کارگردان «آتشسوزیها»: همچنان دوست دارم خطر کنم
کارگردان «آتشسوزیها»: همچنان دوست دارم خطر کنم
مرتضی میرمنتظمی جزو کسانی است که از نیمه دوم دهه ۸۰ در تئاتر حضور دارد؛ آخرین نسلی که از آموزههای بزرگان تئاتر بهرهمند شده است. او حالا مشغول اجرای تازهترین نمایش خویش است؛ «آتشسوزیها» که برخلاف تعدادی از آثار سالهای اخیر، پربازیگر است با دکور و لباس مفصل و … میرمنتظمی اما با وجود همه گیر و گرفتاریها میگوید که در سن بالای ۴۰ سال همچنان خطر کردن را در تئاتر دوست دارد.
به گزارش خبرگزاری پرشین آنلاین به نقل از ایسنا، او از اجرای این نمایش در مقطع جنگی و مشکلات اجرای نمایشهای بزرگ و پرجمعیت میگوید و تاکید دارد که در فضای پرهیاهو و پر سر صدای فعلی، دوست دارد تماشاگران را به سکوت و سکون نمایش دعوت کند و این خود یکی از خطرات بزرگ اجرای «آتشسوزیها» در تالار اصلی مجموعه تئاترشهر است.
ـ اواخر سال ۱۴۰۳ گفتید تصمیم به اجرای نمایشنامه «آتشسوزیها» دارید و در این فاصله، دو جنگ را در کشور خودمان از سر گذراندیم. این تجربه عینی چقدر نگاه شما را به این متن تغییر داد؟
این متن جزو نمایشنامههایی بود که به اجرای آن فکر میکردم و همین موضوع جنگ و بعضی دلایل دیگر سبب اجرای آن شد. بعد از اتفاقات سال ۱۴۰۱ تقریبا همه از جمله خود من خیلی کار نکردیم. متنهای خیلی زیادی بود که میخواستم و میخواهم کار کنم که در آن زمان با توجه به شرایط، نمیشد. حالا هم قصد داشتم متن دیگری کار کنم و اصلا قراردادم برای اجرای یک متن دیگر بود ولی همین دو جنگی که پشتسر گذاشتیم، سبب شد که محکم بر سر اجرای این نمایشنامه بمانم و فکر کنم که اتفاقا الان زمان اجرای آن است و به نظرم یکی از نکات مثبت کار همین است که در دل جنگی که همه ما را درگیر کرد، روی صحنه میرود.
ـ چه دلایل دیگری؟
دلیل دیگری که اصلا به جنگ و مسائل آن ربطی ندارد، سختی این متن است. این نمایشنامه در خوانش، بسیار زیباست ولی وقتی به عنوان کارگردان و گروه اجرایی بخواهید این نوشتهها را از روی کاغذ بردارید و تبدیل به اجرا بکنید، کار بسیار پیچیدهای میشود و این یکی از دلایل انتخاب آن بود. من همیشه به دنبال شیطنت در اجرا هستم، حتی حالا که سنم بالای ۴۰ رفته، همچنان معتقدم باید در کار شیطنت وجود داشته باشد حتی در سالن اصلی تئاترشهر و حتی در اجرای نمایشهایی که با عنوان تئاتر حرفهای شناخته میشوند که عموما این شیطنتها را برنمیتابد ولی من میگویم که چرا هنوز میشود در برخورد با متن و روی صحنه، شیطنت و بازیگوشی کرد، حتی با وجود همه قواعدی که وجود دارد. وقتی در سالن اصلی تئاترشهر اجرا میکنید، باید حواستان به تماشاگر و بازیگر باشد چون نمیتوانید آزمون و خطاهایی را که در سالنهای کوچک داشتهاید، در این سالن هم انجام بدهید ولی خوشبختانه این اتفاق در گروه ما افتاد.

ـ به این موضوع هم میرسیم ولی اول کمی بیشتر درباره متن صحبت کنیم. پس تا جایی که به یاد دارم، قرار بود زودتر از این اجرا بشود.
برای اجرای این کار مشکلات زیادی داشتیم و بارها تا مرز اجرا نشدن پیش رفتیم ولی بعد از دو جنگی (جنگ 12 روزه، و 40 روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران) که پشتسر گذاشتیم، مُصِر ایستادم که میخواهم این نمایشنامه را اجرا کنم.
