الگوی سوئد چشمه سار عقل سلیم/ چرا برنی سندرز و چارلی کرک هر دو سوئد را می پسندند؟/ سوئد نمونه بارز شکست یکه تازی نئولیبرالیسم

تاریخ: آگوست 23, 2026

الگوی سوئد چشمه سار عقل سلیم/ چرا برنی سندرز و چارلی کرک هر دو سوئد را می پسندند؟/ سوئد نمونه بارز شکست یکه تازی نئولیبرالیسم

ریشه اصلی این پارادوکس اسکاندیناویایی در نگاه متفاوت به رابطه دولت و آزادی است. در بیشتر کشورهای توسعه‌یافته، جمع‌گرایی و آزادی فردی رقیب یکدیگرند؛ هرچه دولت مسئولیت بیشتری بپذیرد، فضای کمتری برای اتکای شهروندان به خود باقی می‌ماند. اما سوئد مسیر دیگری پیمود: در قرن بیستم، دولت نه‌تنها برای کاهش نابرابری یا بیمه کردن مردم در برابر سختی‌ها گسترش یافت، بلکه هدف اصلی آن کاهش وابستگی افراد به دیگران – حتی اعضای خانواده خودشان – بود.

گروه اندیشه: دکتر محمدرضا دادگستر در کانال تلگرامی اش مطلب اکونومیست را که به مدل حکمرانی کشور سوئد پرداخته منتشر کرده است. این مطلب مدل سوئدی با ترکیب غیرمنتظره دولت رفاه فراگیر و عناصر جدی لیبرالیسم، پارادایم‌های سنتی سیاست را به چالش می‌کشد. در این الگو، برخلاف دیدگاه‌های رایج، دولت بزرگ رقیب آزادی فردی نیست؛ بلکه ابزاری است برای رهایی شهروندان از وابستگی‌های مادی، خانوادگی و اجتماعی. سوئدی‌ها با پرداخت مالیات‌های سنگین، استقلال فردی و روابط آزادانه را خریداری می‌کنند. این «فردگرایی دولتی» نشان می‌دهد که چگونه یک دولت مقتدر می‌تواند در عین پشتیبانی اجتماعی عمیق، فضایی رقابتی و مبتنی بر بازار آزاد برای تک‌تک شهروندانش فراهم سازد.

 ****

 اکونومیست در شماره این هفته خود به سراغ سوئد و مدل سیاسی آن رفته است. گزارش با اشاره به یک نکته جالب آغاز می‌شود: برنی سندرز، سیاستمدار چپ‌گرای آمریکایی، و چارلی کرک، فعال راست‌گرای حامی ترامپ (که یک سال پیش ترور شد)، هرچند در بیشتر مسائل با هم مخالف بودند، اما هر دو سوئد را تحسین می‌کردند. سندرز سوئد را چشمه‌سار عقل سلیم سوسیالیستی می‌دانست که آمریکا باید از آن الگوبرداری کند، در حالی که کرک معتقد بود موفقیت سوئد نه به خاطر دولت بزرگ، بلکه علیرغم آن است و ریشه در فردگرایی ذاتی شبیه به فرهنگ تگزاس دارد. نکته جالب این است که هر دو ادعا تا حدی درست است، زیرا سوئد به شکلی متناقض، میزبان “فردگرایی به‌صورت جمعی” است.

از منظر سوسیالیستی، سوئد نمونه کلاسیک دولت رفاه است: نرخ بالای مالیات بر درآمد برای ثروتمندان (۵۲ درصد)، هزینه‌های دولتی معادل نیمی از تولید ناخالص داخلی (یکی از بالاترین ها در جهان)، مرخصی والدین تا ۴۸۰ روز، دانشگاه‌های رایگان، نابرابری پایین درآمد، شدیدترین مقررات کنترل اجاره‌بها در جهان ثروتمند، و عضویت دو سوم کارگران در اتحادیه‌های صنفی (بیشترین میزان پس از ایسلند). از منظر سیاسی نیز حزب سوسیال دموکرات برای سی و سومین دوره پیاپی در انتخابات پیشتاز است.

