دستور زبان جنگ: تحلیلی روانکاوانه از تهدیدات رئیسجمهور آمریکا علیه ایران
دستور زبان جنگ: تحلیلی روانکاوانه از تهدیدات رئیسجمهور آمریکا علیه ایران
مهدی ملکمحمد، روانشناس، در یادداشتی برای خبرآنلاین مینویسد: «وقتی فرد خودشیفته با مقاومت، مخالفت یا محدودیت مواجه میشود، ممکن است احساس شکنندگی عزتنفس در او فعال شود. در چنین وضعیتی، زبان به سرعت از گفتوگو به سمت تهدید، تحقیر و وعدهی نابودی حرکت میکند. در واقع، تهدید به بازسازی احساس تسلط کمک میکند؛ گویی با اعلام قدرت، فرد دوباره بر احساس آسیبپذیری خود غلبه میکند.»
پرشین آنلاین – در سیاست، جنگها معمولاً با سلاح آغاز نمیشوند؛ با زبان شروع میشوند. پیش از آنکه موشکی شلیک شود، واژهها شلیک میشوند. پیش از آنکه شهری ویران شود، تصویر ویرانی آن در زبان ساخته میشود. از همینرو، تحلیل زبان رهبران سیاسی، صرفاً کنجکاوی ادبی نیست؛ بلکه راهی برای فهم ساختار قدرت و حتی ساختار روانی آنان است.
شخصیت دونالد ترامپ از شروع کارزارهای انتخاباتی سال ۲۰۱۶ در ایالات متحده، توسط روانشناسان برجستهای مانند دان. پی. مکآدامز مورد تحلیل قرار گرفت و به تشخیص اغلب روانشناسان و روانپزشکانی که به بررسی شخصیت او پرداختهاند، رئیسجمهور فعلی آمریکا مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته است. اکنون با درنظرگرفتن چنین تشخیصی میتوان زبان او را نه فقط بهعنوان ابزار سیاست، بلکه بهعنوان بخشی از سازمان شخصیتش نیز دانست.
دونالد ترامپ در مصاحبهها و توئیتهای مکرر و فراوانش طی یک سال اخیر از عبارات عمدتاً تهدیدآمیزی علیه ایران استفاده کرده است که بهنظر میرسد هر روز ابعاد آن گستردهتر میشود. تهدیداتی مانند «امشب یک تمدن کامل خواهد مُرد و دیگر هرگز احیا نخواهد شد»، «آنها هنوز به اندازهی کافی درد نکشیدهاند»، «به سنتکام دستور دادهام دروازههای جهنم را به روی ایران باز کند»، «اگر صددرصد به آنچه میخواهم نرسم، جنگ تمامعیار را آغاز میکنم» و جملهی تکراری «زیرساختهای ایران را خواهم زد» ساختار مشترکی دارند: این جملات تنها تهدید نیستند؛ نوع خاصی از سازمان ذهنی رئیسجمهور ایالات متحده را بازنمایی میکنند؛ سازمانی که جهان را در قالب رابطهای میان «قدرت مطلق» و «تسلیم مطلق» میبیند.
جهانِ قطبیشده
یکی از ویژگیهای شناختهشدهی شخصیت خودشیفته، ناتوانی در تحمل ابهام است. در چنین ساختاری، جهان کمتر بهصورت شبکهای پیچیده از منافع، تفاوتها و مذاکره تجربه میشود و بیشتر به دو قطب فروکاسته میشود: پیروزی کامل یا شکست کامل، تسلیم یا نابودی. در این زبان، جایی برای تفاهم، توافق، مصالحه یا راهحل میانه وجود ندارد.
از دیدگاه اتو کرنبرگ، یکی از برجستهترین نظریهپردازان روانپویشی، این شیوهی اندیشیدن بازتاب مکانیسم دفاعی دوپارهسازی است؛ دفاعی که بهجای پذیرش پیچیدگیهای واقعیت، آنرا به دو قطب متضاد تقسیم میکند. در نتیجه، اگر طرف مقابل مطابق میل فرد رفتار نکند، بهسرعت از جایگاه «قابل پذیرش» به جایگاه «کاملاً تهدیدکننده» منتقل میشود.
