفاً با گل‌های ماریو کمپس یا قهرمانی آرژانتین به یاد می‌آورد. در حافظه تاریخی جهان، این جام هم‌زمان با نام مادران میدان مایو، ناپدیدشدگان و پرسش‌های حقوق بشری گره خورده است. شاید همین نکته نشان دهد که فوتبال توانست مدتی توجه‌ها را جابه‌جا کند، اما نتوانست حقیقت و مطالبه عدالت را به ‌طور همیشگی پنهان کند.

جام جهانی دیکتاتوری

پیامد برگزاری این جام جهانی برای جامعه مدنی آرژانتین چه بود؟

پیامدهای این جام برای جامعه مدنی آرژانتین دوگانه و تا حدی متناقض بود: از یک سو، حکومت نظامی توانست مدتی فضای عمومی را تحت تأثیر موفقیت تیم ملی قرار دهد و احساس غرور ملی را به نفع خود به کار گیرد. از سوی دیگر، همین رویداد به تقویت بخشی از جامعه مدنی و جلب توجه جهانی به مطالبات حقوق بشری انجامید.

در کوتاه‌مدت، رژیم بیدلا از قهرمانی آرژانتین سود سیاسی برد. جشن‌های خیابانی، پوشش گسترده رسانه‌ای و موفقیت تیم ملی فضایی ایجاد کرد که حکومت می‌توانست خود را بخشی از این موفقیت ملی معرفی کند. اما در سطح جامعه مدنی، ماجرا به شکل دیگری پیش رفت. پیش از جام جهانی، حکومت تا حد زیادی موفق شده بود اخبار مربوط به سرکوب را در داخل کشور کنترل کند؛ اما در جریان مسابقات، موضوع ناپدیدشدگان به مسئله‌ای بین‌المللی تبدیل شد. از این منظر، جام جهانی ناخواسته به گسترش «فضای عمومی بین‌المللی» برای جامعه مدنی آرژانتین کمک کرد. گروه‌هایی که پیش‌تر صدای‌شان کمتر شنیده می‌شد، توانستند از توجه جهانی استفاده کنند و شبکه‌هایی از همبستگی با روزنامه‌نگاران، سازمان‌های حقوق بشری و فعالان خارجی ایجاد کنند. به بیان دیگر،جامعه مدنی از آن رویداد برای دیده‌شدن و طرح مطالبات خود بهره برد.

در یک جمع‌بندی می‌توان گفت که جام جهانی ۱۹۷۸ به تقویت حافظه جمعی درباره قربانیان، افزایش آگاهی جهانی نسبت به نقض حقوق بشر در آرژانتین و رشد اعتبار جنبش‌هایی مانند مادران میدان مایو انجامید.

فرق جام جهانی دیکتاتوری با جام جهانی دموکراسی چیست؟

از منظر تاریخی، تفاوت اصلی در خود فوتبال نیست؛ در نسبت میان فوتبال، قدرت و جامعه است. در نظامی دموکراتیک، جام جهانی جشنی ملی به شمار می‌رود، اما در عین حال هم‌زمان رسانه‌ها، احزاب، نهادهای مدنی و شهروندان می‌توانند آزادانه عملکرد دولت را نقد کنند. موفقیت تیم ملی الزاماً به اعتبار دولت تبدیل نمی‌شود، اما در نظام دیکتاتوری، حکومت می‌کوشد موفقیت تیم ملی را موفقیت خود معرفی کند. در چنین شرایطی، ورزش به ابزاری برای مشروعیت سیاسی تبدیل می‌شود. کتاب خون روی تیر دروازه نشان می‌دهد که حکومت نظامی آرژانتین دقیقاً با همین منطق به جام جهانی ۱۹۷۸ نگاه می‌کرد.

به‌ بیان دیگر، در نظام‌های مردم‌سالار، جام جهانی معمولاً آینه جامعه است؛ اما در نظام‌های استبدادی و خودکامه، حکومت تلاش می‌کند جام جهانی را به ویترین خود تبدیل کند. مسئله این است که آینه همیشه همه چیز را نشان می‌دهد، اما ویترین فقط آن چیزی را نمایش می‌دهد که صاحبان قدرت می‌خواهند دیده شود.

