ماجرای جالب کبریتگدایی در تهران قدیم و سیگارهایی که با سنگ چخماق و ذرهبین روشن میشد
ماجرای جالب کبریتگدایی در تهران قدیم و سیگارهایی که با سنگ چخماق و ذرهبین روشن میشد
بازار توتون و تنباکو در تهران قدیم یکی از پردرآمدترین تجارتها بود که از مزارع ولایات تا دکانهای پرزرقوبرق بازار جریان داشت و سرانجام به انحصار دولت درآمد. جعفر شهری در روایتهای خواندنی خود از آن روزگار، از فوتوفنهای سیگارپیچی دستی و شگردهای تقلب در تنباکو تا آداب جالب تهیه آتش و عادت فراگیر «کبریتگدایی» پایتختنشینان پرده برمیدارد.
به گزارش خبرگزاری پرشین آنلاین، در تهران قدیم، توتون و تنباکو تجارت پررونقی بود که از مزارع ولایات تا دکانهای بازار ارسیدوزها جریان داشت و سرانجام به انحصار دولتی رسید. جعفر شهری با همان دقت همیشگیاش، از دکان وسیع حاج غلامحسین گرفته تا شیوههای تقلب در آمادهسازی تنباکو، ماجرای پرغوغای تحریم تنباکو در زمان ناصرالدینشاه، دکانهای سیگارفروشی با پسران نورس و شوخ، طرز پیچیدن سیگار با کاغذ لول و گیرز، عادتهای عجیب کبریتگدایی و حتی عیبهای سیگار بازاری را ثبت کرده است. آنچه در ادامه میآید، شرح جعفر شهری از آن دوره است (تهران قدیم، صص ۴۵۳-۴۴۳):
« از دکانهای بازار ارسیدوزها یکی هم توتونفروشی حاج غلامحسین بود که… سرآمد توتونفروشهای تهران به شمار میآمد. دکانش محل وسیعی بود با سقفی شیروانی و درهای نیمتنه شیشهخور بلند با ابهت، مقابل تیمچه مهدیه پایینتر از چلویی حاج محمود و ازجمله چند توتونفروشی معتبر تهران که مواد دخانیه و توتون و تنباکوی قسمت اعظم تهران و ولایات از آن تأمین میگردید.
اولین انحصار
تا قبل از (انحصار دخانیات) و ورود کارخانجات توتون و سیگار دولتی، این شغل یعنی داد و ستد و تجارت توتون و تنباکو، از مشاغل مهم پردرآمد به حساب میآمد و از جهت همان درآمد سرشار آن نیز بود که دولت آن را در اختیار و انحصار خود در آورد که اگر حافظه اشتباه نکرده باشد اولین شغلی بود که از اختیار مردم خارج شده به دولت منتقل گردید یا دومین که اولین را قند و شکر اعلام کرده بود.
توتون و تنباکو
این تجارت به انواع صورت میگرفت که یا برگ توتون و تنباکو را از رعیت پیشخرید کرده سر محصول تحویل میگرفتند و یا به وسیله حقالعملکار و واسطه خریداری و جمعآوری شده حمل میگردید. فروش آن به مصرفکننده نیز به دو نوع صورت میگرفت که یا برگ سالم آن عرضه میشد و یا آن را پرورده به وسیله کاردهای مخصوص مانند رشته بریده خشک نموده نمک به آن پاشیده در کیسهها میریختند و (سیر) و (نیمسیر) و (من) و (چارک) میفروختند. زدن نمک برای آن بود که از فساد و گندیدگی آن جلوگیری شود و طعمی مطبوع پیدا نماید، اما زیادتر از جهت آنکه بر وزنش بیفزاید و جنبه تجارتی که نمک خرواری سه قرآن به جای تنباکوی یک من سه قرآن به فروش میرفت داشته باشد. نوع ویژه آن نیز بود که گرانتر به فروش میرفت، به این صورت که نبریده آن را مصرفکننده خود برده طبق سلیقه پرورده تربیت مینمود و این از برگهای دستچین سوا کرده بود که تا یک من چهار قرآن به فروش میرسید و برای این کار هرکس هم قاعدهای مخصوص به خود داشته که یکی آن را کمی آب نمک زده میخواباند و یکی آن را نیمکوب کرده با آب چای میخیساند و بعضی جهت رفع گرمی و خشکی آن آن را شسته با برگ گشنیز خشک مخلوط میکردند و قلیلی هم که جهت نشئه زیادتر آن را در شراب میخیساندند یا با شراب نمزده بعد مصرف میکردند و بریدههای نازکتر آن که از برگهای لطیفتر حاصل میشد به صورت توتون سیگار در میآمد.