ـ بعد از سال ۱۴۰۱ بحثهای مربوط به زنان در حوزههای مختلف بیشتر مورد توجه قرار گرفت. این نمایشنامه جزو نمایشنامههایی است که جنگ را به روایت زنها نشان میدهد. چیزی که معمولا جای خالی آن را حس میکردیم. این موضوع چقدر در انتخاب این نمایشنامه اثرگذار بود؟
اگر بخواهم به کار قبلیام ارجاع بدهم، در «مالی سویینی» هم قصه یک زن روایت میشود. منظورم این است که در انتخاب این نمایشنامهها، سلیقهای وجود دارد. در این نمایشنامه نیز اتفاقاتی برای یک زن در خلال یکی از جنگهای خاورمیانه رخ میدهد. فکر میکنم که این موضوع به صورت مستقیم در انتخاب این متن تاثیر گذاشته و برایم جذاب بوده است. اگر متن دیگری با همین کیفیت درباره قصه یک مرد بود، قطعاً باز هم نمایشنامه زنانه را انتخاب میکردم و جالب است که نگاه زنانه را نسبت به متن اصلی بیشتر کردهام. حتی در صحنههایی که زنی وجود ندارد، باز هم از حضور زن استفاده کردهام و همان زنانگی که در کل وجود دارد، در تمام صحنهها جاری است. مثلا گاهی در قالب جملات وجود دارد مانند جملاتی که نوال درباره رنجی که زنان از مادرانشان به ارث میبرند، میگوید و … اینها در متن بوده و من در اجرا آن را برجسته کردهام.

ـ در این نمایش خشونت جنگ با لطافت شاعرانه در هم آمیخته میشود.آیا این راهی است برای تلطیف تلخیهای جنگ؟
این البته مشخصه متن است. فیلمی که بر اساس آن ساخته شده، شاعرانگیاش را گرفته و فقط قصه را میگوید و یکی از هزاران سختی این اجرا نشان دادن همزمان خشونت و سبعیت جنگ و در عین حال این شاعرانگی است. این شاعرانگی در حین خوانش متن بسیار جذاب است ولی اجرای آن هزاران پیچیدگی دارد و این هم یکی دیگر از دلایل انتخاب این نمایشنامه است.
ـ شاید یکی از راهها برای چیره شدن به این سختی استفاده از بالانویسهایی است که گویی ادبیات و تئاتر را کنار هم مینشاند.
حقیقتا نمیدانم. این نمایش شکلی از مستند هم دارد. در نمایشنامه آن جملات شاعرانه، سخنان نوال مروان است. او زنی است که به دلیل فعالیتش در ادبیات و خبرنگاری، با واژگان سر و کار داشته و در عین حال آواز میخوانده و من میخواستم کلماتی را که او با آنها سر و کار داشته، جلوی چشم تماشاگر بگذارم. درواقع بالانویس یک عنصر کاملا اجرایی نیست بلکه کلمات و نوشتههای نوال مروان است و خود متن هم این پیشنهاد را میدهد.

ـ در این نمایش جایی در جایگاه قضاوت قرار میگیریم. وقتی قصه برای ما روشن میشود و میبینیم که جنگ آنچنان وحشتناک است که حتی محصول عشق را هم به عامل شکنجه تبدیل میکند و شما نشان میدهید که در عین حال این شکنجهگر هم خود قربانی جنگ است.
همه اینها چرخه است که متن هم به آن اشاره میکند و من در اجرا بر آن تاکید کردم. هیچ یک از شخصیتها حتی همان شکنجهگر هم کاملا سیاه نیستند بلکه او هم محصول همین جنگ است و این حرف اصلی این کار است. البته خیلی دنبال این نیستم که در تئاترم حرف خاصی بزنم ولی حرفی که در خود نمایشنامه وجود دارد، این است که جنگ آنچنان کثیف است که چیزی به نام عشق را هم میتواند به قهقرا برساند. واقعیت این است که جنگ هرگز نمیتواند نکته مثبتی داشته باشد؛ چیزی که در کشور خودمان در چند ماه اخیر مدام درباره آن گفتگو میکردیم. حالا ممکن است به بحث و جدل هم کشیده شده باشد. به همین دلیل فکر میکنم تماشاگر میتواند با این کار با وجود همه نواقصی که ممکن است داشته باشد، ارتباط برقرار کند چون ماجرای این نمایش برای همه ما به روز است. خود من هم چنین برخوردی با کار دارم و البته چیزهایی هم در آن هست که دوست ندارم.
