هر وقت چیزی نوشتم، نقد شریعتی بود. بعدها دوباره به شریعتی بازگشتم / درس‌هایی از مکتب بشیریه؛ فضا به هر طرف برود، از آن فاصله می ‏گیرم

هر وقت چیزی نوشتم، نقد شریعتی بود. بعدها دوباره به شریعتی بازگشتم / درس‌هایی از مکتب بشیریه؛ فضا به هر طرف برود، از آن فاصله می ‏گیرم

تاریخ: آگوست 12, 2026

هر وقت چیزی نوشتم، نقد شریعتی بود. بعدها دوباره به شریعتی بازگشتم / درس‌هایی از مکتب بشیریه؛ فضا به هر طرف برود، از آن فاصله می ‏گیرم

بعد از دهه ۷۰، منتقد شریعتی شدم، یعنی بعد از موج دکتر سروش تا هفت یا هشت سال پیش، هر وقت چیزی نوشتم، نقد شریعتی بود. بعدها دوباره به شریعتی بازگشتم. انگار نمی‏ توانم از زیر سایه شریعتی خارج شوم…من از بشیریه آموختم، فضا به هر طرف برود، از آن فاصله می ‏گیرم؛ یا در فضای کلاس، بسته به اینکه بچه‏ ها کدام طرف می ‏ایستند، من نقطه مقابل را انتخاب می‏ کنم و همیشه سعی می‌کنم به آن ها نشان دهم که با انتخاب یک ‏طرف، ممکن است چه چیزهایی را در طرف مقابل از دست بدهند.

 گروه اندیشه: دکتر محمدجواد غلامرضاکاشی، استاد دانشگاه علامه طباطبایی، در گفت و گوی زندگی نامه ای با وی که در شماره ۲۵ سیاست‌نامه منتشر شده، به دوره کودکی، اخذ الگوی شریعتی، نقد آن، و سپس بازگشت به آن، سپس تمسک جستن به الگوی فکری حسین بشیریه پرداخته و به عنوان دریافتی مهم از آموزش استادش بشیریه، بر ضرورت حفظ فاصله از گفتمان‌های غالب تاکید می‌کند و نشان می‌دهد چگونه اتخاذ موقعیت مخالفت در آموزش، ابزاری است برای آشکار ساختن کاستی‌ها و فرصت‌های ازدست‌رفته در هر دیدگاه. خلاصه این گفت و گو را می خوانید:

****

یکی، دو سال قبل از انقلاب، دست‌کم در محفلی که من در آن حضور داشتم، فضا، فضای درس، مشق، مدرسه و دانشگاه نبود. یک سال قبل از انقلاب می‏ خواستم دبیرستان را رها کنم. گرایش شدیدی داشتم که به حوزه بروم. اما مرحوم عین‏ صاد به من گفت که خیلی خوب است که می‏ خواهی به حوزه بیایی اما دیپلم ‏ات را بگیر و بعد بیا. گرفتن دیپلم واقعا باعث تغییر دنیای من شد و خیال حوزه رفتن از سرم پرید. وقتی که انقلاب شد و من دیپلم گرفتم، تمایلی برای رفتن به دانشگاه نداشتم و هیچ فعالیتی برای ورود به دانشگاه نداشتم.

احساس می‏ کردم فعالیت انقلابی با ورود به دانشگاه و تحصیل آکادمیک تناسبی ندارد. برادرم به زور برای من دفترچه گرفت و ثبت‏ نام کرد. من بدون حتی یک روز کسب آمادگی در کنکور شرکت کردم و در رشته «آمار و کامپیوتر» در انستیتوی تکنولوژی تهران، که بعدها به مجتمع شهید شمسی‏پور تغییر نام داد، قبول شدم. این رشته دومقطعی بود و بعد از پایان دوره کاردانی، با یک امتحان دیگر، دانشجو وارد دوره لیسانس می ‏شد. اما علایق ایدئولوژیک سیاسی من سبب شد پس از پایان دوران انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۶۲، دوباره در کنکور شرکت کنم و در رشته علوم سیاسی در دانشگاه تهران به تحصیلاتم ادامه دهم.