خاکههای تنباکو و کوبیده ساق و برگ آن توتون بود که به مصرف چپق میرسید و این امتعه در فروشگاههای بزرگ مانند همین توتونفروشی حاج غلامحسین توتونی در گونیها و جانخانیها کنار دیوارها دسته شده، و ساخته و آماده آنها را در گونیهای کوچک سهمنی و پنجمنی و کیسههای کوچک مخصوص به نام «گیروانکه» در قفسهها و پیشخوانها مرتب گردیده در معرض فروش قرار میگرفت. نوع صحیح این تجارت آن بود که برگ توتون و تنباکو را دست اول خریده مرغوب و نامرغوب کرده در اختیار فروشندگان دست دوم و مصرفکننده بگذارند و نوع غیرصحیح و مغشوش آن اینکه به طوری که گفته شد هرچه بیشتر آب نمک غلیظ و کوبیده برگ خشک درختان، که بهتر از همه، برگ درخت چنار بود. و خاک اره و خاک کاه و مثل آن داخل میکردند و بعد از همه «پهن» «مدفوع اسب» که بعد از برگ چنار بهتر از آن بوده، رنگ شبیه توتون روشن داشت و با آن تطبیق مینمود.
ماده خام این متاع از اطراف مملکت به تهران میآمد و در اینجا ساخته و آماده شده به نام خود آن شهر نامیده میشد، مانند توتون و تنباکوی کاشان، شیراز، اصفهان، هگان، همدان که بهترین آنها توتون و تنباکوی کاشان و شیراز و هگان بود که در درجه اول به شمار میآمد و توتون و تنباکوهای متفرقه امثال شهری، اصفهانی، شاهرودی، خوانساری، مشهدی و کردی که غیرمتعارف بوده طالبان محدود داشت و آمار و بستهبندی شده جهت اهالی خود آن محل صادر میگردید. بستههای آن، بعد از گیروانکه، پاکتهای یکسیری و دوسیر و نیمی و پنجسیری بود که خوب و بد و وسط آن به نامهای «یک» و «دو» و «سه» نامیده میشد و نشانه و علامتهایی هم مانند چپق و قلیان و اسب و گربه و تصویر تهیهکننده بر آنها چسبانده شده یا بر پاکتهایشان چاپ میگردید.
توتون چپق و توتون سیگار و تنباکو همه با دست تهیه میشد که وسیله کارد و چاقو بریده توسط دنگ کوبیده شده به پاکتها میرفت، تا اواخر که در اثر زیاد شدن مصرف سیگار سرمایهداران این کار کارخانههای دستی و پائسی و موتوری جهت برش توتون و پیچیدن سیگار و تهیه (گیرز) وارد کرده ماشین را به خدمت آوردند که در تشکیل انحصار دخانیات ماشینهای آنها نیز وسیله دولت خریداری شده به اداره دخانیات خیابان قزوین حمل گردید و از کارکنان و صاحبان آنها هر کس که مایل شد به کارمندی آن درآمد.
این دومین بار بود که توتون و تنباکو به انحصار دولت در میآمد، بار اول در سالهای قبل از مشروطه، در زمان ناصرالدینشاه بود که در اختیار کمپانی انگلیسی قرار گرفت و به فتوای علمای وقت مانند میرزای شیرازی و میرزا حسن آشتیانی تحریم گردید و باری در این نوبت که در اختیار دولت قرار گرفته بیسر و صدا غائلهٔ آن خاتمه پذیرفت.
سیگارفروشی
وابسته به شغل توتونفروشی و تنباکوفروشی یکی هم سیگارفروشی و سیگارپیچی بود که دکانهای مخصوصی برای آن در هر گوشه و کنار دایر و فروشندهای پای بساط و جعبه آئینه جلوی دکان آن مشغول فروشندگی و عدهای در عقب دکان سیگارپیچی میکردند.
