سرنوشت تراژیک کلنل پسیان؛ از دشمنی با قوام تا «گریه کن» عارف
سرنوشت تراژیک کلنل پسیان؛ از دشمنی با قوام تا «گریه کن» عارف
کلنل محمدتقیخان پسیان، افسر جوان و آرمانخواهی که با تکیه بر انضباط نظامی و اندیشههای ملیگرایانه تا مرز اداره مستقل خراسان و تقابل با قدرتهای وقت پیش رفت، در ۲۹ سالگی و در نبردی نابرابر جان باخت؛ سرگذشتی کوتاه اما اثرگذار که پس از یک قرن، همچنان ردپای پررنگی در تاریخ و ادبیات معاصر ایران دارد.
به گزارش خبرگزاری پرشین آنلاین؛ در میان چهرههای تاریخ معاصر ایران، کمتر کسی را میتوان یافت که همچون کلنل محمدتقی خان پسیان، در عمری چنین کوتاه، چنین ردپای ماندگاری بر حافظه ملی برجای گذاشته باشد. افسری جوان، تحصیلکرده، وطندوست و آرمانخواه که سرانجام در دشتهای قوچان، سر بر سر آرمانهایش گذاشت و به اسطورهای بدل شد که هنوز پس از یک قرن، نامش با ترانه «گریه کن» عارف قزوینی گره خورده است.
از تبریز تا برلین؛ پرورش یک سرباز آرمانخواه
محمدتقی خان پسیان در سال ۱۲۷۱ خورشیدی در تبریز و در خانوادهای سرشناس از کردهای مهاجر قفقاز دیده به جهان گشود. او فرزند محمدباقر خان پسیان و فاطمه سلطان بود و از طایفه کردهای امیرسلیمانی به شمار میرفت؛ خانوادهای که پس از شکست ایران در جنگ دوم ایران و روسیه (۱۲۰۷-۱۲۰۵) و جدایی بخشهایی از خاک کشور، راهی تبریز شده بود. سنت نظامی در این خانواده عمیقاً ریشه داشت و همین امر تأثیر زیادی بر انتخاب مسیر زندگی او گذاشت.
تبریز اواخر قرن نوزدهم میلادی، بهسبب مجاورت با قفقاز، یکی از کانونهای انتشار اندیشههای سیاسی، اجتماعی و رادیکال در ایران بود. پسیان در مدارس نوین تبریز درس خواند؛ شهری که بذر آزادیخواهی و ملیگرایی را در جان نوجوان تبریزی کاشت.
او که از خانوادهای با سنتهای ریشهدار نظامی برخاسته بود، در پانزدهسالگی (۱۲۸۶) راهی تهران شد و به مدرسه نظام پیوست. با تأسیس ژاندارمری دولتی در سال ۱۲۹۱ خورشیدی، به جرگه افسران این نهاد نوپا درآمد و تنها دو سال بعد، با درجه سرگردی فرماندهی ژاندارمری همدان را برعهده گرفت. از همین دوران نام او در میان افسران جوان ژاندارمری به عنوان فردی کارآزموده، پرتلاش و دارای دغدغههای ملی شناخته شد.
جنگ جهانی اول؛ میدان آزمون یک ملیگرا
اگرچه ایران در آغاز جنگ جهانی اول اعلام بیطرفی کرد، اما خیلی زود این کشور به یکی از میدانهای رویارویی قدرتهای بزرگ بریتانیا، روسیه و عثمانی تبدیل شد. در همین شرایط پرآشوب بود که پسیان شهرت گستردهای به عنوان یک فرمانده نظامی توانا و در عین حال افسری با گرایشهای ملیگرایانه و دموکراتخواه به دست آورد.
در سال ۱۲۹۴، هنگامی که گروهی از نیروهای ملیگرا تهران را ترک کردند تا دولتی مستقل در غرب ایران و دور از سلطه بریتانیا و روسیه برپا کنند، افسران ژاندارمری در شهرهای مختلف جنوب و غرب کشور دست به سلسله کودتاهایی زدند. محمدتقی خان پسیان کنترل شهر همدان را در دست گرفت و پسرعموهایش، علیقلی خان و غلامرضا خان پسیان، زمام شیراز را به دست آوردند.
اما این حرکت ملیگرا سرانجام شکست خورد. هر دو پسرعموی پسیان پس از آنکه نیروهای ایلی تحت حمایت بریتانیا شیراز را بازپس گرفتند، دست به خودکشی زدند. پسیان نیز ناچار شد ایران را ترک کند و راهی آلمان شود.
