چرا امام سجاد (ع) به خاندان قاتلان کربلا امان داد؟ / راز امام چهارم در طرد قیام مسلحانه بعد از عاشورا /تغییر میدان مبارزه از شمشیر به دعا و فرهنگ

چرا امام سجاد (ع) به خاندان قاتلان کربلا امان داد؟ / راز امام چهارم در طرد قیام مسلحانه بعد از عاشورا /تغییر میدان مبارزه از شمشیر به دعا و فرهنگ

تاریخ: آگوست 3, 2026

چرا امام سجاد (ع) به خاندان قاتلان کربلا امان داد؟ / راز امام چهارم در طرد قیام مسلحانه بعد از عاشورا /تغییر میدان مبارزه از شمشیر به دعا و فرهنگ

گروه اندیشه: دکتر احمد مسجدجامعی  وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی با نگارش یادداشتی در روزنامه ایران نشان می دهد که چگونه امام سجاد (ع) به خانواده مروان بن حکم در جریان قیام حرّه پناه می دهد و اجازه نمی دهد عدالت، قربانی انتقام شود. او تاکید می کند پس از فاجعه عاشورا و در اوج التهابات سده نخست هجری—که با قیام‌های خونینی چون توابین، واقعه حرّه و حرکت مختار ثقفی همراه بود—امام زین‌العابدین (ع) از همراهی با مبارزات مسلحانه پرهیز کردند. ایشان برخلاف فضای غالب که بر پایه انتقام شکل گرفته بود، مسیر احیای جامعه اسلامی را نه در شمشیر، بلکه در بازگشت به تعالیم قرآن و سیره پیامبر (ص) یافتند. حضرت با اتخاذ استراتژیِ تدوین ادعیه و آموزش «صحیفه سجادیه»، مرز میان «عدالت» و «انتقام کور» را مشخص ساخته و جهاد تبیین را جایگزین نزاع‌های سیاسی ساختند. رویکردی که تا امروز به‌عنوان سندی زنده از ماندگاری میراث تربیتی اسلام شناخته می‌شود. این مطلب را در ادامه می خوانید:

 دکتر محمود مهدوی دامغانی برایم تعریف کرد: یک‌بار از طریق شیخ حرم توانستم از طواف کعبه فراتر روم و به حرم راه پیدا کنم. داخل کعبه، صحیفه سجادیه را که همراهم بود گشودم و دعاهایی به نحوی خواندم که ایشان هم متوجه شود. پس از آن، او با حسرت گفت: «وای بر ما که با این کتاب آشنا نبودیم» و از من خواست کتاب را هدیه دهم.

مدینه، در ذیحجه ۶۳؛ شهر در تبِ شورش می‌سوخت و بنی‌امیه که تا دیروز از موضع قدرت فرمان می‌راندند، اکنون در هراسِ خشم مردم راهی برای خروج می‌جستند. در همین آشوب، مروان بن حکم ــ از چهره‌های نام‌آشنای خاندان اموی و کسی که خصومتش با بنی‌هاشم پنهان نبود ــ نگران زنان و کودکان خاندان خود شد.

روایت‌های تاریخی می‌گویند او سرانجام از مردی پناه خواست که هنوز زخم کربلا را بر جان داشت: علی بن حسین، امام سجاد(ع). انتظار آن می­‌رفت که فرزند حسین سیدالشهدا، پس از آن همه خون و اسارت، دست رد بر سینه دشمن بزند؛ اما امام خانواده مروان را پذیرفت و آنان را در کنار خانواده خویش به جایی امن فرستاد.

این صحنه کوتاه، یکی از گویاترین مدخل‌ها برای فهم سیره امام سجاد(ع) پس از عاشوراست. او نه خون پدر را فراموش کرد و نه با حکومت ستمگر آشتی نمود؛ اما اجازه نداد عدالت به انتقام کور فروکاسته شود. در روزگاری که شمشیرها از هر سو از نیام بیرون آمده بود، او میدان دیگری را برگزید.

پس از شهادت حسین سیدالشهدا، چندین رویداد خونین در مکه، مدینه و کوفه شکل گرفت که دست­‌کم همگی در دوران خلافت یزید آغاز شدند. از یک‌سو، شیعیان کوفه به راهبری سلیمان بن صرد خزاعی، صحابی کهنسال پیامبر(ص) و از دعوت‌کنندگان امام به کوفه، قیام کردند. آنان که می‌خواستند با توبه، گناه نرساندن یاری به امام را جبران کنند، بعدها همگی به شهادت رسیدند.