ـ مثلا چه چیزهایی؟
مثلا در متن اصلی نگاه سیاستزدهای وجود دارد که آن را کنار گذاشتم چون اساساً نمیخواستم سیاسی به ماجرا نگاه کنم و نمیخواستم تماشاگر هم وارد این نگاه شود. برای من بُعد انسانی ماجرا اهمیت داشت. بخصوص که همین الان هم خودمان درگیر جنگیم. دیالوگهای ما در این نمایش درباره سیاست نیست بلکه داریم درباره مسئله انسان صحبت میکنیم. همچنانکه نمیخواهم به جغرافیای خاصی اشاره کنم بلکه به کمک یکی دو اسم، فضای خاورمیانه را نشان میدهیم. اگر به مکان خاصی ارجاع میدادیم، تماشاگر فاصلهای میگرفت. همیشه در اجراهایم خواستهام وامدار متن باشم و نمیخواستم متن جدیدی تولید بشود ولی به هر صورت، متن اصلی تفاوتهایی با متن اجرایی ما دارد.

ـ با تمام تلخیهایی که این نمایش روایت میکند، دارید تلاش میکنید در نهایت به یک رستگاری و روشنی برسیم. چرا؟
چنین چیزی در متن نیست ولی در اجرای ما هست. چون اساساً آنچه روی صحنه میبرم، برآمده از نگاه من است و از نگاه من با وجود همه کثیفیها، باز هم میتوان زندگی کرد، میتوان نقطه روشنی پیدا کرد و صحنه پایانی نمایش همین است که من نامش را میگذارم روزنه امید، ممکن است کسانی دیگر نامهایی مانند زندگی یا رستگاری به آن بدهند. این روشنی حتی در دل مرگ هم اتفاق میافتد. چون شخصا تجربه مرگ عزیزانم را داشتهام، دیدهایم که در همان مرگ هم میتوان نقاط روشنی پیدا کرد و من در اجرا بر این تاکید دارم و در صحنه پایانی، تماشاگر با سکوت و آب، از کار جدا میشود و احتمالا این سکوت بیرون از سالن برای او ادامه پیدا میکند.
ـ گفتید سکوت، در این نمایش عنصر بسیار تعیینکنندهای است که اجرای آن در تالار اصلی جزو ریسکهای کار است.
اجازه بدهید برگردم به بخش اول صحبتم، این هم یکی از سختیهای این اجراست. در نمایشنامه به سکوت به عنوان یک ایده پرداخت شده و من به عنوان کارگردان، میتوانم با آن بازی کنم و اتفاقا آن را برجسته میکنم. اگر بخواهم خودخواهانه حرف بزنم، نشان دادن سکوت و سکون و ایستادن بر آن، هم برای بازیگر سخت است و هم برای کارگردان ولی اتفاقا بر آن پافشاری کردم که میتواند ویژگی این اجرا باشد نسبت به متن و البته نسبت به فضای شلوغ فعلی زندگیمان. فضای مجازی و اینستاگرام هر روز ما را به سمت شلوغی، رنگ و لعاب و سر و صدای بیشتر سوق میدهد. ولی ما تصمیم میگیریم خلاف این حرکت کنیم. حتماً این مسیر سختیهای بسیار دارد و قطعا ما هم ایراداتی داریم ولی من میگویم میشود این مسیر را هم رفت و جور دیگری نگاه کرد، حتی در سالن اصلی تئاترشهر. شاید اگر این اجرا در ایرانشهر بود، خیلی خطر نداشت ولی در سالن اصلی یا وحدت، خطرناک است و همه از مدیر سالن گرفته تا خود اعضای گروه، نگرانند که تماشاگر پس بزند ولی همچنان این شیطنت را در خطر کردن میبینم. اجرای یک کار نرمال تر و تمیز، خیلی پیچیده نیست. ولی با اینکه شرایط کلی جامعه، مدام ما را تشویق میکند که یک متن جذاب رنگ و لعابدار و چند بازیگر چهره انتخاب کن که بفروشد، من اتفاقا آن مسیر دیگر را انتخاب میکنم و تماشاگر هم خوب این را متوجه میشود و از آن استقبال میکند. از سوی دیگر، دکورمان دکوری نیست که زیباییشناسی خلق بکند بلکه بیشتر در ایجاد فضا کمک میکند. در این اجرا نگاهم این است که صحنهای خالی است و دکور و لباس و نور و بازیگر به خلق این فضا کمک میکنند. یعنی طراحی صحنه هم مستقیم در خدمت کارگردانی بوده است تا زیباییشناسی کار.