سیگارفروش و سیگارپیچ معمولاً از پسران نورس میان ده، دوازده تا هفده هجده ساله خوشبر و رو انتخاب میشد و شوخ و شنگترینشان را پای بساط برای فروشندگی میگذاشتند و به ریشرسیدهها و از ریخت افتادههایشان که سیگار را در خانه پیچیده دانهشمار و هزاری به دکاندارها میفروختند. امتعه دکانهای سیگارفروشی، لوازم و مواد توتونی، مانند انواع گیروانکههای توتون و چپق و سیگار با علامتهای مختلف و (گیرز) و تنباکو و اقسام سیگارهای ساده و (مشتوک) دار و چاپدار و بیچاپ سرنقرهای و سرطلایی و زینت قفسهها و جعبه آئینههایشان (جین)های کبریت و چوب سیگارهای بلند و کوتاه سر و ته برنج و نقره و قوطیهای سیگار و چوب چپقهای جوراجور کلفت و نازک و بلند و کوتاه جیببی و مجلسی از چوبهای کهور و آبنوس و آلبالو و کنار و کیکوم و امثال آن با سر و ته نقره و طلا، همراه سرهای چینی و گلی و چوب و سیخهای زنجیردار و بیزنجیر آهن و برنج و نقره و جاگیریهای طلا و نقره و کیسه توتونهای ساده و مخمل و ترمه زریدوزی شده و قالیچه ریزباف در حد فاستونی و مخمل که به تناسب قیمت در ستونهای قفسه و پشت شیشهها و داخل جعبه آئینهها قرار میدادند؛ همچنین جعبههایی مستطیل، به عرض قد سیگار و طول بیست سی سانت، تمامی و از چهار طرف شیشه که سیگارهای خردهفروشی را در آنها ریخته جلو دست یا روی جعبه آئینه برای خردهفروشی قرار میدادند.
سیگارپیچی
طریقه سیگاریچی این بود که چند نفر به تعداد لزوم و خورند فروش دکان در اطراف میز بلند درازی بر روی چهارپایه نشسته هر یک مقداری توتون آماده، که جلوی هر کدامشان کپه شده بود، به اندازه سیگار در (کاغذ لول) باریک نموده در کف دستهایشان لول کرده گیرزی را که بریده و آماده نزدیکشان بود برداشته به آن فوتی دمیده دهانهاش را باز و سر کاغذ لول را داخل گیرز کرده چوب باریکی به اندازه یک وجب که مخصوص این کار بود به ته کاغذ لول فرو برده با یک فشار توتون را به طرف گیرز رانده کاغذ لول را بیرون میکشیدند و بعد از هر پانصد و هزار سیگار توتونهای اضافی را که از سر و ته کاغذ سیگار بیرون مانده بود با قیچی بریده سیگار آماده را در جاسیگاری که جعبههای چوبینسی شبیه جاسیگاریهای شیشهای سابقالذکر بود ریخته هر ظهر و شب شمرده تحویل استادکار میدادند و او در بستههای مختلف بستهبندی کرده مارک چسبانده و صورت بازار مینمود.
اجرت این عمل «کارکردی» و هزاری معلوم میشد و مزد هر هزار سیگار به نسبت خوبی و بدی و مشتوکداری و بیمشتوکی از چهارشاهی تا شششاهی بود که هر هزار خود آن هم از یک تومان تا پانزده قرآن به فروش میرسید و در خردهفروشی ده درصد به آن اضافه شده هر بیست سیگار پنج تا هفتشاهی تحویل مشتری میگردید.
اواخر سیگارفروشهایی هم پیدا شده بودند که سیگارها را دهتایی و بیستتایی کرده در کاغذهای زرورق و طلایی و مانند آن بستهبندی کرده با چاپهایی مانند طوطی و مرغ و میمون و گربه معرفی میکردند و این از آن جهت بود که یک نفر روسی به نام (یوسفاف) از روسیه سیگارهای گربهنشان وارد کرده مورد توجه قرار گرفته بود و هرکس به تقلید از او کاغذ بستههای سیگار خود را شبیه او ساخته بود که از آن جمله یکی کار وقاحت تقلید را به جایی رسانید که عین همان چاپ یوسفاف را گراور نموده بود، مگر سرِ دم گربهاش که خلاف گربه یوسفاف به طرف پایین آمده بود و کار به شکایت کارخانه و ادعای خسارت رسیده دعوا به عدلیه و وکیلکشی میرسد و تنها بالا و پایینِ دم گربهها بوده که وسیله نجات مدعیعلیه میشود.