به همین دلیل، عبارتی مانند «اگر صددرصد به آنچه میخواهم نرسم…» فقط بیان موضع سیاسی رئیسجمهور آمریکا نیست؛ بلکه از منظر روانکاوی، بیانگر دشواری تحمل ناکامی و ناکاملبودن توسط ترامپ نیز هست. در منطق او، حتی موفقیت ۹۹ درصدی نیز شکست تلقی میشود، زیرا به دنبال پیروزی مطلق است، نه دستاورد نسبی. همین عامل بهصورت طبیعی سبب نقض تفاهمنامهای میشود که او خودش زیر آن را امضا کرده است. چراکه چنین تفاهمنامهی به باور اغلب تحلیلگران پیروزی مطلقی برای ترامپ محسوب نمیشود و دستاوردهای متعددی به ایران داده است.
فاعل مطلق
تقریباً در تمام تهدیدات دونالد ترامپ، یک عنصر ثابت وجود دارد: «من». من خواهم زد، من آغاز میکنم، من نابود میکنم. فاعل جمله، همواره مرکز جهان است.
در نظریههای روانکاوی، خودشیفتگی مرضی با شکلگیری خودِ بزرگمنش همراه است؛ ساختاری که در آن مرز میان خواستن، توانستن و واقعیت بیرونی کمرنگ میشود. در چنین زبانی، قدرت از نهادهای سیاسی، ارتش، کنگره، متحدان یا قواعد بینالمللی سرچشمه نمیگیرد؛ بلکه گویی فقط مستقیماً از ارادهی فرد صادر میشود. زبان در این وضعیت، تصویری از انسانی میسازد که خود را منشأ همهی تصمیمها میبیند. اینجا همان نقطهای است که شاهد تفاوتهای بزرگ میان تهدیدات ترامپ با آنچه بهصورت واقعی علیه ایران صورت میگیرد، هستیم و طی یک سال گذشته ناکامیهای متعدد در عرصهی جنگ برای ایالات متحده رقم میخورد.
از کشور تا ابژه
شاید مهمترین ویژگی این گفتمان، نحوهی بازنمایی «دیگری» باشد. در سخنانی مانند «یک تمدن کامل خواهد مُرد»، ایران دیگر جامعهای با میلیونها انسان، فرهنگ، تاریخ و زندگی روزمره نیست. ایران در زبان دونالد ترامپ به یک «ابژه» تبدیل شده است.
در روانکاوی، این فرایند را میتوان نوعی شیءانگاری دانست. دیگری در چنین فرایندی، دیگر سوژهای مستقل با احساس، رنج و حق حیات نیست؛ بلکه به موضوعی برای اِعمال قدرت، کنترل یا حذف فروکاسته میشود. وقتی یک ملت بهجای آنکه بهعنوان مجموعهای از انسانها بازنمایی شود، صرفاً بهعنوان «هدف» یا «مانع» تصویر میشود، زبان زمینهی روانی لازم برای مشروعیتبخشی به خشونت را فراهم میکند.
فانتزی همهتوانی
جملههایی مانند «امشب یک تمدن کامل خواهد مُرد» یا «دروازههای جهنم به روی ایران باز شود» صرفاً اغراق سیاسی نیست. از منظر روانکاوی، این جمله حامل نوعی فانتزی همهتوانی است. در اینجا، گوینده خود را در جایگاهی قرار میدهد که گویی دربارهی مرگ یا بقای یک تمدن تصمیم میگیرد. این نوع بیان، بیش از آنکه توصیف واقعیت باشد، بازنمایی تصویری است که فرد از قدرت خویش دارد.
کرنبرگ معتقد است خودشیفتگی مرضی همواره میان دو قطب در نوسان است: احساس عظمت نامحدود و ترس از فروپاشی. هرچه اضطراب درونی بیشتر باشد، نیاز به نمایش قدرت نیز میتواند افزایش یابد. از این منظر، زبان اغراقآمیز ممکن است نه نشانهی امنیت روانی، بلکه تلاشی دفاعی برای حفظ انسجام «خودِ بزرگمنش» باشد.
