برنامه ۲۴ ماهه بهینه‌سازی مصرف منابع بر پایه خدمت نهایی نه حامل انرژی

تاریخ: آگوست 21, 2026

برنامه ۲۴ ماهه بهینه‌سازی مصرف منابع بر پایه خدمت نهایی نه حامل انرژی

، مسئله اصلی مصرف بنزین نیست؛ مسئله نحوه جابه‌جایی مسافر و بار است. تا زمانی که شهروند برای یک سفر مشخص گزینه مناسب از نظر زمان، هزینه و دسترسی نداشته باشد، اصلاح قیمت سوخت به‌تنهایی نمی‌تواند الگوی مصرف را به‌صورت پایدار تغییر دهد.

به گزارش خبرگزاری پرشین آنلاین، حسام الدین آشنا، مشاور رییس دولت یازدهم و دوازدهم در یادداشتی نوشت:

مسئله بهینه‌سازی در کشور را نباید صرفاً به کمبود یا ناترازی یک حامل انرژی تقلیل داد. آب، هوا، خاک و انرژی چهار منبع پایه‌ای هستند که هم‌زمان تحت فشار الگوی تولید و مصرف قرار دارند. در مقابل، در سطح مصرف نهایی، بخش بزرگی از نیاز روزمره خانوار و شهر را می‌توان در سه خدمت اصلی خلاصه کرد: سرمایش، گرمایش و پیمایش. این تفکیک امکان می‌دهد سیاست‌گذاری از «مدیریت حامل» به «مدیریت خدمت» تغییر جهت دهد.

این تغییر نگاه اهمیت اساسی دارد. خانوار در واقع بنزین، گاز یا برق را به‌عنوان هدف نهایی مصرف نمی‌کند؛ بنزین را برای جابه‌جایی، گاز را برای گرمایش و برق را برای سرمایش، روشنایی و کارکرد تجهیزات می‌خواهد. بنابراین سیاست مطلوب آن نیست که صرفاً قیمت یا مقدار حامل را مدیریت کند، بلکه باید همان سطح یا سطح بهتری از خدمت را با مصرف کمتر منابع فراهم سازد.

این منطق با جهت‌گیری طرح ۲۴ماهه موجود نیز سازگار است که بر گذار از «یارانه حامل» به «حمایت از خدمت ضروری»، خرید صرفه‌جویی قابل اندازه‌گیری، استقرار خط مبنا و اجرای مرحله‌ای اصلاحات تأکید دارد.

معماری اصلی برنامه

چارچوب پیشنهادی از دو سطح تشکیل می‌شود.

در سطح کلان، چهار منبع یا سرمایه اصلی موضوع سیاست هستند: آب، هوا، خاک و انرژی. هدف در این سطح کاهش برداشت، اتلاف و تخریب این منابع و افزایش بهره‌وری استفاده از آنهاست.

در سطح مصرف نهایی، سه خدمت اصلی قرار می‌گیرند: سرمایش، گرمایش و پیمایش. هر یک از این خدمات باید با ترکیبی از فناوری، قیمت‌گذاری، تنظیم‌گری، رفتار مصرف‌کننده و تأمین مالی بازطراحی شود.

بنابراین ساختار برنامه را می‌توان به‌صورت یک ماتریس ساده تعریف کرد: هر تصمیم در حوزه سرمایش، گرمایش یا پیمایش باید از نظر اثر آن بر آب، هوا، خاک و انرژی ارزیابی شود.

این معماری اجازه می‌دهد از راه‌حل‌های تک‌بعدی جلوگیری شود. برای مثال، کاهش مصرف بنزین از طریق برقی‌سازی اگر بدون توجه به ظرفیت شبکه برق انجام شود، ممکن است ناترازی را از سوخت مایع به برق منتقل کند. یا توسعه گسترده سی‌ان‌جی اگر بدون ملاحظه تراز زمستانی گاز باشد، می‌تواند مسئله دیگری ایجاد کند. همچنین انتخاب فناوری سرمایش باید هم‌زمان مصرف برق و آب را در نظر بگیرد.

سرمایش؛ کاهش هم‌زمان برق، آب و زمان پیک

در بخش سرمایش، یکی از سریع‌ترین ظرفیت‌های قابل استفاده، بهینه‌سازی کولرهای آبی موجود است. جایگزینی موتورهای القایی با موتورهای دورمتغیر BLDC، همراه با کنترل دما و دور، امکان کاهش قابل توجه مصرف برق و پیک شبکه را فراهم می‌کند و در عین حال از طریق کاهش کارکرد غیرضروری، مصرف آب را نیز کاهش می‌دهد.

