مردی که زندگیاش را وقف روایتِ تهران کرد/رماننویسی که سالها در انگلستان، آلمان و آمریکا زندگی کرد اما ساکن ایران است/به بهانه ۷۰ سالگی امیرحسن چهلتن
مردی که زندگیاش را وقف روایتِ تهران کرد/رماننویسی که سالها در انگلستان، آلمان و آمریکا زندگی کرد اما ساکن ایران است/به بهانه ۷۰ سالگی امیرحسن چهلتن
امیرحسن چهلتن که نخستین آثارش؛ «صیغه» (۱۳۵۵) و «دخیل بر پنجره فولاد» (۱۳۵۷) را در دوران دانشجویی نوشت، ۹ مهر ۱۳۳۵ در تهران به دنیا آمد. او پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵ قدم در ۷۰ سالگی میگذارد و همچنان بر این عقیده است: «گرچه سالهایی از عمرم را در انگلستان، ایتالیا، آلمان و آمریکا سپری کردهام اما همچنان ساکن تهرانم. برایم مشارکت در حیات جمعی مردمان وطنم یک الزام اخلاقی نیست بلکه بیشتر ناشی از یک ضرورت کاملا درونی و شخصیست.»
به گزارش خبرگزاری پرشین آنلاین، امیرحسن چهلتن که نخستین آثارش؛ «صیغه» (مجموعه داستان کوتاه- ۱۳۵۵) و «دخیل بر پنجره فولاد» (مجموعه داستان کوتاه- ۱۳۵۷) را در دوران دانشجویی (رشته مهندسی برق دانشگاه علم و صنعت) نوشت، ۹ مهر ۱۳۳۵ در تهران به دنیا آمد. او پنجشنبه ۹ مهر ۱۴۰۵ قدم در ۷۰ سالگی میگذارد و به همین مناسبت قرار است در قالب هشتمین مجموعهرویداد «دیدار در تهرنگ» با عنوان «بزرگداشت امیرحسن چهلتن» به «خوانش آثار؛ بهمناسبت پنجاهمین سال زندگی حرفهای و هفتادمین سال تولد» این نویسنده معاصر ایرانی پرداخته شود.
این رماننویس ایرانی که آثارش از سال ۱۳۸۷ به اینسو به زبانهای آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی، انگلیسی، عربی، عبری، نروژی و لیتوانیایی ترجمه شده است در «درباره زندگیای وقف روایتِ تهران: یک زندگینامه مختصر و صمیمانه» هنگامه تولد خود را اینطور توصیف میکند: «مادرم مرا در خانه به دنیا آورد، درست سرِ ظهرِ نهمین روزِ پائیز. قابلهای که مرا گرفت به بدنیاآمدن دو نسل از بچههای خانواده کمک کرده بود.» چهلتن، ۵ ساله بود که «کتاب بهعنوان یک شیئی» نظرش را جلب کرد و ۶ ساله بود که پدرش او را به یک «مدرسه مذهبی» فرستاد که در آن «خواندن قرآن و شرعیات و اخلاق و تاریخ اسلامی بر خواندن ریاضیات و فیزیک ارجحیت داشت.» امیرحسن چهلتن، آنطور که خودش مینویسد، رویهمرفته هیچچیز شادی از آن سالها به یادش نمانده است؛ «شادیهایی که بتوان با یادآوری آن از تلخی روزگاران سخت بزرگسالی ذرهای کاست.»

امیرحسن چهلتن، ۸، ۹ سال بیشتر نداشت که «اولین کتابها» را خواهرش به خانه آورد؛ این کتابهای امانتی رمانهایی دشوارخوان بودند که اغلب پیش از آنکه تمام شوند و گاه حتی پیش از آنکه شروع شوند، از خانه میرفتند. چهلتن، «در همان سالها یا دقیقا در ۱۰ سالگی» در یک کتابچه قرضی چند داستان بلند و کوتاه نوشت که اکنون نداردشان چون پس از چندی صاحب کتابچه آن را از او پس گرفت. این رماننویس معاصر ایرانی در دبیرستان رشته ریاضی را برگزید و در ۱۸ سالگی برای ادامه تحصیل در رشته مهندسی برق وارد دانشگاه شد و در دوران دانشجویی دو مجموعه داستان منتشر کرد. نام اولین مجموعه، «صیغه» (۱۳۵۵- انتشارات بوعلی) و نام دومین مجموعه، «دخیل بر پنجره فولاد» (۱۳۵۷- نشر نگاه) بود که انتشار دومی او را برای عضویت در کانون نویسندگان ایران واجد شرایط کرد؛ «این کانون حدودا ۱۰ سال پس از ممنوعیت، فعالیت خود را تازه آغاز کرده بود.»