تهدید به مثابه دفاع
در نگاه نخست، تهدید ابزاری برای ترساندن دیگری است. اما روانکاوی لایهی دیگری را نیز نشان میدهد. گاهی تهدید، پیش از آنکه برای کنترل دیگری باشد، برای کنترل اضطراب خود فرد است. وقتی فرد خودشیفته با مقاومت، مخالفت یا محدودیت مواجه میشود، ممکن است احساس شکنندگی عزتنفس در او فعال شود. در چنین وضعیتی، زبان به سرعت از گفتوگو به سمت تهدید، تحقیر و وعدهی نابودی حرکت میکند. در واقع، تهدید به بازسازی احساس تسلط کمک میکند؛ گویی با اعلام قدرت، فرد دوباره بر احساس آسیبپذیری خود غلبه میکند.
حذف همدلی از زبان
یکی از مؤلفههای مهم اختلال شخصیت خودشیفته، کاهش ظرفیت همدلی است. این به معنای ناتوانی کامل در درک دیگران نیست، بلکه به این معناست که تجربه و رنج دیگری، در مقایسه با نیازهای «خود»، جایگاه کمتری پیدا میکند. از همینرو، در تهدیدات ترامپ که از نابودی زیرساختها یا حتی «مرگ یک تمدن» سخن میگوید، نشانی از پیامدهای انسانی چنین رخدادهایی دیده نمیشود. انسانها در پسِ مفاهیمی مانند «زیرساخت»، «تمدن» یا «هدف نظامی» محو میشوند. این حذف زبانی، فاصلهی عاطفی با خشونت را کاهش میدهد و اِعمال آنرا از نظر روانی آسانتر میکند.
زبان به مثابه آینهی شخصیت
در نظریههای روانکاوی اعتقاد بر این است که شخصیت، تنها در رفتار آشکار نمیشود؛ بلکه در زبان نیز خود را آشکار میکند. انتخاب واژهها، شیوهی روایت، نوع نسبتدادن قدرت و تصویرسازی از خود و دیگری، همگی بخشی از سازمان روانی فرد را بازتاب میدهند. اگر گوینده دارای اختلال شخصیت خودشیفته باشد، زبان او احتمالاً بهطور مکرر این ویژگیها را نشان خواهد داد:
گرایش به بزرگنمایی تواناییها و نقش خود؛
تحمل اندک ابهام، مصالحه و ناکامی؛
دوپارهسازی جهان به «برنده» و «بازنده»؛
شیءانگاری و غیرانسانیسازی دیگری؛
استفاده از تهدید بهعنوان ابزاری برای بازسازی احساس کنترل و برتری.
از این منظر، تهدید فقط یک تاکتیک سیاسی نیست؛ بلکه بخشی از اقتصاد روانی فرد است. زبان، در اینجا، نه صرفاً وسیلهی انتقال پیام، بلکه ابزاری برای حفظ انسجام «خودِ بزرگمنش» و مدیریت اضطرابهای عمیقتر است.
بر همین اساس، سیاست همواره با قدرت سروکار دارد، اما زبانِ قدرت میتواند اشکال متفاوتی به خود بگیرد. هنگامیکه ساختار شخصیتِ رئیسجمهور ایالات متحده بر محور خودشیفتگی سازمانیافته باشد، زبان بیش از آنکه عرصهی گفتوگو باشد، به صحنهی نمایش قدرت، حذف پیچیدگی، و بازتعریف دیگری بهعنوان «اُبژهای برای تسلیم یا نابودی» تبدیل میشود. در چنین شرایطی، تحلیل واژهها فقط تحلیل گفتار نیست؛ تلاشی است برای فهم رابطهی میان ساختار روان، کاربست قدرت و امکان خشونت در عرصهی سیاست. با چنین تحلیلی بهتر میتوان فهمید که دونالد ترامپ چرا تقریباً هر روز از دریچهی رسانه اغلب با زبان تهدید با ایران سخن میگوید.
۴۲/۴۲