در باب شریعتی، شاندل، غنی نژاد و سروش!
در باب شریعتی، شاندل، غنی نژاد و سروش!
آقایان! به «روشِ تحقیق» و انصاف در قضاوت نهایی و ارائه تحلیل درست به نسل امروز، بیشتر توجه کنید که به گمانم در آن استادید.اجازه دهید نسل امروز، شریعتی را بر مبنای نوشتههایش بشناسد. نوشته هایی که در زمانه چپ، نگاهی جهانی، اسلامی هم شده بود…اسلامی که علوی بود و از صفویه نیز گریزان بود. شریعتی هرچه بود، همان بود که بود. محصول آن زمان و مفتون اندیشه هایی که در ذهن خود، آنها را کنار هم نهاده بود و بسیاری را نیز مسحور کرده بود…
گروه اندیشه: فتح اله آقاسی زاده، پژوهشگر توسعه و علاقمند به ساحت اندیشه، در یادداشتی راجع به اندیشه های شریعتی، شیوه نگاه صحیح به شریعتی دیروز و تاریخی شده را به موافقان و مخالفان این اندیشمند بزرگ ایران، یادآور می شود. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
من نه چون غنی نژادم و نه چون سروش! هر دوی این ها، معلمانی دانشگاهی بوده اند. سالها خواندند و نوشتند و اکنون هم در دهه های ۷ و ۸ زندگیشان هستند. من البته در دهه پنجم زندگیام هستم اما میدانم که اندکی خوانده ام و اندکی هم نوشتهام. بعلاوه می توانم بگویم که یک محقق کوچک و علاقمند به ساحت اندیشهام!
و همین خصیصهها، کافی است که بتوانم خواننده نظرات غنینژاد و سروش باشم و نقادانه بدانها، بنگرم. سروش در ذهن من، اندیشمندی اهل متدولوژی، شناخت شناسی و فهم است که صراط های مستقیم را منحصر به یک فهم و راه نمیدانست و سال ها برای همین گزارهها، نوشت. او چون بسیاری از محققان اهل اندیشه، فهم و تفسیر Text را به Context وابسته میداند.
غنینژاد هم البته که عموما از اقتصاد بازار به جهت دلبستگی و باورمندی و علاقهاش به آزادی و لیبرالیسم دفاع کرده و در این سال های اخیر، بیشتر اهل تریبونهای عمومی بوده است. این هر دو، صرفنظر از خلقیات شخصی و گذشته و زیستشان، آدم هایی اهل اندیشه و فهم در ذهن من، طبقه بندی می شوند و البته که هر یک به میزان سال هایی که تریبون داشتند و نوشتند، فضایی در ذهن ما آدمهای ایرانی اهل اندیشه و مطالعه دارند…
البته که سهم سروش در این فضا، از غنینژاد بیشتر است…شاید به اقتضای روزگار و به واسطه قدمت سروش در سپهر سیاست جمهوری اسلامی ایران و سال های انقلاب فرهنگی و اصلاحات که البته همین روزگار سپری شده، بعدها توشهای برای سروش شد و از او، سروشی دیگر ساخت.
اما با همه اینها و علیرغم چنین سابقه و زمینه ای، من هم از غنینژاد متعجبم و هم از سروش. نه که متوجه نظراتشان نشده باشم و نه که در فهم چرایی نظراتشان، عاجز مانده باشم بلکه از نگاه تک بعدیشان، متعجب شدهام!
این هر دو، به خلاف نگاه همه جانبه آکادمیک شان، در میدان شریعتی و شاندل، سخت به نزاع برخاسته اند و هر یک، دیگری را به صفاتی متصف کرده که عجیب است.تعجب میکنم که این مردان اهل اندیشه، چرا چنین صلب به شریعتی و مواضع شریعتی نگریسته اند و سهم زمینه و زمانه شریعتی را نادیده گرفته اند!
آنها با معیارهای امروزی، در باره شریعتی دیروزی، قضاوت میکنند! عجبا! این همان اشتباهی است که بسیاری از نسل امروز، در مورد دیروز دارند…بسیاری از امروزیها، با فهم امروز شان، در باره پدیده های دیروز قضاوت می کنند و همه چیز را به باد میسپارند! و عجبا که غنی نژاد و سروش نیز همانند جوان ها و نوجوان های امروزی، در تله «زاویه دید»، گرفتار شدند و در باره شریعتی دیروز، قضاوت و تحلیل امروزی می کنند! یکی او را بر فرش می نشاند و یکی هم او را بر عرش!
عزیزان! اندکی تامل، رواست!