اما در عین حال، سوئد جنبه‌های لیبرتارینی قابل‌توجهی دارد: اگرچه مالیات‌ها سنگین است، اما بسیاری از خدمات عمومی توسط بخش خصوصی ارائه می‌شوند؛ حدود یک سوم دانش‌آموزان دبیرستانی در مدارس غیردولتی (اغلب انتفاعی) تحصیل می‌کنند. سوئد یکی از معدود کشورهای بدون مالیات بر ارث است. در دوران کرونا، محدودیت‌های بسیار کمتری نسبت به بیشتر کشورها اعمال کرد و فاقد حداقل دستمزد ملی است (برخلاف اکثر اقتصادهای ثروتمند، از جمله آمریکا). کارفرمایان در استخدام و اخراج آزادی عمل بالایی دارند، برخلاف بیشتر کشورهای اروپایی. نتیجه این ترکیب، داشتن ۵۰ درصد میلیاردر بیشتر به‌ازای هر نفر نسبت به آمریکا است.

ریشه اصلی این پارادوکس اسکاندیناویایی در نگاه متفاوت به رابطه دولت و آزادی است. در بیشتر کشورهای توسعه‌یافته، جمع‌گرایی و آزادی فردی رقیب یکدیگرند؛ هرچه دولت مسئولیت بیشتری بپذیرد، فضای کمتری برای اتکای شهروندان به خود باقی می‌ماند. اما سوئد مسیر دیگری پیمود: در قرن بیستم، دولت نه‌تنها برای کاهش نابرابری یا بیمه کردن مردم در برابر سختی‌ها گسترش یافت، بلکه هدف اصلی آن کاهش وابستگی افراد به دیگران – حتی اعضای خانواده خودشان – بود. یک دولت بزرگ و غیرشخصی به عنوان مقوم استقلال فردی تلقی می‌شود؛ به گونه‌ای که سوئدی‌ها ترجیح می‌دهند در زمان نیاز، مدیون یک بوروکراسی غیرشخصی باشند تا والدین یا یک خیریه. از این زاویه، دولت بزرگتر به معنای آزادی بیشتر، و نه کمتر است.

دو مورخ به نام‌های هنریک برگن و لارس ترگورد در کتاب “نظریه سوئدی عشق” این پدیده را “فردگرایی دولتی” می‌نامند. آن‌ها استدلال می‌کنند که سوئدی‌ها برای روابطی که آزادانه انتخاب می‌شوند، بیش از روابط ناشی از ضرورت مادی، ارزش قائلند. نمونه‌ها: مراکز عمومی نگهداری از کودکان به زنان کمک می‌کند تا از وابستگی مالی به همسر رهایی یابند، خانه‌های سالمندان دولتی فرزندان را از تعهد به والدین سالخورده آزاد می‌کند، و حتی ازدواج نیز مشکوک تلقی می‌شود (در فرانسه و آلمان خانوار واحد مالیاتی است، اما در سوئد هر فرد بالغ به‌طور مستقل اظهارنامه مالیاتی می‌دهد). تفاوت فرهنگی با آمریکا در این است که برای دریافت کمک هزینه تحصیلی، دانشجویان آمریکایی باید درآمد والدین را اثبات کنند، در حالی که دانشجویان سوئدی کاملاً مستقل فرض شده و درآمد والدینشان بی‌ارتباط است؛ این استقلال، هدیه‌ای از سوی دولت است، هرچند حفظ آن هزینه‌بر باشد.

در پایان، گزارش به این نکته می‌پردازد که ممکن است این مدل مختص سوئد به نظر برسد، زیرا پیشینه تاریخی خاصی دارد: هفت قرن حاکمیت قانون، اعتماد عمیق به دولت و فرهنگ توافق‌گرایانه که گاهی یکنواخت و تحمیلی به نظر می‌رسد. همچنین این پرسش مطرح می‌شود که با توجه به اینکه یک‌پنجم جمعیت سوئد متولد خارج از کشور هستند، آیا این مسیر منحصربه‌فرد حفظ خواهد شد؟ اما نظرسنجی‌های فرامرزی از نگرش‌های اجتماعی نشان می‌دهد که بیشتر کشورها به سمت سوئد و همسایگانش حرکت می‌کنند؛ جوامعی سکولار که خودابرازی را بر پایبندی به خانواده یا سنت ترجیح می‌دهند. این باعث می‌شود که نظام عجیب سوئد – شکلی از دولتگرایی فراگیر که به مردم کمک کرده از نیاز مادی و فشارهای اجتماعی رها شوند – فراتر از یک مدل خاص نوردیکی باشد. برای ناظران خارجی، لیبرتاریانیسم دولتی گیج‌کننده است، اما برای سوئدی‌ها هیچ تناقضی ندارد: آن‌ها فقط می‌خواهند تنها گذاشته شوند، و این کار را با هم انجام می‌دهند.

۲۱۶۲۱۶