گرچه سالهایی از عمرم را در انگلستان، ایتالیا، آلمان و آمریکا سپری کردهام اما همچنان ساکن تهرانم. برایم مشارکت در حیات جمعی مردمان وطنم یک الزام اخلاقی نیست بلکه بیشتر ناشی از یک ضرورت کاملا درونی و شخصیست
چهلتن در شرح این برهه از زندگیاش مینویسد: «عضویت در این کانون که همزمان بود با جنبش نیرومندی که سرانجام در بهمن ۱۳۵۷ به سرنگونی شاه منجر شد، پنجره تازهای به رویم باز کرد که ضرورت آزادی بیان و بهطور کلی حقوق بشر در مرکز آن قرار داشت. چند ماه بعد در اوایل سال ۱۳۵۸ و در روزهایی که همه ذرات هوای تهران از هیجان انقلاب میلرزید، برای ادامه تحصیل به انگستان رفتم و آنجا بود که برای نخستین بار مفهومی به نام وطن را و احساس عجیب تعلق را و نیاز به امنیت روانی را کشف کردم. در آخرین روزهای سال ۱۳۵۹ به ایران برگشتم. آن روزها در اطرافم بسیاری از مهاجرت حرف میزدند، چون ششماهی از شروع جنگ میگذشت؛ با شروع سال شصت و بحرانهای وسیع اجتماعی که متوقف کردن فعالیت کانون نویسندگان یکی از عواقب آن بود، موج مهاجرت شدت گرفت. میدانستم که باید بمانم و حتی به سربازی بروم؛ در شهریور ۱۳۶۱ در بحبوحه جنگ دوره سربازیام را آغاز کردم. پس از ۶ ماه آموزش در تهران و شیراز ابتدا به عنوان فرمانده دسته خمپاره و سپس به عنوان افسر مخابرات در جبهه جنوب مشغول خدمت شدم. در شهریور ۱۳۶۳ کارت پایان خدمتم را دریافت کردم. در این دو سال نه سنگرهایی که آنها را به کمک کیسههای شن میساختیم و گاه ما را از تیررس دشمن محفوظ نگه میداشت و گاه نمیداشت، بلکه نوشتن پناهگاه واقعیام بود.»

امیرحسن چهلتن در سال ۱۳۶۲ اولیش رمانش؛ «روضه قاسم» را به دست ناشر (نشر «البرز» که مدیرش در آن زمان از شرکای «فرهنگ نشر نو» بود و بعدا مستقل شد) سپرد اما کتاب (سومین کار و اولین رمان چهلتن پس از انقلاب) اجازه خروج از چاپخانه را پیدا نکرد و برای صدور چنین مجوزی (خروج از چاپخانه و توزیع) حدود ۲۰ سال منتظر ماند تا سرانجام سال ۱۳۸۳ (فرهنگ نشر نو- ۱۸۴ صفحه- دوره چاپ: ۱- سال چاپ: ۱۳۶۲) به بازار آمد. چهلتن سال ۱۳۶۹ دومین رمانش؛ «تالار آینه» (نشر نگاه) را منتشر کرد در حالی رمان نخستش «روضه قاسم» (۱۳۶۲) همچنان در انتظار خروج از چاپخانه و توزیع بود و تجدید چاپ چهار کتابی که تا آن زمان منتشر کرده بود (دو مجموعه داستان «صیغه» و «دخیل بر پنجره فولاد» و دو رمان «روضه قاسم» و «تالار آینه») با مانع روبهرو بود.
چهلتن که ازجمله همراهان «نامه اعتراضی به دستگیری علیاکبر سعیدیسیرجانی» و «نامه معروف به ۱۳۴ امضاء» بود، در بخش دیگری از زندگینامه خودنوشت مختصر خود، اشاره میکند: «یکی، دو سال بعد (۱۳۶۷) ما در جمع محدودتری برای بازنگری در اساسنامه کانون نویسندگان و احیای مجدد آن نشستهایی برگزار کردیم که اولین اقدام این جمع که اینک نام «جمع مشورتی» بر خود نهاده بود، انتشار نامه اعتراضی به دستگیری نویسنده ایرانی سعیدی سیرجانی بود.» کمی بعد هم نامه معروف به «۱۳۴ امضاء» منتشر شد. نامهای که چند نکته قابل توجه در آن مورد اشاره قرار گرفته بود؛ ازجمله لزوم عدم ایجاد مانع در رسیدن آثار هنرمندان به دست مخاطبان و لزوم عدم تجسس در زندگی شخصی نویسندگان به بهانه نقد آثارشان. («ما نویسندهایم» عنوان نامهای بود که بعدها به «۱۳۴ امضاء» معروف شد و جمعی از نویسندگان آن را در ۱۳۷۳/۰۷/۲۵ منتشر کردند.)