تبعید در برلین، آموزش نظامی آلمانی و شکلگیری جهانبینی او
پسیان در برلین آموزش نظامی خود را از سر گرفت. نخست در نیروی هوایی آلمان آموزش دید و سپس به پیادهنظام پیوست. تلاش و جدیت او در این دوره چنان بود که نشان افتخار «صلیب آهنین» آلمان را دریافت کرد.
در این سالهای تبعید، پسیان تنها به مسائل نظامی نمیپرداخت. او به فعالیتهای ادبی و فرهنگی روی آورد، خاطرات خود را با عنوان «سرگذشت یک جوان وطندوست» نوشت و شرح تجربیاتش را در غرب ایران در دوران جنگ با عنوان «جنگ مقدس از بغداد تا ایران» به رشته تحریر درآورد.
همزمان با حلقه ایرانیان مهاجر در برلین ارتباط یافت که زیر رهبری حسن تقیزاده فعالیت میکرد و حول نشریه تأثیرگذار «کاوه» گرد هم آمده بودند. پسیان نیز گاه مقالاتی برای این نشریه مینوشت. تجربه جنگ، زندگی در تبعید، آشنایی با اروپا و بحثهای این حلقه فکری، نگرش سیاسی و نظامی او را عمیقاً دگرگون کرد و او را به افسری آگاهتر، سختگیرتر و ملیگراتر بار آورد.
در سال ۱۹۲۰ و در ۲۸ سالگی، با ذهنیتی شکلگرفته و تجربیات گسترده به ایران بازگشت و بار دیگر به خدمت در ژاندارمری دولتی پیوست. دولت او را با درجه سرهنگی به فرماندهی هنگ ژاندارمری مشهد گماشت.
بازگشت به وطن؛ رویارویی با قوامالسلطنه
پسیان در سال ۱۲۹۹ خورشیدی ، در ۲۸ سالگی و با کولهباری از تجربه، به ایران بازگشت و با درجه سرهنگی، فرماندهی هنگ ژاندارمری مشهد به او سپرده شد. اما خراسانِ آن روزها آبستن بحران بود؛ ایالتی هممرز با روسیهای که در آتش جنگ داخلی میسوخت، گرفتار ناامنی، فقر و نابسامانی اقتصادی، و در چنگ والی مقتدری به نام احمد قوامالسلطنه، برادر نخستوزیر وقت.
وقتی پسیان در شهریور ۱۲۹۹ به مشهد رسید، نیروهایش ماهها بود حقوق نگرفته بودند و اقتصاد خراسان بهشدت دچار بحران شده بود. اختلاف تلخی میان قوامالسلطنه و لئون دوبوا، رئیس بلژیکی مالیه استان، فضای سیاسی را مسموم کرده بود. پسیان بلافاصله جانب دوبوا را گرفت و بیپروا انگشت اتهام را به سوی قوامالسلطنه گرفت و او را به سوءمدیریت و دستاندازی به اموال دولتی متهم کرد. از همان روز، دشمنی میان این دو مرد آغاز شد؛ دشمنیای که سرنوشت خراسان و خودِ پسیان را رقم زد.
کودتای ۱۲۹۹ و اوجگیری کلنل
کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ به رهبری سیدضیاءالدین طباطبایی و رضاخان، معادلات را یکسره دگرگون کرد. پسیان در ۲ آوریل ۱۹۲۱ [۱۳ فروردین ۱۳۰۰] به فرمان دولت کودتا، زمام مشهد را به دست گرفت و روز بعد به عنوان والی نظامی خراسان منصوب شد. نخستین اقدامش بازداشت دشمن دیرینهاش قوامالسلطنه و روانه کردن او به زندان تهران بود.
کلنل اما به همین بسنده نکرد و تصمیم گرفت از فرصت پیشآمده بهره بگیرد و با تکیه بر ژاندارمری، طرحی برای پاکسازی اداره استان، تنظیم امور مالی و برقرار کردن نظم در خراسان به اجرا بگذارد. او با همکاری لئون دوبوا کمیسیونی مالی برای رسیدگی به حساب اعیان و اشراف محلی و مالیاتهای معوقه تشکیل داد و در اقدامی که حتی از جسارت کودتاگران تهران نیز فراتر میرفت، با یاری متولیباشی آستان قدس رضوی، مقامات عالیرتبه آستان را به اتهام اختلاس نظاممند از درآمدهای حرم مطهر بازداشت کرد.