ـ از خطر کردن گفتید، الان تئاتر ما به دلیل شرایط اقتصادی، حذف کمکهزینههای دولتی و سخت هماهنگ شدن آدمها، به سمت کارهای جمع و جور رفته که با کمترین دکور و تعداد بازیگر و … به صحنه برسد. چه شد که ریسک اجرای این نمایش پر بازیگر را پذیرفتید؟
حقیقت این است که نسل ما هرگز کمک هزینهای نگرفتیم و همیشه هم ۲۰ درصد فروش گیشه را به سالن میپرداختیم. یعنی به این ماجرا عادت داریم اما شرایط اقتصادی و شرایط تولید یک کار تئاتر، باعث شده که در یک فاصله زمانی، همه کارها به نمایشهای دو پرسوناژه با حداقلترین حالت دکور و لباس و … تبدیل شود و این خطرناک است. من شخصا نمیخواهم فقط تئاتر کار بکنم بلکه دنبال چیزی اضافهتر هستم. یعنی هنوز به لباس، دکور و … فکر میکنم و بر سر همه طراحیهایم ایستادهام و تاکید داشتم که متنی پربازیگر اجرا کنم. از سوی دیگر به خاطر شرایط سالن اصلی تئاتر شهر، دستمان برای قیمتگذاری بلیت باز نیست و طبعا هزینههای کار تامین نمیشود چون مثلا هزینههای متریال دکور ما بعد از جنگ ۱۲ روزه، ۸ برابر شده ولی این تفاوت هزینهها در قیمت بلیت وجود ندارد. ضمن اینکه تعداد اجراها در سالنهای دولتی هم محدود است و این در حالی است که متهم هستیم که از بیرون به ما پول میرسد. در حالیکه یک حساب سرانگشتی ساده است. هر نمایشی هزینههایی دارد و به همین دلیل با قاطعیت میگویم هیچکس از تئاتر پولدار نشده مگر تئاترهایی که شرایط خاصی دارند اما به عنوان یک گروه عادی، حتی اگر فروش خیلی بالایی داشته باشیم، در نهایت، جیب کارگردان یا تهیهکننده پر نمیشود. ضمن اینکه گرفتن اجرا در تالارهایی مانند سالن اصلی یا وحدت برای ما پروسه بسیار پیچیده و سختی دارد همچنانکه برای یک کارگردان جوان سخت است. به همین دلیل گاهی فکر میکنم نمایش بعدیام را در یک سالن خصوصی اجرا کنم چون هم در این نمایش و هم در نمایش قبلی، مشکلات زیادی از سوی سالن به ما تحمیل شد؛ از تعداد اجرا تا قیمت بلیت و البته کمکهای زیادی هم شد تا بالاخره این کار با هر شکل و شمایلی بود، به اجرا رسید ولی گاهی فکر میکنم برای کار بعدیام، یک متن کمپرسوناژ انتخاب کنم که این کار را هم کردهام، متن خوبی هم هست و با اینکه این شیوه کار هم مشکلات خود را دارد، ولی دستکم پیچیدگیهایش کمتر است.

ـ به جز بحث دکور و لباس و بازیگر تقریبا چیزی به نام تمرین تئاتر منسوخ شده.
بله استادانیمان یادمان دادند که تمرین تئاتر، دورهمی نیست ولی الان نه تنها بحث تمرین بلکه خود بحث خود تئاتر مطرح است. قطعا نمایش من هم نقص دارد ولی میتوانم ادعا کنم که دارم یک تئاتر اجرا میکنم. ما دو ماه، هر روز، روزی ۱۰ ساعت با همین بازیگران پرمشغله، تمرین کردیم و همه، پای این کار ایستادند. ممکن است عدهای تصور کنند که آنان به خاطر پول آمدند درحالیکه هیچ کدام در پی چنین چیزی نبودند. قطعا دستمزد خود را خواهند گرفت ولی از فروش گیشه و بعد از کسر شدن هزینههای تولید کار. خوشبختانه تا الان با اینکه با بازیگران خوبی کار کردهام که هیچ یک از اول صحبت پول را پیش نکشیدهاند. در این اجرا هم همه چیز به صورت کاملا گروهی و در خدمت خود کار جلو رفت. این گونه نبود که کسی در خدمت بازیگر یا کارگردان باشد. هیچ کس نگاه به گیشه نداشت و اولین جملهای که تهیهکننده گفت این بود که این نمایش حتی اگر هر شب تمام بلیتهایش فروخته شود، باز هم در ضرر مطلق است.