مزیت این رویکرد آن است که برخلاف بسیاری از پروژه‌های زیرساختی بزرگ، نیازمند تغییر کامل سامانه سرمایش ساختمان نیست و می‌تواند روی بخش بزرگی از تجهیزات موجود اجرا شود. به همین علت می‌تواند در برنامه ۲۴ماهه به‌عنوان یکی از پروژه‌های سریع‌الاثر قرار گیرد.

اما هدف برنامه نباید صرفاً «تعویض موتور کولر» باشد. شاخص باید مقدار واقعی برق، آب و توان پیک آزادشده باشد. تجهیز فقط وسیله دستیابی به نتیجه است.

در مرحله بعد، اصلاح پوسته ساختمان، سایه‌اندازی، کنترل تابش، تهویه طبیعی و تجهیزات سرمایشی متناسب با اقلیم نیز باید وارد برنامه شوند. هدف نهایی کاهش نیاز ساختمان به سرمایش است، نه فقط افزایش راندمان دستگاه سرمایشی.

گرمایش؛ از وسیله گرمایشی تا بازطراحی سامانه ساختمان

بخش گرمایش از نظر گاز و پیک زمستانی اهمیت ویژه‌ای دارد. در این بخش، راهبرد واحد برای همه ساختمان‌ها مناسب نیست.

ساختمان‌های دارای بخاری مستقل، ساختمان‌های دارای موتورخانه مرکزی و ساختمان‌های جدید باید سه مسیر متفاوت داشته باشند.

در ساختمان‌های دارای بخاری‌های کم‌بازده، جایگزینی سریع با وسایل راندمان‌بالا، دارای ترموستات، کنترل دقیق و سامانه احتراق ایمن می‌تواند مصرف گاز را کاهش دهد.

در ساختمان‌های دارای موتورخانه، ابتدا باید تصمیم گرفت که موتورخانه اصولاً باید باقی بماند یا خیر. بخشی از موتورخانه‌های کوچک و فرسوده ممکن است از نظر اقتصادی و فنی قابل حذف باشند و جای خود را به سامانه‌های مستقل یا شراکتی پربازده بدهند. در ساختمان‌های بزرگ‌تر که گرمایش مرکزی توجیه دارد، باید بهسازی دیگ، مشعل، پمپ، عایق، بالانس شبکه و کنترل هوشمند در دستور کار قرار گیرد.

نکته مهم این است که صرفه‌جویی فقط از افزایش راندمان احتراق ایجاد نمی‌شود؛ بخش بزرگی از اتلاف در کنترل نامناسب، گرمایش فضاهای بدون استفاده، شبکه توزیع و تنظیم نبودن سامانه است.

به همین علت، «کنترل» باید یکی از ارکان برنامه باشد: ترموستات، برنامه زمانی، تنظیم اتاق‌به‌اتاق و بازخورد مصرف به خانوار.

فرهنگ‌سازی نیز باید از تبلیغات عمومی فاصله بگیرد و به اطلاع‌رسانی شخصی و قابل سنجش تبدیل شود. خانوار باید بداند نسبت به ساختمان مشابه چه مقدار مصرف می‌کند، چه اقدام مشخصی بیشترین اثر را دارد و پس از اقدام چه مقدار صرفه‌جویی واقعی حاصل شده است.

پیمایش؛ از سیاست بنزین به سیاست جابه‌جایی

در حوزه پیمایش، مسئله اصلی مصرف بنزین نیست؛ مسئله نحوه جابه‌جایی مسافر و بار است. تا زمانی که شهروند برای یک سفر مشخص گزینه مناسب از نظر زمان، هزینه و دسترسی نداشته باشد، اصلاح قیمت سوخت به‌تنهایی نمی‌تواند الگوی مصرف را به‌صورت پایدار تغییر دهد.

معماری پیشنهادی پیمایش بر پنج متغیر استوار است:

نوع مسافر یا بار، زمان، وسیله، انرژی و هزینه.

ابتدا باید مشخص شود چه کسی یا چه چیزی جابه‌جا می‌شود، سفر تا چه اندازه زمان‌مدار است، چه وسیله‌ای برای آن مناسب‌تر است، آن وسیله با چه حامل انرژی کار کند و هزینه واقعی سفر چگونه تأمین شود.

در این معماری، حمل‌ونقل انبوه برای کریدورهای پرتراکم، موتورسیکلت برای جابه‌جایی سریع سبک، خودرو و ون اشتراکی برای سفر چندنفره درب‌به‌درب، و خودروی شخصی برای سفرهایی که واقعاً به انعطاف و شخصی سازی نیاز دارند، هر یک جایگاه مشخص دارند.