در سال ۱۹۷۸، آرژانتین زیر سلطه حکومت نظامی بیدلا قرار داشت و در آن وضعیت، قهرمانی تیم ملی فقط یک موفقیت ورزشی نبود بلکه به بخشی از پروژه سیاسی حکومت تبدیل شد. اما در سال ۱۹۸۶ که آرژانتین دومین بار قهرمان جام جهانی شد، اوضاع کاملاً متفاوت بود و پس از سقوط دیکتاتوری، آرژانتین به حکومت منتخب مردم بازگشته بود. در این فضا، قهرمانی تیم ملی دیگر نه متعلق به یک رژیم سیاسی خاص بلکه متعلق به جامعه‌ای بود که تازه از سال‌های سرکوب بیرون آمده بود.

در سال ۱۹۷۸ چهره اصلی موفقیت آرژانتین تیم، منوتی و بازیکنانی مانند ماریو کمپس بودند اما همواره سایه حکومت سرکوبگر نظامیان و بهره‌برداری‌های سیاسی بر این پیروزی سنگینی می‌کرد و هنوز هم بسیاری از بحث‌های تاریخی درباره آن جام به نقش رژیم، تبلیغات سیاسی و حتی برخی مسابقات جنجالی بازمی‌گردد.

در مقابل، جام جهانی ۱۹۸۶ تقریباً به طور کامل با نام دیه‌گو آرماندو مارادونا گره خورده است. اگر نماد ۱۹۷۸، ورزشگاهی در کنار یک مرکز شکنجه بود، نماد ۱۹۸۶ مارادونایی است که در برابر انگلیس گل «دست خدا» و «گل قرن» را به ثمر رساند.

جام جهانی دیکتاتوری

شرایط سیاسی اجتماعی امروز با ۵۰ سال پیش چه فرقی کرده و آیا امروز سیاست بر جام جهانی سایه انداخته است؟

اگر جام جهانی ۱۹۷۸ را با جام‌های جهانی امروز مقایسه کنیم، نخستین تفاوت بزرگ در این است که جهان امروز بسیار شفاف‌تر و به‌هم‌پیوسته‌تر شده است. در سال ۱۹۷۸، دولت‌ها هنوز تا حد زیادی می‌توانستند جریان اطلاعات را کنترل کنند. اگر خبرنگاری به آرژانتین نمی‌رفت یا روزنامه‌ای موضوع ناپدیدشدگان را پوشش نمی‌داد، بسیاری از مردم جهان هرگز از آنچه در آن کشور می‌گذشت باخبر نمی‌شدند.

اما امروز با شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های دیجیتال، تلفن‌های همراه و نهادها و سازمان‌های گوناگون، پنهان کردن رویدادهای سیاسی و اجتماعی بسیار دشوارتر شده است. اگر در سال ۱۹۷۸ مادران میدان مایو برای دیده ‌شدن به حضور چند صد خبرنگار خارجی وابسته بودند، امروز یک ویدئو یا یک پیام می‌تواند ظرف چند ساعت در سراسر جهان منتشر شود.

اما این به آن معنا نیست که سیاست از فوتبال کنار رفته است. برعکس، شاید بتوان گفت سیاست هنوز بر جام جهانی سایه می‌اندازد، اما شکل این سایه تغییر کرده است.

در سال ۱۹۷۸ مسئله اصلی، دیکتاتوری نظامی و سرکوب داخلی بود. امروز موضوعات دیگری مطرح هستند: حقوق بشر و آزادی‌های مدنی؛ مهاجرت و هویت ملی؛ جنگ‌ها و تنش‌های بین‌المللی؛ تبعیض نژادی؛ حقوق زنان و اقلیت‌ها؛ و حتی رقابت‌های ژئوپلیتیکی میان دولت‌ها.

برای مثال، جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر با بحث‌های گسترده درباره حقوق کارگران مهاجر، آزادی‌های مدنی و هزینه‌های اجتماعی همراه بود. بسیاری از ناظران آن را از این جهت با جام جهانی ۱۹۷۸ مقایسه و دوباره این پرسش را مطرح کردند که آیا یک رویداد ورزشی بزرگ می‌تواند تصویری مطلوب از یک حکومت ارائه دهد و مسائل دیگر را به حاشیه براند.

در این زمینه، برخی پژوهشگران به پدیده «ورزش‌شویی» (sportswashing) اشاره کرده‌اند؛ یعنی بهره‌برداریِ دولت‌ها از رویدادهای ورزشی برای بهبود تصویر بین‌المللی خود. این بحث در سال‌های اخیر درباره میزبانان مختلف جام جهانی مطرح شده است.

