هوشنگ طالع: در زمان اشغال ایران اگر کسی می‌خواست از تهران به تبریز برود باید روادید می‌گرفت/  راه‌آهن ایران نبود روس‌ها در استالینگراد شکست می‌خوردند

هوشنگ طالع: در زمان اشغال ایران اگر کسی می‌خواست از تهران به تبریز برود باید روادید می‌گرفت/ راه‌آهن ایران نبود روس‌ها در استالینگراد شکست می‌خوردند

تاریخ: آگوست 3, 2026

هوشنگ طالع: در زمان اشغال ایران اگر کسی می‌خواست از تهران به تبریز برود باید روادید می‌گرفت/ راه‌آهن ایران نبود روس‌ها در استالینگراد شکست می‌خوردند

در نیمه‌شبی هم که به ایران حمله کردند، رضاشاه ارتش را مرخص کرد و بعد هم رضاشاه بدون این‌که مقاومت کند، تسلیم شد. واقعا اگر آمده بود و به مردم اعلام کرده بود که به ایران حمله می‌شود، مردم می‌آمدند و از این سرزمین دفاع می‌کردند.

به گزارش خبرگزاری پرشین آنلاین، هوشنگ طالع، اقتصاددان، کوشنده سیاسی در دوران ملی شدن صنعت نفت و نماینده دوره بیست‌ودوم مجلس شورای ملی به‌تازگی گفت‌وگویی با ایبنا درباره شهریور ۲۰ و اشغال ایران انجام داده و نیز مسائل روز انجام داده است. بخش تاریخی این گفت‌وگو را برگزیده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

شما از نسلی می‌آید که شهریور ۱۳۲۰ را تجربه کرده و اشغال ایران توسط متفقین را به چشم خویش دیده که به چه صورتی بوده است و چه بلایی بر سر ایران آمده است و می‌دانیم که شهریور ۱۳۲۰ هم ممکن بود به تجزیه ایران منجر شود، با توجه به این موضوع برای نسل جدید در مورد تجربه خودتان از ذات تهاجم خارجی، بفرمایید. لطفاً در وهله اول چند دقیقه‌ای در مورد شهریور ۱۳۲۰ و اشغال ایران و آن‌چه که خودتان در آن دوره دیدید، بفرمایید.

در شهریور ۱۳۲۰ با وجود این‌که همه نشانه‌ها حاکی از آن بود که انگلیسی‌ها مشغول آماده‌سازی خود در عراق کنونی برای حمله به ایران هستند؛ حتی سفیر ژاپن به سفیر ایران در بغداد می‌گوید که انگلیسی‌ها کشتی‌های زیادی اجاره کرده‌اند و نیروهای زیادی را از هندوستان به این منطقه می‌آورند، حتی در مسکو نیز مولوتوف، وزیر خارجه روسیه به آقای ساعد مراغه‌ای گفته بود: «کاری بکنید ما نمی‌خواهیم به ایران حمله کنیم ولی ما متحد انگلیس هستیم و مجبوریم که این کار را انجام بدهیم.» در لندن هم وزیر امورخارجه انگلیس به سفیر ایران همین هشدار را می‌دهد؛ که «شما آلمانی‌ها را از ایران اخراج کنید، جوابی بدهید یا کاری بکنید.» همه گزارش‌ها می‌رسید، یعنی همه مستندات موجود است. اما هیچ واکنشی از سوی دولت ایران انجام نشد. یعنی با این وجود باید دست‌کم بسیج عمومی می‌دادند و نیروهای ذخیره را احضار می‌کردند، عشایری که خلع‌سلاح کرده بودند و مورد اطمینان بودند، دوباره اسلحه‌شان را برمی‌گرداندند. در آن صورت یا متفقین از حمله به ایران منصرف می‌شدند یا می‌آمدند و باب یک گفت‌وگوهایی را باز می‌کردند. ولی سکوت تمام حکمفرما بود، در نیمه‌شبی هم که به ایران حمله کردند، رضاشاه ارتش را مرخص کرد و بعد هم رضاشاه بدون این‌که مقاومت کند، تسلیم شد. واقعا اگر آمده بود و به مردم اعلام کرده بود که به ایران حمله می‌شود، مردم می‌آمدند و از این سرزمین دفاع می‌کردند. مثل این‌که در نهم اسفند مردم ایران اعلام «جنگ میهنی» کردند، اگر این کار را نکرده بودند، الان ایرانی وجود نداشت.

