وقتی دنیا برای کودکان سیاه و سفید میشود؛ نقش ادبیات در روزهای جنگ/ چگونه یک قصه میتواند جای ترس را بگیرد؟
وقتی دنیا برای کودکان سیاه و سفید میشود؛ نقش ادبیات در روزهای جنگ/ چگونه یک قصه میتواند جای ترس را بگیرد؟
وقوع بحرانها و منازعات نظامی، همواره لایههای پنهانی از آسیبهای روحی و اجتماعی را بر پیکره جامعه، بهویژه گروه سنی کودک و نوجوان وارد میکند. در این میان، ادبیات کودک و نظام آموزشی با چالشهای جدی در زمینه چگونگی آگاهیبخشی و ایجاد همدلی بدون ایجاد اضطراب روبهرو هستند. در همین راستا، در گفتگو با عاطفه باقری، نویسنده، شاعر و مدرس دانشگاه، به بررسی رسالت ادبیات داستانی در زمان بحران، نقد ساختارهای آموزشی و موانع دسترسی به کتاب پرداختهایم.
ریحانه اسکندری: لحن اخبار و گزارشهای جنگی معمولا با آمار، ارقام و تحلیلهای کلان سیاسی گره خورده است؛ اما در لایههای زیرین این رویدادها، جزییات ملموسی از زندگی روزمره جریان دارد که مستقیما بر دنیای کودکان و نوجوانان اثر میگذارد.
مواجهه با بحرانهایی از این دست، تصویر ذهنی این گروه سنی را از مفاهیمی چون امنیت، خانه و آموزش تغییر میدهد. تعطیلی مدارس، تداخل در روابط عاطفی با همسالان و معلمان، و مواجهه با اخبار ناگهانی، از جمله عواملی هستند که روحیه مخاطب کودک و نوجوان را تحت تاثیر قرار میدهند. در این میان، کارشناسان حوزههای فرهنگی و آموزشی همواره بر نقش ابزارهای روایتی در بازگرداندن آرامش و تبیین واقعیتها تاکید دارند. ادبیات کودک و نوجوان در چنین شرایطی با این چالش روبروست که چگونه میان رسالت آگاهیبخشی و پیشگیری از بروز اضطراب تعادل برقرار کند.
آیا نویسنده باید صرفا به بازگویی وقایع بپردازد یا ابعاد پنهان و پیامدهای اجتماعی آن را به تصویر بکشد؟ از سوی دیگر، ساختارهای آموزشی و چالشهای اقتصادی موجود در بازار کتاب، مانند نوسانات قیمت و میزان دسترسی به مطالعات آزاد، بر نحوه اثرگذاری این پناهگاه فرهنگی تاثیر مستقیم میگذارند. برای بررسی ابعاد روانی جنگ بر کودکان، نحوه بازتاب این پدیده در آثار داستانی، و همچنین ارزیابی مسئولیت نویسندگان و معلمان در زمان بحران، به سراغ عاطفه باقری، نویسنده کودک و نوجوان، شاعر و مدرس دانشگاه رفتیم تا در این رابطه با او گفتگو کنیم. در ابتدای این گفتگو، با طرح مبحثی پیرامون ابعاد روانی و اجتماعی مواجهه با پدیده جنگ، نظر این نویسنده و استاد دانشگاه را درباره بازتاب این مفهوم در ذهن مخاطب جویا شدیم. عاطفه باقری با اشاره به این که نام وطن و ایران همواره با مفاهیمی عمیق گره خورده است، به ابعاد تلخ و دردناک مواجهه با جنگ پرداخت و گفت: «جنگ همیشه یک مفهوم تلخ و دردناکی دارد؛ چه برای گروه سنی کودک و نوجوان و چه برای بزرگسالان. هر کسی تصویری از جنگ در خاطرش خواهد ماند؛ حتی گربه داخل کوچه، پرندهای که دیگر نیروی نشستن روی شاخه درخت را ندارد، راننده اسنپی که خیابانها را گز کرده، یا بچهای که به مدرسه میرفته و حالا