دختر فراریِ فیدل کاسترو: پدرم عروسکی به من داد که لباس خودش را پوشیده بود، من موهای ریش کوچکش را می‌کشیدم

دختر فراریِ فیدل کاسترو: پدرم عروسکی به من داد که لباس خودش را پوشیده بود، من موهای ریش کوچکش را می‌کشیدم

تاریخ: سپتامبر 21, 2026

دختر فراریِ فیدل کاسترو: پدرم عروسکی به من داد که لباس خودش را پوشیده بود، من موهای ریش کوچکش را می‌کشیدم

لینا فرناندز، دختر فیدل کاسترو که سال‌ها هویت پدرش را پنهان کرده و در نهایت در سال ۱۹۹۳ از کوبا گریخت، در گفت‌وگو با BBC News Mundo از خاطرات کودکی، بازی با عروسکی به شکل کاسترو و کابوس‌های زندگی در سایه رهبر پیشین کوبا سخن گفته است.»

به گزارش خبرگزاری پرشین آنلاین، از همان دوران کودکی، آلینا فرناندز بارها شاهد دیدارهای فیدل کاسترو بود؛ اما بخش بزرگی از دوران کودکی‌اش را بدون آن‌که دلیل این دیدارها را بداند، سپری کرد. مردی که نزدیک به ۵۰ سال با اقتدار شدید بر کوبا حکومت کرد، پدر بیولوژیکی او بود.

آلینا در سال ۱۹۵۶ در هاوانا، حاصل رابطه خارج از ازدواج کاسترو با ناتی فرناندز، دختر جوان و زیبایی از خانواده‌ای سرشناس در جامعه مرفه پایتخت کوبا، به دنیا آمد. کاسترو در آن زمان هنوز یکی از رهبران جنبش چریکی بود که سه سال بعد، فولخنسیو باتیستا، دیکتاتور کوبا را سرنگون کرد و نظامی کمونیستی و اقتدارگرا را در این جزیره کارائیب بر سر کار آورد.

در دهه‌های پس از آن، برآورد می‌شود تا سه میلیون نفر از کوبا به مقصد ایالات متحده گریخته باشند. دختر خود کاسترو نیز یکی از آن‌ها بود.

کاسترو از سال ۱۹۵۹ تا ۲۰۰۸ بر کوبا حکومت کرد و در نوامبر ۲۰۱۶ بر اثر سرطان درگذشت. او اگر زنده بود، در ۱۳ اوت ۲۰۲۶ [۲۲ مرداد ۱۴۰۵] صدمین سال تولدش را جشن می‌گرفت.

فرناندز که در آمریکا زندگی می‌کند، در میامی میزبان خبرنگار BBC News Mundo، سرویس اسپانیایی‌زبان بی‌بی‌سی، شد. او در این گفت‌وگو درباره زندگی خود و ارتباطش با یکی از مشهورترین و بحث‌برانگیزترین سیاستمداران قرن بیستم صحبت کرده است؛ مردی که او هرگز تمایلی نداشت او را «پدر» خطاب کند.

دختر فراریِ فیدل کاسترو: پدرم عروسکی به من داد که لباس خودش را پوشیده بود، من موهای ریش کوچکش را می‌کشیدم
فرناندز عکس‌هایی از دوران کودکی خود را در کتابی منتشر کرده است؛ ازجمله عکسی از مادرش که او را در روز تولدش، ۱۹ مارس ۱۹۵۶، در آغوش گرفته است.

نخستین خاطرات و دیدارهای شبانه

نخستین خاطره او از فیدل کاسترو، مردی ریشو است که در تلویزیون ظاهر می‌شد؛ درست در ساعاتی که پیش از آن، برنامه‌های کارتونی میکی‌ماوس پخش می‌شدند.

«میکی‌ماوس ناپدید شد»، او که اکنون ۷۰ سال دارد، به یاد می‌آورد. جای این شخصیت کارتونی را «مردان ریشویی گرفتند که سوار بر خودروها بودند و من را خیلی می‌ترساندند و روزها روی صفحه تلویزیون دیده می‌شدند».

تحولات سیاسی در کشور، بسیاری از خانواده‌ها، ازجمله خانواده او را نیز دچار شکاف کرد.

مادرش از انقلاب حمایت می‌کرد، اما دیگر اعضای خانواده ترجیح دادند همه چیز را پشت سر بگذارند و با هواپیما به آمریکا بروند؛ ازجمله اورلاندو فرناندز که آلینا در آن زمان تصور می‌کرد پدرش است.

دختر فراریِ فیدل کاسترو: پدرم عروسکی به من داد که لباس خودش را پوشیده بود، من موهای ریش کوچکش را می‌کشیدم
فیدل کاسترو (در مرکز، در حالی که به بالا نگاه می‌کند) در کنار دیگر رهبران انقلاب کوبا، هنگام ورود نیروهای شورشی به هاوانا در ۸ ژانویه ۱۹۵۹ [۱۸ دی ۱۳۳۷].