احمد مسجدجامعی به سی سی یو منتقل شد

 احمد مسجدجامعی

شمار این قیام‌کنندگان در آغاز بیش از پانزده‌هزار تن برآورد شده بود، اما به‌دلیل فعالیت‌های مختار ثقفی، تنها حدود چهار تا پنج‌هزار تن در منطقه «نخیله» گرد هم آمدند و شعارشان «یا لَثاراتِ الحُسین» بود. پس از آن، قیام مختار رخ داد که با حضور گسترده ایرانیان کوفه، انتقامی سخت از بسیاری از قاتلان و مشارکت‌کنندگان در فاجعه کربلا گرفت و بیش از یک سال زمام قدرت را در دست داشت.

در میان این رویدادها و پیش از مرگ یزید، باید از «واقعه حرّه» در مدینه یاد کرد؛ قیامی که حتی به خلع یزید از خلافت در مدینه نیز انجامید و جمع ایرانیان به سرکردگی یزید بن هرمزد در آن واقعه مشارکت داشتند. اما سپاهی که یزید از شام گسیل داشت، این قیام را به‌شدت سرکوب کرد و شهر مدینه دستخوش قتل‌عام، غارت و هتک حرمت شد؛ چنان‌که حتی حرم پیامبر اکرم(ص) نیز از گزند لشکر شامی در امان نماند. اگر از قضیه حرّه در سال ۶۳ هجری بگذریم، هسته اصلی و انگیزه قیام توابین و قیام مختار، خونخواهی حسین سیدالشهدا بود.

در واقعه حرّه، امام سجاد(ع) در مدینه حضور داشتند، اما در این راه با هیچ‌یک از قیام‌کنندگان همراهی نکردند. روشن است که امام زین‌العابدین(ع) برای ادامه راه پدرشان، مسیر را در شمشیر نمی‌جستند. مهم‌ترین رسالت ایشان، احیای تعالیم پیامبر(ص) و بازگشت به سیره نبوی و قرآن بود چراکه این دو میراث گرانبها از جامعه اسلامی رخت بربسته بودند و مسلمانان تحت فشار دو گروه قرار داشتند: یکی بنی‌امیه و دیگری مخالفان بنی‌امیه که هر یک به دلایل و با انگیزه‌های خاص خود به مخالفت با یکدیگر می­‌پرداختند.

از این‌رو، ایشان به تعلیم ادعیه‌ای پرداختند که یادآور قرآن و سیره پیامبر(ص) بود. اگرچه دعاهایی از ایشان در خصوص مرزداران نقل شده است، اما این دعاها معنایی عام دارد و ناظر به پیروزی مسلمانان و حفظ بلاد اسلامی در برابر مشرکان است. حضرت همواره بر انجام فریضه حج مقید بودند، آن‌هم در شرایطی که خانه خدا در دست عوامل خلافت قرار داشت. با این‌حال، رفتار و گفتار ایشان در تمام این آمدوشدها – حتی در جریان سفر اسرا به شام – جایگاه و منزلت معنوی خاندان پیامبر را همواره محفوظ نگه داشت.

روایت است هنگامی که امام در حضور یزید بر منبر رفتند تا به معرفی خود و خاندان نبوت بپردازند، مؤذن برای برهم‌زدن سخنرانی وارد شد و پیش از پایان خطبه حضرت، اذان را آغاز کرد. امام سکوت کردند و وقتی نام بلند پیامبر(ص) در اذان به میان آمد، رو به یزید کرده و پرسیدند: «آیا محمد(ص) جد من است یا جد تو؟»

با این همه، در جریان قیام حرّه و زمانی که خاندان مروان از مدینه اخراج شدند، حضرت سجاد خانواده آنان را پناه دادند. این رفتار، یادآور سیره رسول خدا در روز فتح مکه است که به دشمنانش امان داد و خانه ابوسفیان را پناهگاهی امن اعلام فرمود. همچنین روایت کرده‌اند: چون خبر مرگ یزید به حُصین بن نُمَیر رسید، آن سردار بنی‌امیه راهی شام شد. او در بازگشت، خسته و هراسان به مدینه رسید؛ در حالی که مرکبش از رمق افتاده و خود، درمانده‌تر از اسبش بود. با این همه، امام سجاد(ع) با بزرگواری از او پذیرایی کردند.

اگر به ابعاد این قضیه تأمل کنیم، آن را وصفی جز «خلق عظیم» نمی‌توان خواند؛ اخلاقی که عطر و بوی نبوت را با خود داشت. از جمله بسیار گفته‌اند که وقتی حضرت در زمان حج در حال طواف خانه خدا بودند، مردم به حرمت ایشان راه می‌گشودند. هشام بن عبدالملک نیز در آن جمع حضور داشت. هیبت و جلال امام چنان توجه انبوه مردم را جلب کرد که برایشان راه باز می‌کردند. در این میان، یکی از همراهان هشام که امام را نمی‌شناخت، از او درباره اصل و نسب ایشان پرسید. هشام که از این اقبال برآشفت، تجاهل ­کرد. 