در جام جهانی کنونی یعنی ۲۰۲۶ نیز سیاست خود را نشان می‌دهد، اما این بار بیشتر در قالب بحران‌های بین‌المللی و ژئوپلیتیکی. مهم‌ترین نمونه، جنگ جاری میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل است که پیامدهای آن بر فضای جام جهانی سایه انداخته است. به ‌باور تحلیل‌گران، وضعیت تنگه هرمز و هرگونه ناامنی در این منطقه می‌تواند بر قیمت سوخت، حمل‌ونقل هوایی، سفر هواداران و هزینه‌های لجستیکی رویدادهای جهانی تأثیر بگذارد. از دیگر نمونه‌های سیاسی‌کاری در این دوره از جام‌جهانی می‌توان به ابداع یک جایزه جدید به نام جایزه صلح فیفا و اهدای آن به رئیس‌جمهور آمریکا اشاره کرد و همچنین به بحث‌های مربوط به حضور یا عدم حضور ایران در مسابقات در شرایط جنگی، اختلاف بر سر صدور ویزا برای برخی مسئولان و همراهان تیم ایران و گزارش‌هایی درباره محدودیت یا لغو سهمیه بلیت هواداران ایرانی در برخی مسابقات.

مهم‌ترین هشداری که این کتاب برای جوامع امروز دارد چیست؟

شاید مهم‌ترین درس کتاب خون روی تیر دروازه این باشد که فوتبال هرگز کاملاً از سیاست جدا نیست، اما سیاست نیز هرگز نمی‌تواند فوتبال را به طور کامل در اختیار خود بگیرد. امروز جام جهانی ۱۹۷۸ را هم با قهرمانی آرژانتین به یاد می‌آوریم و هم با سرکوب، ناپدیدسازی و نقض حقوق بشر در دوران حکومت نظامی. این دو روایت در حافظه تاریخی کنار یکدیگر باقی مانده‌اند و هیچ‌یک نتوانسته دیگری را به طور کامل محو کند.

نماد این واقعیت را می‌توان در سرگذشت مادران میدان مایو دید؛ زنانی که در روزگاری که نگاه میلیون‌ها نفر به فوتبال دوخته شده بود، اصرار داشتند صدای قربانیان در هیاهوی ورزشگاه‌ها گم نشود. تاریخ نیز نشان داد که جام جهانی ۱۹۷۸ فقط با گل‌های ماریو کمپس و نخستین قهرمانی آرژانتین به یاد نماند، بلکه با نام مادرانی ماندگار شد که حاضر نشدند سکوت کنند.

از همین رو، خون روی تیر دروازه بیش از آن‌که کتابی درباره فوتبال باشد، اثری درباره حافظه جمعی، مسئولیت شهروندی و نسبت میان هیجان‌های ملی و قدرت سیاسی است. پیام محوری آن روشن است: هیچ موفقیت ملی، هیچ شور میهنی و هیچ پیروزی ورزشی نباید جایگزین پرسشگری درباره قدرت شود.

کتاب نشان می‌دهد که شادی مردم آرژانتین در سال ۱۹۷۸ واقعی بود. میلیون‌ها نفر از نخستین قهرمانی کشورشان در جام جهانی خوشحال بودند. اما نویسنده از خواننده می‌خواهد هم‌زمان مسئله دیگری را نیز فراموش نکند: در همان روزهایی که مردم جشن می‌گرفتند، هزاران خانواده همچنان در جست‌وجوی فرزندان ناپدیدشده خود بودند.

هشدار کتاب این نیست که مردم نباید فوتبال را دوست داشته باشند یا از موفقیت‌های ملی لذت ببرند. هشدار این است که قدرت سیاسی اغلب می‌کوشد احساسات جمعی را به سرمایه سیاسی تبدیل کند. گاهی جنگ‌ها چنین نقشی ایفا می‌کنند، گاهی بحران‌های امنیتی، گاهی پروژه‌های بزرگ ملی و گاهی نیز رویدادهای ورزشی.

پرسش اساسی این است که آیا جامعه می‌تواند در اوج هیجان جمعی، همچنان صدای منتقدان، قربانیان و مطالبه‌گران عدالت را بشنود یا نه.