ـ در همین دو دههای که شما کار میکنید، شرایط تئاتر به شدت تغییر کرده است. از سوی دیگر متعلق به نسلی هستید که حالا به سن ثمردهی رسیدهاید و در عین حال هنوز انرژی جوانی دارید. در این وضعیت چه چشماندازی پیشروی خود میبینید؟
فارغ از هر شعاری، ثمر خود این کار، همین اجرای تئاتر است. خلق و اجرای یک نمایش روی صحنه همچنان ارزشمند و لذتبخش است. نمیدانم نسل جدید هم این لذت را درک میکند یا نه ولی برای من، ثمر این کار، خود تئاتر است. همان باوری که آقای سمندریان و دیگر استادان ما داشتند؛ خود تئاتر به تنهایی ارزشمند است و لازم نیست چشمانداز دیگری برایش ترسیم کنیم. ما در تئاتر در لحظه حال هم در آینده هستیم.
ـ مقصودم چشمانداز مالی نیست.
چشمانداز مالی که اصلا در تئاتر وجود ندارد. منظورم آینده است. سالها پیش تکلیف این قضیه را برای خودم روشن کردم که از تئاتر نمیتوان پول درآورد. مگر اینکه پولی از جایی دیگر تزریق شود که از نظر من دیگر اسمش تئاتر به معنایی که به ما آموزش دادند، نیست. حالا در این سن دارم ارزش گوهر تئاتر را درک میکنم. میفهمم که شاید نسل جدید این حرف را کمی شعار بداند ولی برای من عین واقعیت است. حتی ممکن است در حین اجرای نمایش زجر بکشم که مثلا چرا فلان صحنه درست درنمیآید ولی این خلق هنری برایم لذتبخش است و حالم با آن خوب است. حالا این تناقض هم وجود دارد که با وجود پر شدن تمام صندلیها باز هم از نظر مالی ضرر میکنیم.
ـ ضمن اینکه تهیهکننده هم دارید.
تهیهکننده، سرمایهگذار نیست. او از جیب خودش یا برای رضای خدا، هزینه نمیکند بلکه هزینه اموری مانند دکور و لباس و نیازهای اولیه کار را تامین میکند تا کار روی زمین نماند و بعد آن را از فروش گیشه برمیدارد. واقعیت این است که هیچ ایدهآلی وجود ندارد. دستکم در این ۲۰ سالی که ما کار کردهایم، همیشه شرایط برای تئاتر کار کردن سخت و پیچیده بوده و الان به مراتب خیلی خیلی خیلی سختتر شده است. همه اعضای گروه هم به لحاظ مالی انتظارات بحقی دارند یعنی شرایط مثل همین ۱۰، ۱۵ سال پیش هم نیست که بدون هیچ انتظاری کار میکردیم. الان دستکم اعضای گروه توقع دارند هزینه اسنپشان تامین شود. قبلا بارها سر کارهایی رفتیم که هیچ پولی در آن رد و بدل نمیشد و ما میخواستیم تئاتر کار کنیم. اما حالا شرایط تغییر کرده و نمیتوان چنین انتظاری داشت.

ـ و در این بین دولت هم کاملا خود را کنار کشیده.
ما از دولت پولی نمیخواهیم . بلدیم فروش گیشه را تضمین کنیم. حتی حاضریم ۲۰ درصد گیشه را هم به سالن بپردازیم ولی دستکم باید بتوانیم تعداد اجرای بیشتری داشته باشیم. مثل سالنهای خصوصی، اگر نمایشی کیفیت و فروش خوبی داشت، امکان تمدید داشته باشد نه اینکه همه نمایشها، فارغ از کیفیت و فروششان، تعداد اجراهای ثابتی داشته باشند.
ـ خب این ویژگی سالنهای دولتی است چون گروههای زیادی در صف انتظار هستند و نمیتوان جدول برنامهریزی شده را چندان تغییر داد.