در همین هنگام، فرزدق، شاعر حاضر در آن جمع، در مدح امام سجاد(ع) قصیده‌ای ماندگار سرود که بسیار مشهور است: «هذا الَّذِی تَعْرِفُ الْبَطْحَاءُ وَطْأَتَهُ / وَالْبَیتُ یعْرِفُهُ وَالحِلُّ وَالْحَرَمُ» (این کسی است که بطحاء جای پایش را می‌شناسد / و حرم و بیرون حرم بدو آشناست).

باری، سیره و فرهنگ امام سجاد با آنکه پدرشان خونخواهان گرانقدری داشت که غلاف شمشیر را شکستند و تا پای جان ایستادند، کاملاً متفاوت بود. حضرت با وجود احترامی که قطعاً برای آنان قائل بودند، خود چنین نکردند. راه امام سجاد(ع) را نمی‌توان انفعال یا بی‌اعتنایی به خون شهیدان دانست.

حضرت نه هیچ­گاه واقعه کربلا را به فراموشی سپردند و نه مشروعیت بنی‌امیه را پذیرفتند. در هنگامه‌ای که جامعه اسلامی میان استبداد حکومتی و خشونت‌های واکنشی گرفتار بود، امام از طریق خطابه، دعا، تربیت، حج، دستگیری از نیازمندان و حتی امان‌دادن به خانواده دشمن، معیارهای اخلاق نبوی را زنده نگه داشتند.

از منظر تاریخ، قیام توابین و مختار و دیگر حرکت‌های آن روزگار، هر یک پاسخی به زخم عمیق کربلا بودند؛ اما پاسخ امام در ساحتی دیگر شکل گرفت. اگر قیام‌کنندگان با شمشیر، خونِ به‌ناحق‌ریخته‌شده حسین سیدالشهدا را به میدان آوردند، امام با ادامه سیره پیامبر پیام اخلاقی عاشورا را از نابودی نجات دادند و آنچه ماند، صحیفه ­سجادیه بود.

قدرتی که از کرامت تهی شود، هرچند پیروز میدان باشد، شکست‌خورده تاریخ است؛ و مظلومی که در اوج رنج، عدالت را از انتقام جدا کند، می‌تواند وجدان نسل‌ها را فتح کند. از این‌رو، میراث امام سجاد(ع) نه خاموشی پس از عاشورا، بلکه ادامه عاشورا در عرصه‌ای دیگر بود: جهادی برای حفظ اخلاق نبوی، احیای سیره پیامبر(ص) و جلوگیری از آنکه نفرتِ از دشمن، اخلاقِ فرزند حسین(ع) را نیز به اسارت ببرد.

اربعین را می‌توان به مثابه لحظه‌ای دانست که خون شهیدان از محدوده یک حادثه تاریخی فراتر می‌رود و به حافظه‌ای زنده برای همیشه تبدیل می‌شود. اگر عاشورا روز شهادت بود، اربعین راز ماندگاری عاشوراست. در این میان، امام سجاد(ع) در کنار حضرت زینب(س)، مهم‌ترین حاملان این انتقال بزرگ بودند؛ شخصیت‌هایی که رنج عاشورا، اسارت کربلا، خطابه‌های شام و دعاهای مدینه را به حلقه‌های یک رسالت واحد بدل ساختند و اجازه ندادند دستگاه اموی پس از شهادت آن بزرگوار، روایت آنان را نیز به قتل برساند.

اربعین در این معنا، امتداد راهی است که امام با زبان روشنگری، حافظه‌سازی و بازگرداندن جامعه به معیارهای نبوی گشود و این‌چنین، خونخواه حسین شد. از همین رو، پیام اربعین تنها در سوگواری بر مظلومیت حسین(ع) خلاصه نمی‌شود، بلکه دعوتی است به پاسداری از همان اخلاقی که امام سجاد(ع) در سخت­‌ترین روزهای پس از عاشورا از آن محافظت کرد، دعوتی که عدالت را به کینه، مقاومت را به خشونت و وفاداری را به تعصب فرو نمی­‌کاهد.

ازاین­روست که در زیارت‌نامه اربعین چنین می‌خوانیم: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیک لِیسْتَنْقِذَ عِبَادَک مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیرَةِ الضَّلَالَةِ»؛ (و شهادت می‌دهم امام حسین(ع) جانش را در راه تو بذل و بخشش نمود تا بندگانت را از جهالت و نادانی و سرگردانی گمراهی نجات بخشد). اربعین حسینی تسلیت باد.

۲۱۶۲۱۶