موتورسیکلت اصلاح شده به‌ویژه در شهرهای بزرگ باید به‌عنوان یک زیرشبکه رسمی جابه‌جایی سریع شناخته شود. مزیت آن سرعت، هزینه پایین‌تر و اشغال فضای کمتر است؛ اما این مزیت با ریسک ایمنی بالا همراه است و بنابراین توسعه نقش آن باید هم‌زمان با استاندارد، آموزش، بیمه، کنترل سرعت و برقی‌سازی ناوگان پرتردد و انژکتوری کردن موتورهای کم ترددتر انجام شود.

در بخش انرژی نیز نباید یک حامل به‌عنوان جانشین عمومی بنزین معرفی شود. برق برای ریل، اتوبوس، موتورسیکلت و ناوگان پرتردد مناسب‌تر است؛ سی‌ان‌جی باید به ناوگان پرپیمایش اختصاص یابد؛ گازوئیل در کوتاه‌مدت برای بار سنگین باقی می‌ماند و ال‌ان‌جی فقط در صورت اثبات اقتصادی در حمل سنگین منطقه‌ای قابل توسعه است.

بنزین نیز نباید به‌صورت سوخت بسیار ارزان برای هر نوع سفر عمل کند.

قاعده اصلاح قیمت

اصلاح قیمت انرژی باید بخشی از برنامه باشد، اما نه نقطه آغاز آن.

دو سیاست باید هم‌زمان رد شوند: تثبیت طولانی قیمت‌های بسیار پایین و افزایش دفعی و عمومی قیمت.

راه‌حل میانی آن است که حمایت از مصرف ضروری حفظ شود، اما یارانه مصرف اضافی و مازاد به‌ سرعت کاهش یابد.

این اصلاح باید مشروط به وجود امکان واقعی کاهش مصرف باشد. خانواری که هیچ گزینه حمل‌ونقل دیگری ندارد، یا ساختمانی که هیچ ابزار کنترلی برای کاهش مصرف گاز در اختیار ندارد، نباید صرفاً از طریق افزایش قیمت به کاهش مصرف وادار شود.

بنابراین قاعده باید چنین باشد:

ابتدا امکان کاهش مصرف ایجاد شود، سپس قیمت مصرف مازاد اصلاح شود.

مدل اجرایی

برنامه ۲۴ماهه باید در سه مرحله اصلی اجرا شود.

در سه ماه نخست، خط مبنا، داده، ظرفیت تولید، پروژه‌های قابل اجرا، منابع مالی و مسئولیت دستگاه‌ها تعیین می‌شود. این مرحله باید به تعیین اهداف کمی ماه‌های ۱۲ و ۲۴ منتهی شود. منابع اصلی پروژه نیز تأکید می‌کنند که اعداد هدف پیش از تکمیل خط مبنا نباید به‌صورت دستوری تعیین شوند.

در ماه‌های چهارم تا ششم، پروژه‌های سریع‌الاثر در سرمایش، گرمایش و پیمایش وارد اجرا می‌شوند و صرفه‌جویی واقعی آنها اندازه‌گیری می‌شود.

از ماه ششم به بعد، فقط پروژه‌هایی که عملکرد آنها تأیید شده است به مقیاس بزرگ منتقل می‌شوند. اصلاح تدریجی قیمت مصرف مازاد نیز در همین مرحله و مشروط به آمادگی زیرساخت آغاز می‌شود.

در سال دوم، هدف تثبیت تغییر ساختاری است: کاهش یارانه حامل، توسعه حمایت هدفمند از خدمت، گسترش قراردادهای مبتنی بر صرفه‌جویی و تبدیل پروژه‌های پایلوت به برنامه‌های ملی.

مدل مالی

اصل مالی باید ساده باشد:

دولت نباید برای خرید تجهیز پول بدهد؛ باید برای صرفه‌جویی قابل راستی‌آزمایی پول بدهد.

تولیدکننده، کارور، شهرداری یا اپراتور زمانی باید از منابع عمومی بهره‌مند شود که کاهش واقعی مصرف انرژی یا منابع را اثبات کرده باشد.

همچنین سه مفهوم باید از هم جدا باقی بمانند: ارزش اقتصادی صرفه‌جویی، صرفه‌جویی ارزی و درآمد یا صرفه‌جویی نقدی دولت. تنها منابع نقدی تحقق‌یافته می‌توانند مبنای تعهد مالی باشند. این تفکیک در اسناد پروژه نیز به‌عنوان یکی از قواعد اصلی کنترل مالی آمده است.