در چنین بحبوحهای چهلتن مجموعه داستان «چیزی به فردا نمانده است» و رمان «مهر گیاه» را برای اخذ مجوز انتشار ارائه داد که انتشار هر دو با مخالفت روبهرو شد. چهلتن در ادامه «درباره زندگیای وقف روایتِ تهران: یک زندگینامه مختصر و صمیمانه» به «تابستان ۱۳۷۵ و دعوت کانون نویسندگان ارمنستان» میرسد و در این مورد چنین مینویسد: «آنها از ما دعوت کرده بودند تا برای داستانخوانی و شعرخوانی به ارمنستان برویم. ما بیستویک نفر بودیم و عصر یکی از روزهای تابستان از تهران با اتوبوس حرکت کردیم. اما روز بعد نزدیک سحر وقتی به گردنه حیران رسیدیم راننده به صرافت افتاد اتوبوس را در آغاز سراشیبی درهای قرار دهد و خود از اتوبوس پیاده شود. توطئه او ناموفق ماند و ما نجات پیدا کردیم. هنوز از بهت این حرکت ناجوانمردانه بیرون نیامده بودیم که مقامات ما را از هرگونه تماس با یکدیگر منع کردند.»

سال ۱۳۷۱ از امیرحسن چهلتن مجموعه داستان کوتاه «دیگر کسی صدایم نزد» (نشر نگاه) منتشر شد. سال ۱۳۷۷ رمان «مهر گیاه» (نشر نگاه) و مجموعه داستان کوتاه «چیزی به فردا نمانده است» (نشر نگاه) منتشر و رمان «تالار آینه» (۱۳۶۹- نشر نگاه) و مجموعه داستان کوتاه «دیگر کسی صدایم نزد» (۱۳۷۱- نشر نگاه) تجدید چاپ شدند؛ اما «صیغه»، «دخیل بر پنجره فولاد» و «روضه قاسم» همچنان با ممیزی روبهرو بودند تا اینکه با وقوع قتلهای زنجیرهای که جان دو نویسنده «جمع مشورتی»؛ محمد مختاری (۱ اردیبهشت ۱۳۲۱ – ۱۲ آذر ۱۳۷۷) و محمدجعفر پوینده (۱۷ خرداد ۱۳۳۳ – ۱۸ آذر ۱۳۷۷) را گرفت شاخکها نسبت به سرنوشت نویسندگان حساس شد و در شرایط پدیدآمده کانون نویسندگان ایران موفق شد برای اولین بار پس از نزدیک به ۱۸ سال مجمع عمومی خود را برگزار کند.
امیرحسن چهلتن، چندماه بعد برای یک تور کتابخوانی به اروپا رفت و آنجا بود که روزنامه «سلام» نامه سعید امامی را منتشر کرد و سپس فاجعه ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ به وجود آمد. (اشاره چهلتن به نامه سعید امامی به قربانعلی درینجفآبادی، وزیر وقت اطلاعات است که موجب شد روزنامه «سلام» توقیف شود. سعید امامی در آن نامه با ابراز نگرانی از قانون جدید مطبوعات و وضع فرهنگی کشور، خواستار اعمال محدودیتهایی برای اهالی قلم و ساماندهی و کنترل فضای فرهنگی کشور شده بود.) چهلتن در چنین شرایطی دعوت پارلمان بینالمللی نویسندگان را پذیرفت و به مدت دو سال در ایتالیا اقامت کرد. او تابستان ۱۳۸۰ مجددا به تهران برگشت و چند ماه بعد بهعنوان عضو هیئتدبیران کانون نویسندگان، انتخاب شد. او سه سال در این مقام باقی ماند و چون از برگزاری مجمع عمومی و انتخابات تازه ممانعت شد به همراه بقیه اعضای هیئتدبیران به ناچار از سِمَتِ خود استعفا داد. در همین زمان بود که رمان «روضه قاسم» سرانجام از چاپخانه بیرون آمد و توزیع شد و رمان «تهران شهر بیآسمان» (۱۳۸۰- نشر نگاه)، رمان «عشق و بانوی ناتمام» (۱۳۸۱- نشر نگاه)، مجموعه داستان کوتاه «ساعت پنج برای مردن دیر است» (۱۳۸۱- نشر نگاه)، داستان بلند- فیلمنامه «کات منطقه ممنوعه» (۱۳۸۳- نشر نگاه) و رمان «سپیدهدم ایرانی» (۱۳۸۴- نشر نگاه) مجوز انتشار دریافت کردند. چهلتن از این دوره بهعنوان «تنها دوره کوتاهی که کلیه آثارش -البته پس از گذر از ممیزی- مجال نشر پیدا کرد» یاد میکند. در همان سال (۱۳۸۴) اما با روی کار آمدن دولت جدید، «بهخصوص پس از امتناع چهلتن از کاندیداتوری رمانش برای جایزه کتاب سال» آنطور که خودش میگوید «ناگهان ورق برگشت»، مجوزهای پیشینی که برای انتشار آثارش، صادر شده بود باطل شد و او میبایست برای صدور مجوزهای جدید هشت سال صبر میکرد؛ مدت زمانی که چهلتن صرف نوشتن رمانهای «خیابان انقلاب» و «تهران، آخرالزمان» کرد.