او ضمن گسترش نیروهای ژاندارمری، اصلاحاتی کوچک در دستگاه اداری اجرا کرد، دستور کاهش قیمت نان را صادر نمود و کوشید با تبلیغات خود میان مردم، روحانیان و سربازان پایگاه اجتماعی گستردهای برای خود ایجاد کند.
چرخش روزگار؛ دشمن دیرینه بر مسند صدارت
اما چرخ روزگار بر وفق مراد کلنل نچرخید. سقوط سیدضیاء در خرداد ۱۳۰۰ ورق را برگرداند؛ زندانیان کودتا آزاد شدند و از میان آنان، قوامالسلطنه دشمن قسمخورده پسیان یکراست بر مسند نخستوزیری نشست.
پسیان که از این خبر به وحشت افتاده بود، اندیشه مقاومت مسلحانه را در سر پروراند و حاضر به تسلیم اختیار خود به دولت تهران نشد. دولت مرکزی که در سراسر کشور با بحران دست به گریبان بود، درظاهر از رویارویی آشکار پرهیز کرد، اما در پنهان و سپس آشکار، خوانین ایلات خراسان را یکبهیک علیه کلنل میشوراند. فضای مشهد روزبهروز ملتهبتر میشد و در همین دوره، هواداران او انجمنی سیاسی با نام «کمیته ملی خراسان» را شکل دادند که بهسرعت نفوذ زیادی یافت و بر فضای سیاسی مشهد تسلط پیدا کرد. پسیان نیز تلاش کرد با نزدیک شدن به برخی از روحانیان، کاهش قیمت نان، برگزاری گردهماییهای عمومی و حمایت از فعالیتهای فرهنگی، پایگاه مردمی خود را تقویت کند. در آن ایام فضای مشهد بهشدت ضدبریتانیایی بود و بسیاری باور داشتند که بریتانیا از راه نفوذ بر ایلات، در سرنگونی پسیان با دولت تهران همکاری میکند.
با گذشت زمان، مشهد بیش از آنکه تحت اداره دولت مرکزی باشد، عملاً در اختیار پسیان و «کمیته ملی خراسان» قرار گرفته بود.
سر سردار بر نیزه؛ پایان یک رؤیا
ضربه نهایی در پایان تابستان ۱۳۰۰ فرود آمد. کردهای شمال خراسان در بجنورد، شیروان و قوچان، به رهبری سردار معزز بجنوردی و به فرمان مستقیم قوامالسلطنه، سر به شورش برداشتند. پسیان با نیرویی اندک به سوی مواضع شورشیان تاخت، برای پسیان این بحران، سرنوشتساز بود اما در نبردی نابرابر در روز نهم مهر ۱۳۰۰ جان باخت و سرش از تن جدا شد. کلنل تنها ۲۹ سال داشت.
خبر مرگ او ایران را تکان داد و رژیم کوتاهمدتش در مشهد بلافاصله فروپاشید. عارف قزوینی سوگسروده جاودانه «گریه کن» را در رثای او سرود؛ ترانهای که بعدها با صدای قمرالملوک وزیری و غلامحسین بنان، به بخشی از حافظه موسیقایی این سرزمین بدل شد.
میراث کلنل؛ از تاریخ تا ادبیات
مرگ پسیان نهتنها پایان زندگی خودش؛ بلکه پایان ژاندارمری مستقل نیز بود. با حذف این رقیب کاریزماتیک، راه برای ادغام ژاندارمری در ارتش نوین رضاخان و صعود او به قله قدرت نظامی و سیاسی هموار شد.
اما نام کلنل از یادها نرفت. او نماد نوعی افسر ملیگرا بود که میخواست با تکیه بر نظم، اقتدار دولتی و دغدغه ملی، آشوب دوران پس از جنگ جهانی اول را مهار کند. دههها بعد، محمود دولتآبادی، نویسنده نامدار معاصر، رمان «زوال کلنل» را با الهام از شخصیت او نوشت تا نشان دهد که سودای وطندوستی این افسر جوان تبریزی، هنوز در ادبیات و حافظه ایرانیان زنده است.
منبع: دانشنامه ایرانیکا، مدخل «پسیان، محمدتقی خان» به قلم استفانی کرونین