نقش سازمان بهینه‌سازی

سازمان بهینه‌سازی نباید خود به مجری پروژه‌های ساختمانی، حمل‌ونقل یا تولید تجهیزات تبدیل شود.

نقش سازمان باید در پنج حوزه متمرکز باشد:

طراحی معماری سیاست، تعیین قواعد، تخصیص منابع، خرید صرفه‌جویی و سنجش عملکرد.

اجرای فیزیکی باید به شهرداری‌ها، دستگاه‌های اجرایی، تولیدکنندگان، کارورها و بخش خصوصی واگذار شود.

این تفکیک مانع از آن می‌شود که سازمان در جزئیات اجرایی گرفتار شود و مأموریت اصلی خود، یعنی افزایش بهره‌وری کل سامانه، را از دست بدهد.

معیار نهایی موفقیت

موفقیت برنامه را نباید با تعداد بخاری، کولر، اتوبوس یا موتورسیکلت تعویض‌شده سنجید.

معیار درست، میزان خدمتی است که با منابع کمتر تولید شده است.

در سرمایش: برق، آب و پیک کاهش‌یافته در برابر آسایش حفظ‌شده.
در گرمایش: گاز و پیک زمستانی کاهش‌یافته در برابر آسایش حفظ‌شده.
در پیمایش: انرژی مصرفی به ازای مسافرـکیلومتر یا تنـکیلومتر.

در سطح کلان نیز شاخص نهایی چنین است:

ارائه سرمایش، گرمایش و پیمایش بیشتر یا بهتر با مصرف کمتر آب، آسیب کمتر به هوا و خاک، انرژی کمتر و هزینه عمومی کمتر.

این چارچوب می‌تواند برنامه ۲۴ماهه سازمان را از مجموعه‌ای از پروژه‌های پراکنده به یک سیاست منسجم و قابل اندازه‌گیری تبدیل کند. در این نگاه، بنزین، گاز، برق، کولر، بخاری، موتورخانه و وسیله نقلیه هیچ‌کدام خود «مسئله» نیستند؛ آنها ابزارهایی هستند برای تأمین سه خدمت اصلی با بهره‌وری بالاتر و فشار کمتر بر چهار منبع پایه کشور.

نوآوری واقعی این طرح در پنج نکته است:

۱. واحد سیاست‌گذاری از «حامل» به «خدمت» تغییر می‌کند. امروز بنزین، گاز، برق، آب و حمل‌ونقل عمدتاً در بسترهای جداگانه اداره می‌شوند. طرح می‌گوید هر تصمیم باید بر اساس خروجی نهایی سنجیده شود: «یک واحد سرمایش»، «یک واحد گرمایش» و «یک واحد پیمایش» با چه ترکیبی از منابع، فناوری و هزینه تأمین می‌شود.

۲. چهار منبع و سه خدمت در یک ماتریس تصمیم مشترک قرار می‌گیرند. یعنی مثلاً جایگزینی بنزین با برق فقط وقتی مطلوب است که اثر آن بر تراز برق، گاز نیروگاهی، هوا و هزینه شبکه همزمان سنجیده شود. این جلوی «انتقال ناترازی از یک حامل به حامل دیگر» را می‌گیرد.

۳. اصلاح قیمت از یک اقدام مالی به یک قرارداد عملکردی تبدیل می‌شود. قیمت مصرف مازاد فقط وقتی بالا می‌رود که امکان واقعی کاهش مصرف ساخته شده باشد؛ در حمل‌ونقل یعنی گزینه سفر، در گرمایش یعنی کنترل و تجهیز، در سرمایش یعنی فناوری کم‌مصرف. این یک قاعده اجرایی است، نه شعار.

۴. دولت به‌جای خرید تجهیز، «صرفه‌جویی تأییدشده» می‌خرد. بخاری، کولر، موتور، اتوبوس یا موتورخانه موضوع اصلی پرداخت نیستند. پرداخت در برابر مترمکعب گاز، کیلووات‌ساعت برق، مترمکعب آب، مگاوات پیک یا سوخت واقعاً آزادشده صورت می‌گیرد. این تغییر، مدل مالی و انگیزشی برنامه را عوض می‌کند.

۵. سه بازار بزرگ مصرف به‌صورت هم‌زمان و مکمل بازطراحی می‌شوند. در پیمایش: وسیله–انرژی–زمان–هزینه؛ در گرمایش: ساختمان–تجهیز–کنترل–رفتار؛ در سرمایش: برق–آب–پیک–آسایش. به این ترتیب، به‌جای ده‌ها پروژه پراکنده، سه «کارخانه صرفه‌جویی» ملی شکل می‌گیرد.