شریعتی چون بسیاری دیگر از اهل اندیشه و فکر، اکنون به تاریخ پیوسته است. برای فهم تاریخ و شخصیت های تاریخی، نباید بدین میزان صلب و سودار نگریست.شریعتی محصول آن زمینه و زمانه بود و هرچه گفت و نوشت،در آن بستر تاریخی بود و در همان بستر نیز باید کاویده و فهم شود.
با برداشت امروز، میخواهید دیروز را قضاوت کنید؟
تحلیل دیروز و بازخوانی تاریخی، حتما کاری محققانه و ارزشمند است اما قضاوت های صلب، به دور از متدولوژی شناخت و تحقیقِ آکادمیک است. همان که خودتان به نوعی در آن نیز مهارت داشته و دارید…اما گویی فراموشتان شده است!
مستحضرید که اگر قصد تحقیق و تحلیل داریم، بهتر است تاریخ را به دور از مطلوبیت های شخصی خود، برای امروزیها روایت کنیم! و البته که دلبستگی شخصی، بلا اشکال است و می تواند مستقلا، بر هر روایتی افزوده شود اما روشن است که باید مرز این دو کاملا شفاف و واضح باشد!
اصلا به نظرم سختی تحلیل گذشته، در حال نهفته است چرا که می دانیم که نباید با عینک امروز، به دیروز بنگریم…شخصیتهای دیروزی هم باید با همین توجه، قضاوت شوند. آن ها بسان بسیاری از ماها، آن گونه می اندیشیدند که می گفتند و می نوشتند و قاعدتا، عقل شان به همان اندازه میتوانست متوجه شود و بفهمد! من نیز آثار شریعتی را بسیار خواندهام اما از موضع غنینژاد و سروش، به او نگاه نمیکنم!
من اینطور میفهمم که دنیای آن روز، دنیای دیگری بود! در زمانه ای که کمونیسم و سوسیالیسم در برابر استثمار و جامعه طبقاتی اروپایی و غربی، قد برافراشته بودند، چپ یک دیدمان غالبِ ِپرطرفدار بود…نه در ایران که در کل جهان. اینکه در ایران، اسلامی ها هم تحت تاثیر چپ بودند، هم عجیب نیست…بسیاری از روحانیون ما دهقان زاده بودند و روستایی،بنابراین فهم آن ها نیز چندان به دور از چپ نبود.
البته که دوری شان از قدرت، آن ها را به چپ علاقمندتر کرده بود. شریعتی در آن فضا، چپ و اسلام را به هم آمیخته بود…ابوذر تمام ذهن شریعتی را پر کرده بود و او نماد طغیان بر علیه استثمار معاویه بود. گویی معاویه عرب، نماد همان کاپیتالیسم دنیای سرمایه داری غرب بود!
گویی شریعتی خود نیز، علی و عثمان را اینگونه میدید.
در همین فضا، نمادهای دیگری نیز تمام ذهن شریعتی را پر کرده بودند و بدین روی، شریعتی چنان می گفت و چنان می اندیشید که برخی او را معلم انقلاب نیز می نامیدند. انقلابی که می دانیم در زمینه ای خاص، رخ داده بود.
کوتاه کنم و سخن به انتها برسانم:
آقایان! به «روشِ تحقیق» و انصاف در قضاوت نهایی و ارائه تحلیل درست به نسل امروز، بیشتر توجه کنید که به گمانم در آن استادید.اجازه دهید نسل امروز، شریعتی را بر مبنای نوشتههایش بشناسد. نوشته هایی که در زمانه چپ، نگاهی جهانی، اسلامی هم شده بود…اسلامی که علوی بود و از صفویه نیز گریزان بود. شریعتی هرچه بود، همان بود که بود. محصول آن زمان و مفتون اندیشه هایی که در ذهن خود، آنها را کنار هم نهاده بود و بسیاری را نیز مسحور کرده بود…
شریعتی را باید در زمانه دیروز، نگریست… عینک امروز، برای فهم دیروز، یک اشتباه است!
راستی شریعتی و نگاهش را باید تمام شده دانست…تجربه ای و فهمی و نگاهی بود که درستی یا نادرستیاش، از بوته آزمون، قابل دیده شدن است… امروز ما هم کارنامه چپ را دیده ایم و همه کارنامه اسلام سیاسی را.
هنر ما باید ساخت امروز بهتر و آینده بهتر از حال باشد…آیندگان، حق دارند آینده دیگری بخواهند و آینده دیگری بسازند…حتی گاه غلط…که به گمانم، این قانون فهم آدمی است. آدمیان در هر عصری، اگر در حصارهای فراتر از خود محاصره نشده باشند و توانی برایشان باشد، آنگونه زیست می کنند که بدان مایلند و برایشان مقدور است. اگر غیر از این بود، بشر امروز، همچنان در غارهایش می زیست و همان می کرد که انسانهای نخستین میکردند. تاریخ هم یک خط و یک پاراگراف میشد!
216216