ولی این سیستم نیازمند بازنگری است. باید کیفیت کار و میزان فروش هم ملاک تمدید یا توقف اجرای آثار باشد. اگر کارگردانی این اطمینان را داشته باشد که در صورت ساخت یک نمایش باکیفیت میتواند اجراهای بیشتری داشته باشد، قطعا تلاش میکند کیفیت کار خود را ارتقا بدهد ولی وقتی چنین قانونی وجود ندارد، کمکم دکور و لباس، نورپردازی و … کم و کمتر میشود تا هزینههای کار بالا نرود. اما این تازه بخشی از ماجراست.
ـ و بخشهای دیگر چیست؟
ببینید اسم این مجموعه زیبای تئاترشهر را گذاشتهایم «پیشانی تئاتر ایران» که به لحاظ معماری و زیباییشناسی، واقعا هم چنین است اما این پیشانی تئاتر، از نظر تهویه، امکانات نور و صدا، ماشینری و … دچار هزار مساله است. نمیشود اسم جایی را بگذاریم پیشانی تئاتر ایران ولی از ابتداییترین امکانات اجرایی تئاتر، بیبهره باشد. وقتی وارد اینجا میشوید، بر تمام در و دیوار آن، خاک نشسته. این شرایط زیبنده تئاترشهر نیست و به جایی میرسیم که منِ کارگردان دیگر برای اجرا در تئاترشهر رغبتی نداشته باشم و این غمانگیز است برای مجموعهای که زمانی، کعبه آمال همه ما بود و اجرای نمایش در کارگاه نمایشش، حتی در لابی و سالن انتظارش، مایه مباهات بود اما حالا همه امکاناتش فرسوده شده. نمیتوانیم اسم جایی را پیشانی تئاتر ایران بگذاریم و بعد آن را به حال خود رها کنیم تا از بین برود.

ـ اجراهای اول شما هم با مشکل گرمای سالن و اعتراض تماشاگران همراه شد.
متاسفانه نه تنها تهویه و سیستم سرمایش بلکه همه چیز فرسوده شده از امکانات نور و صدا و اسپیکر تا ماشینری و … اینها سادهترین و ابتداییترین ضروریات یک تئاتر است. تماشاگر چه گناهی کرده. او بلیت خریده و حق دارد در شرایط معقولی، نمایش ببیند. اجراهای اول ما تحت تاثیر گرمای سالن قرار گرفت. تماشاگران اذیت شدند و بازیگران چندین برابر تماشاگران اذیت شدند. اجرای اولمان بسیار بسیار عجیب بود.
ـ اینها هم بخشی از چشماندازی است که درباره آن صحبت کردیم.
بله ولی همه حرف من این است که با وجود این شرایط و این همه سختی، همچنان باید تئاتر به معنای واقعی کلمه اجرا کنیم. در ضمن باید طرح مساله کنیم. شاید روزنهای وجود داشته باشد که حتما هم وجود دارد برای حل این مشکلات چون نمیتوانیم و نباید تئاتر را تعطیل کنیم ولی واقعیت این است که اجرای یک نمایش، نیازمند امکانات و حمایتهایی است و بحث من بیشتر حمایتهای معنوی است. اگر همین مسئولان فعلی، از تئاتر حمایت کنند، تئاتر به روند قبلی برمیگردد. با وجود این همه سالنی که در این سالها اضافه شده، هر کسی که نمایش خوبی اجرا کند، قطعا با اقبال تماشاگران رو به رو خواهد شد.
ـ البته الان پیدا کردن یک نمایش خوب کار چندان راحتی نیست. بله. قبلا دنبال این بودیم که تئاتر باکیفیتی ببینیم ولی متاسفانه الان درگیر این هستیم که کاری ببینیم که دستکم تئاتر باشد. همین نمایش من هزاران نقص دارد که تماشاگر از آن چشمپوشی میکند ولی دستکم این را شنیدهام که میگویند این کار، تئاتر است و این برایم بسیار دلگرمکننده است.
نمایش «آتشسوزیها» نوشته وجدی معود با بازی (به ترتیب ورود به صحنه) ستاره پسیانی (مهمان از گروه تئاتر بازی)، عباس جمالی، ریما رامین فر، رضا بهبودی، علیرضا جعفری، فرنوش نیک اندیش، محمدعلی ابراهیمی، فرزانه میدانی، کوثر میرزانژاد، اکبر سلمانی اله دادی، مهشید زبردست، هادی احمدی و بهرام ابراهیمی هر شب ساعت ۲۰ و به مدت ۲ ساعت روی صحنه میرود.
۲۴۲۲۴۳