من هیچ‏گاه شریعتی را ندیدم و هیچ‌وقت هم حسینیه ارشاد نرفتم. در دوران نوجوانی هم با آن که اهل خواندن بودم اما بیشتر داستان و رمان می ‏خواندم؛ از کیهان بچه ‏ها تا کتاب ‏های داستان مانند آثار صمد بهرنگی. آشنایی ‏ام با شریعتی وقتی شروع شد که دیگر او فعال نبود. جزوه‏ های کوچکی از شریعتی منتشر می‏ شد که من آن ها را می‏ خواندم؛ شاید تعبیر بهتر این باشد که می‏ خوردم. نوارهای سخنرانی او را بارها می‏ شنیدم. سخنرانی «پس از شهادت» را کامل حفظ بودم.

به اندازه‏ای مسحور شریعتی بودم که در دبیرستان، یک‌بار از معلم تعلیمات دینی خواستم که درس هفته بعد را در کلاس ارائه دهم. معلم قبول کرد. در آن ارائه بعد از پنج دقیقه که درباره درس حرف زدم، یک‌باره گفتم: «خواهران و برادران! شهیدان مرده ‏اند…» و تمام «پس از شهادت» را از حفظ و با لحن خود شریعتی خواندم. معلم متحیر و مبهوت به من نگاه می‏ کرد. واقعا مجنون بودیم. خودم هم نمی ‏دانم این چه کاری بود.

حتی تا اوایل دهه ۷۰، در محافل ملی‌مذهبی‏ ها متون ادبی می ‏نوشتم و با لحن شریعتی می ‏‍خواندم. شریعتی تا این اندازه مرا مسحور کرده بود. البته بعد از دهه ۷۰، منتقد شریعتی شدم، یعنی بعد از موج دکتر سروش تا هفت یا هشت سال پیش، هر وقت چیزی نوشتم، نقد شریعتی بود. بعدها دوباره به شریعتی بازگشتم. انگار نمی‏ توانم از زیر سایه شریعتی خارج شوم.  خیلی شیفته دکتر بشیریه بودم. هنوز هم به ایشان علاقه فراوانی دارم. راهنمای پایان ‏نامه فوق‌لیسانس و دکترای من ایشان بودند. نکته جالب درباره دکتر بشیریه، برای من این است که حتی امروز هم نمی‏ توانم جمع‏ بندی کنم او عملا به لحاظ فکری، کجا ایستاده است. ویژگی فکری بشیریه این است که همیشه علیه جو بود؛ یعنی دهه ۶۰ که فضای کشور خیلی چپ بود، بشیریه بحث ‏های جامعه‏ شناسی و اندیشه سیاسی راست مانند آنتونی پارسونز را تدریس می ‏کرد.

بعد که فضای کشور لیبرال شد، بشیریه چپ شد. بعد از آن نیز یک مدت پست‌مدرن شد؛ از این جهت بشیریه خیلی روی ما تاثیر داشت و درست نقطه مقابل آن فضایی می‏ ایستاد که هژمون شده است.

این رویکرد را من از بشیریه وام گرفته‏ ام. اکنون نیز، به‏ طور غیرارادی، فضا به هر طرف برود، از آن فاصله می ‏گیرم؛ یا در فضای کلاس، بسته به اینکه بچه‏ ها کدام طرف می ‏ایستند، من نقطه مقابل را انتخاب می‏ کنم و همیشه سعی می‌کنم به آن ها نشان دهم که با انتخاب یک ‏طرف، ممکن است چه چیزهایی را در طرف مقابل از دست بدهند.  ادامه مطلب را می‌توانید در شماره ۲۵ سیاست‌نامه مطالعه کنید.

۲۱۶۲۱۶