پاراگراف پایانی امیرحسن چهلتن در «درباره زندگیای وقف روایتِ تهران» چنین است:
« از سال ۱۳۸۷ اقبال به من رو کرد و ناشران خارجی به رمانهایم توجه نشان دادند و تا امروز برخی از آنها به زبانهای انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی، نروژی، لیتوانیایی، عبری و عربی منتشر شدهاند. سهم ناشران آلمانی که تاکنون ۱۰ کتاب مرا منتشر کردهاند از همه بیشتر است. رمانهای «خیابان انقلاب»، «تهران، آخرالزمان»، «خوشنویس اصفهان»، «طوطی سمج»، «محفل عاشقان ادب»، «عاشقیت در قاهره»، «گلسرخ نیشابور» و «کاتب و سالدات» که در این سالها نوشتهام در ایران مجال انتشار نداشتهاند اما خوشبختانه همگی به یک یا چند زبان خارجی منتشر شدهاند. رمان «محفل عاشقان ادب» در سال ۲۰۲۰، جایزه بینالمللی ادبیات را که هرساله توسط «خانه فرهنگهای جهان» در برلین به بهترین رمان خارجی اهدا میشود، از آنِ خود کرد. در ضمن در این سالها من میهمان جشنوارههای مختلف ادبی و همچنین بارها نویسنده مدعو اقامتی در آمریکا و اروپا بودهام. گرچه سالهایی از عمرم را در انگلستان، ایتالیا، آلمان و آمریکا سپری کردهام اما همچنان ساکن تهرانم. برایم مشارکت در حیات جمعی مردمان وطنم یک الزام اخلاقی نیست بلکه بیشتر ناشی از یک ضرورت کاملا درونی و شخصیست. در حال حاضر روی رمانی به نام «مدفوع شیطان» کار میکنم تا برایم روشن شود اکتشاف نفت به چه میزان سرنوشت سیاسی میهن ما را دستخوش تغییر کرده است. پس من همچنان مینویسم گرچه نمیدانم این روزگار پس از این برایم چه در چنته خواهد داشت.»

بنا بر آنچه در کانال تلگرام و اینستاگرام مؤسسه فرهنگیهنری تهرنگ آمده است در مراسم «بزرگداشت امیرحسن چهلتن» شامل «خوانش آثار؛ بهمناسبت پنجاهمین سال زندگی حرفهای و هفتادمین سال تولد» با حضور این رماننویس به گردانندگی مریم کهنسال نودهی، سروش صحت (نویسنده و کارگردان)، کاوه فولادینسب (نویسنده و مترجم)، علی حیدری (نویسنده و کارگردان)، مرجان صادقی (نویسنده)، مهدی افروزمنش (نویسنده و روزنامهنگار) و پونه ابدالی (نویسنده و عکاس) صحبت خواهند کرد. زمان برگزاری این رویداد پنجشنبه، ۹ مهر ۱۴۰۵ از ساعت ۱۸ تا ۲۰ در مؤسسه فرهنگیهنری تهرنگ واقع در (تهران) خیابان ویلا، بنبست باقری، پلاک ۳ است و علاقهمندان میتوانند آزاد و رایگان در این رویداد حضور پیدا کنند. منبع اصلی نگارش این مطلب وبسایت شخصی امیرحسن چهلتن (cheheltan.net) بوده است.
۲۴۲۲۴۲