ولی با این وجود ارتش ایران می‌جنگد، الان مجسمه‌های‌شان هست. سه ژاندارم ایرانی با سه برنو، ۲۴ ساعت جلوی یک لشکر زرهی روس را گرفتند. ولی به هر حال این شد و خیلی راحت آمدند و اعلام کردند که روز ۲۵ هم ما وارد تهران خواهیم شد. در روز ۲۵ رضاشاه استعفا کرد و بعد هم می‌خواستند ایران را جمهوری کنند ولی کسانی که پیشنهاد کردند مثل ساعد مراغه‌ای که روس‌ها می‌خواستند او رئیس‌جمهور بشود برای این‌که سفیر ایران در روسیه بود ولی بعدا در قضیه نفت نشان داد که چه انسان میهن‌پرستی است که با وجود اشغال و با وجود تهدیدها نفت شمال را به روس‌ها نداد.

شما خودتان آن روزهای اشغال تهران یا ایران را تجربه کرده‌اید و به یاد دارید؟

من هشت سال داشتم. قحطی بزرگی در کشور تشکیل شد. خانه ما در امتداد همین خیابان خردمند بود. نزدیک خیابان انقلاب که در آن زمان شاهرضا نامیده می‌شد. ابتدای خیابان یک نانوایی بود که هنوز هم هست. انگلیس‌ها و روس‌ها گندم‌ها را از ایران می‌خریدند و برای روسیه و برای ارتش سرخ می‌فرستادند. آن‌ها هم در مقابل گندم دامی به ایران صادر می‌کردند. این نانوایی بربری‌پزی بود که بربری‌های این نانوایی تبدیل شده بود به بربری‌های سرخ‌رنگ، چون با گندم دامی پخته می‌شد. بعد آمدند نزدیک کارخانه سیلو تاسیساتی ساختند که این تاسیسات نان‌هایی حجیم به نام سیلو درست می‌کردند. به یاد دارم که نانوایی‌ها این نان‌ها را به مردم می‌دادند که از داخل این نان‌ها سوسک یا براده خاکِ ‌اره در می‌آمد، اصلا قابل خوردن نبود.

به هر حال در تمام مناطقی که بودند، اگر آدم‌ها می‌خواستند از تهران به تبریز بروند باید روادید می‌گرفتند. آمریکایی‌ها با پول بسیار آمده بودند و در تهران بار درست کرده بودند و با بانوان آن‌چنانی و وضع ناجوری بود. برای زنان مزاحمت ایجاد می‌کردند. به هر حال سرزمین ما را اشغال کرده بودند.

در مورد بحث راه‌آهن هم که شما فرمودید که مسیر اشتباه بود، اگر برداشت من اشتباه است، بفرمایید. فکر می‌کنم شما با اصل راه‌آهن مخالف نبودید، با این‌که این مسیر باشد، مخالف بودید؟

راه‌آهن که جزء واجبات بود، ما بعد از حتی دوره قاجاریه بارها کوشش کردیم که راه‌آهن را بکشیم که اجازه ندادند و ماشین دودی شاه‌عبدالعظیم را برای‌مان کشیدند تا دل‌مان خوش باشد. اجازه نمی‌دادند.

شما تمام راه‌آهن‌هایی که در آفریقا و آسیا می‌بینید، همه ساخت استعمار است. برای این‌که آن‌جا را گرفته بودند و بهره‌کشی می‌کردند و ایران تحت استعمار مستقیم‌شان نبود. اما راه‌آهن زمانی که به تهران می‌رسید که مرکز تجاری ایران بود، می‌بایست به طرف اصفهان می‌رفت که بزرگترین شهر صنعتی ما بود. این‌دفعه هم درحقیقت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران هم واقعا اصفهان کشور را از نظر صنعتی نگه داشت.

اگر این راه‌آهن تا بندر شاه [بندر ترکمن امروزی] نرفته بود، با وجود اشغال ایران، روس‌ها در استالینگراد شکست می‌خوردند. یعنی نمی‌توانستند وسایل سنگین به استالینگراد برسانند.