کاغذ سیگارهایی هم مانند دفترچه به نام «گیرز» در بستههای صدبرگی به قیمت دستهای یکشاهی در دسترس بود که مردم محتاط که میخواستند سیگار مطمئن مصرف کنند از آن استفاده کرده خود سیگار میپیچیدند. سیگاری شبیه کلهقند با سر شیپوری و ته باریک که بر سر چوب سیگار میزدند، با این خواص که هم ارزانتر تمام میشد و هم تر و خشک و سفت و شل آن با سلیقه کشنده معلوم میگردید و هم آماده نبود تا متوقعان سیگاری که عادت به خرید سیگار از جیب خود نداشتند و جلو هر کس انگشتان دستشان… دراز بود توقع نمایند؛ اضافه بر رعایت سلامت بدن که کمتر مصرف شده هر آن در اختیار قرار نمیگرفت، به علاوه لذت پیچیدن آن که با آداب خاصی قوطی سیگار را از جیب در آورده توتون را با طمأنینه در میان گیرز خوابانده آن را لول و کلهشیپوری کرده، با لعاب زبان درز کاغذ آن را به هم چسبانده بر سر چوب سیگار که آن را فوت فوت کرده یا با کاغذ لوله کرده تمیز میکردند گذارده کبریت میزدند.
قضیهٔ کبریت
اگر سیگارکشهایی بودند که همیشه کبریتشان در قوطی سیگارشان بود سیگارکشهایی هم بودند که اگر سیگار هم میخریدند کبریتش را نمیخریدند چنانکه گویی برای آن کار التزام دادهاند و سیگار را به کنج لب قرار میدادند و جلوی هرکس صورت را برای کبریت جلو میبردند و دائماً آتش چپق و سر قلیان هر چپقکش و قلیانکش و آتش دستگاه هر پزنده و قهوهچی بود که مورد حاجت سیگار به لبهای بیکبریت قرار میگرفت. منشأ این عمل هم از آنجا بود که در قهوهخانهها برای احترام به مشتری، (سر چاقکن) آتشهایی پولکمانند که از ذغال تراشیده و آماده کرده بودند برای چپقکشها حاضر داشت که بهم جرد چاق کردن سر چپق جهت احترام با انبر آورده به سر چپقشان میگذاشت و همان شده بود که عادت کبریت خریدن را از اهل دخان دور ساخته بود، اگرچه در خانهها هم کمتر کبریت خریده میشد و همیشه از همدگر میگرفتند و آتش اجاق هرکس که جلوتر روشن میشد آتشی بود که همه اهل خانه به جای کبریت از آن استفاده میکردند تا کمکم که با بهتر شدن وضع مالی مردم و در دهان افتادن این مسئله که آتش از سیگار و قلیان و چپق کسی گرفتن بهمثابه دشنام دادن به او میباشد و این تعریف که عربها آن را بزرگترین توهین دانسته شکم کسی را که سیگار با سر قلیانشان آتش کند پاره میکنند این عادت به فراموشی گرائید و فقط منحصر به آدم لختکنها و جیببرهای شبانه شد که با (داداش کبریت داری) گفتن جلوی مردم را گرفته به آنها میآویختند.
عملهها، اکرهها و روستاییان هم که کبریت گدایی نمیکردند پول هم برای آن نمیدادند که هنوز در سنت دیرینه باقی مانده از سنگ چخماق استفاده میکردند و آن دو سنگ آتشزا بود که برهم زده از آن جرقه بیرون میآمد که آن را نزدیک پنبه نگاه داشته، پنبه مشتعل را بر سر چپق میگرفتند و یا با آن آتش میگیرانند و جلو افتادهها یعنی از دهاتیگری بیرون آمدهها ذرهبینی در جیب داشتند که آن را روزها «به شرط آفتابی بودن» جلوی خورشید گرفته سیگار و چپق و اجاق و غیره را با آن روشن میکردند…