آلینا فرناندز بدون آن‌که کاملاً درک کند چه اتفاقی در اطرافش می‌گذرد، بزرگ می‌شد و همزمان، رهبر جدید کوبا نیز گهگاه به دیدن او می‌آمد.

او به یاد می‌آورد که کاسترو در اتاق نشیمن با او روی زمین بازی می‌کرد و برایش هدیه می‌آورد؛ یکی از این هدایا اما بسیار عجیب بود.

فرناندز می‌گوید: «او عروسکی به من داد که لباس خودش را پوشیده بود. من موهای ریش کوچکش را می‌کشیدم، چون برای من فقط یک عروسک اسباب‌بازی بود.»

حقیقت فاش شد

فرناندز وقتی ۱۰ ساله بود، از هویت پدر بیولوژیکی خود باخبر شد. او به یاد می‌آورد: «مادرم به من گفت. قرار بود مدرسه‌ام را عوض کند و نمی‌خواست کسی در خیابان بی‌مقدمه این موضوع را به من بگوید.»

دختر فراریِ فیدل کاسترو: پدرم عروسکی به من داد که لباس خودش را پوشیده بود، من موهای ریش کوچکش را می‌کشیدم
مادر آلینا فرناندز، ناتی روولتا، هویت پدرش را سال‌ها از دخترش پنهان کرد.

در آن زمان، کاسترو با دیدارهای گاه‌به‌گاه خود تا حدی به چهره‌ای شبیه پدر برای آلینا تبدیل شده بود. با این حال، افشای حقیقت چیزی را به همراه داشت که او آن را «احساس خیانت و دروغ» می‌نامد.

فرناندز توضیح می‌دهد که بسیاری از اطرافیانش، ازجمله بهترین دوستش، از شایعات درباره هویت واقعی پدرش خبر داشتند.

او می‌گوید: «این رازی بود که همه از آن خبر داشتند.»

فرناندز نام خانوادگی کاسترو را نپذیرفت و سال‌ها از تأیید علنی هویت پدر واقعی‌اش خودداری کرد.

او می‌گوید: «وقتی از من می‌پرسیدند آیا دختر او هستم، معمولاً جوابم “نه” بود. به نظرم شایسته نبود که یک روز با نام خانوادگی عوض‌شده ظاهر شوم. دلیلی برای این کار نمی‌دیدم.»

دختر فراریِ فیدل کاسترو: پدرم عروسکی به من داد که لباس خودش را پوشیده بود، من موهای ریش کوچکش را می‌کشیدم
مادر آلینا فرناندز تنها زمانی به دخترش گفت که فیدل کاسترو پدر اوست که آلینا ۱۰ ساله بود.

با بزرگ‌تر شدن آلینا در کوبا، ناامیدی و سرخوردگی او نه‌تنها از پدرش، بلکه از نظام جدیدی که بر کشور حاکم شده بود نیز بیشتر شد.

وقتی مردم می‌فهمیدند فیدل کاسترو پدر آلینا است، بسیاری نامه‌هایی را به او می‌سپردند تا به رهبر کوبا برساند.

او به یاد می‌آورد: «این افراد اعضای خانواده‌شان اعدام شده بودند و تلاش می‌کردند اجازه خروج از جایی را بگیرند که از نظر آن‌ها جهنم روی زمین بود.»

در کنار این مسائل، کیش شخصیت پیرامون رهبر کوبا نیز وجود داشت.

فرناندز می‌گوید: «مردی که هفت ساعت در تلویزیون سخنرانی می‌کرد و ما مجبور بودیم آن سخنرانی‌ها را تماشا کنیم و روز بعد در کلاس درس درباره‌شان مطالعه کنیم… کابوس بود. احساس می‌کردی در یک آسایشگاه روانی زندگی می‌کنی.»

پس از آن‌که آلینا و مادرش مدتی را در فرانسه گذراندند، دیدارهای کاسترو با آن‌ها کمتر شد. به گفته آلینا، این خود کاسترو بود که آن‌ها را به فرانسه فرستاد تا از مادرش فاصله بگیرد.

از آن پس، به گفته آلینا فرناندز، رهبر کوبا گاه‌وبیگاه با تصمیم‌های ناگهانی و غیرقابل پیش‌بینی وارد زندگی او می‌شد؛ از مخالفت با خواستگارانش گرفته تا انتقال او به مدرسه‌ای دیگر.

او می‌گوید: «همیشه ایده‌های عجیب و غریبی داشت. یاد گرفتم بدون اتکا به او زندگی کنم.»

دختر فراریِ فیدل کاسترو: پدرم عروسکی به من داد که لباس خودش را پوشیده بود، من موهای ریش کوچکش را می‌کشیدم
آلینا فرناندز در عکسی مربوط به سال ۲۰۲۶؛ او از سال ۲۰۰۱ در میامی زندگی می‌کند، پس از آن‌که در سال ۱۹۹۳ کوبا را ترک کرد.