دیگر نمیتواند برود. شاید ما گمان کنیم مدرسه نرفتن برای بچهها در وهله اول شادیآفرین باشد؛ بله، وقتی برف ببارد و مدرسهها تعطیل شود، میتواند اتفاق قشنگی باشد یا به جشن و سرور محلی تبدیل شود، اما هیچکس از اینکه کلاسها به اجبار مجازی شود خوشحال نمیشود. هیچ دانشآموزی از این قطع شدن ارتباط حقیقی و ندیدن چهره معلمش قطعا خوشحال نخواهد شد. این اتفاق به کودک آسیب میزند و برایش دردناک است.» او در تشریح اولین آسیبهای روحی این پدیده بر کودکان افزود: «این تصویر عدم دسترسی، نتوانستن و ندیدن، در مرحله اول قسمتی از روح کودک را با منازعات دنیا آلوده میکند؛ یعنی به حوزهای وارد میشود که پیش از آن درکی از آن نداشته است. برای او که همه چیز تا پیش از این رنگی بود، حالا دنیا سیاه و سفید میشود. در چنین شرایطی، نشنیدن و ندیدن واقعیات گریزناپذیر میشود و در این گریزناپذیری، ما چارهای نداریم جز پناه بردن به آنچه که میتواند حس همدلی را در کودک متحول کند. باید به او یاد بدهیم آن چیزی که در دل توست، در دل ما هم هست؛ ما هم شرایط را میفهمیم و با هم در این تجربه شریک هستیم. این متقابل درک کردن و احوالپرسیهای ساده، کلید ماجراست.» روایت یک تجربه شخصی؛ قصهگویی به جای اضطراب در روزهای بحران این شاعر و مدرس دانشگاه در ادامه به ذکر یک تجربه شخصی از روزهای آغازین تنشها پرداخت و تشریح کرد: «مثلا من آن روزی که جنگ و بحران شروع شد، از روز بعدش خودم دست به کار شدم. بدون اینکه با بچهها صحبتی از فضای جنگ بکنم، به گروههای دانشآموزی گفتم: بچهها من از امشب میخواهم برایتان قصه بخوانم. شروع کردم هر شب رأس ساعت ۱۰ یک قصه یا شعر خواندن؛ بدون هیچ مناسبت خاصی، یک شب غزل حافظ خواندم و یک شب شعر قیصر امینپور. بچهها عادت کرده بودند که هر شب منتظر من باشند. آن یک هفته بحرانی جوری در ذهن این بچهها مانده بود که تا لحظات پایانی سال تحصیلی و موقع خداحافظی، حرفشان این بود که “شما در آن شرایط ما را تنها نگذاشتید”. من کار خارقالعادهای انجام ندادم، اما حرف آنها این بود که در اوج استرس، یک نفر برای ما قصه گفت و آرامش داد.» باقری با تبیین تمایز بنیادین میان رسالت ادبیات و کارکرد رسانههای خبری تاکید کرد: «ببینید، ادبیات در تمام دنیا اخبارگویی نیست. درست است که ادبیات بازتابدهنده وحشت و ترس هم هست، وقتی شما به ادبیات کلاسیک ما نگاه می کنید، حمله مغول نمونهای عظیمی است، اما هر نویسنده و شاعری روایتی از این درد دارد. برای مثال کتاب نفثهالمصدور. در واقع نویسنده از خلطی میگوید که روی سینهاش سنگینی میکرده و او این همه صفحه را نوشته تا از آن سنگینی خلاص شود. درست است که این روایتها در بستر تاریخ قرار میگیرند، اما تاریخ را از زبان خود انسانها میگویند؛ اینکه در فلان دربار چه گذشت، بر من نویسنده چه گذشت، یا وقتی خواستم از شهر ری بگذرم چه بلایی سر من آمد و رفقای ناباب چه کردند. این روایتها ماندگار میشوند، نه آمار و اخبار خشک.»
عاطفه باقری