زیستن با فلسفه دلقکها / استمرار جهان پایانیافته
زیستن با فلسفه دلقکها / استمرار جهان پایانیافته
در مجموع، این کتاب یعنی «زیستن با فلسفه دلقک ها»، از نخستین منابعی است که براساس شواهد تجربی و مشاهدات شخصی نویسنده به مطالعه نسل دهه هشتادی در ایران میپردازد. اطلاعات جالبی در این کتاب از پیمایشها در آن ارایه شده است و پرسشهای مهمی را مطرح میکند. این ایده نویسنده قابل اعتنا و درخور تأمل است که این نسل فقط تفاوت در محتوای ارزشی و نگرشی با نسلهای قبلی ندارد بلکه اساسا نگاه او به جهان، به خودش و نسبتی که با آن برقرار میکند، متفاوت است. ایدهای که جای بررسی و موشکافی بیشتری دارد و وضوح آن به شناخت ما از این بخش از جمعیت کمک شایانی میکند.
گروه اندیشه: دکتر محسن گودرزی با نگارش مطلبی در روزنامه اعتماد، به معرفی کتاب «زیستن با فلسفه دلقکها» اثر سیدآبادی (منتشرشده توسط موسسه رحمان) پرداخته است. از نظر گودرزی این کتاب به تحلیل تحلیلی و گفت وگومحور جنبش ۱۴۰۱ و شکلگیری نسل دهه هشتادی به عنوان یک سوژه جمعی میپردازد. نویسنده کتاب با بهرهگیری از مشاهدات عینی، روایتی زنده و فراتر از چارچوبهای آکادمیک ارائه میدهد و نشان میدهد که مواجهه این نسل با جهان، نه صرفاً ناشی از «شکاف ارزشی»، بلکه حاصل نوعی «شکاف معرفتشناختی» و شیوهای متفاوت در ادراک زیسته است؛ متنی که رنگوبوی ادراکی-عاطفی همان زمانه را دارد. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
کتاب «زیستن با فلسفه دلقکها» در چارچوب پروژهای شکل گرفت که موسسه رحمان در جریان جنبش مهسا تعریف و دنبال کرد. پیش از این موسسه کاری را در مورد اعتراضات ۱۳۹۸ انجام داده بود و این پروژه هم در ادامه همان کار ولی با چارچوبی متفاوت دنبال شد.
هدف این پروژه، شناخت کنشگران اصلی جنبش، به ویژه جوانان و زنان و بررسی شیوه بازنمایی آن در رسانههای رسمی و بیرونی بود. در کنار این پژوهشها، پرسش دیگری نیز مطرح بود: جامعهشناسان و عالمان سیاست و اقتصاد چگونه این جنبش را تحلیل کردند و این نوع بازنماییهای مفهومی و نظری چه نقشی در جنبش ایفا کردند؟
در نتیجه، این کتاب همزمان با اتفاقات ۱۴۰۱ و در زمینه دل همان تحولات نوشته شده است، به همین دلیل، ردپای زمانی آن را میتوان در بخشهای مختلف کتاب دید. در آن مقطع، این تصور شکل گرفته بود که دورهای یا جهانی به پایان رسیده و جامعه در آستانه ورود به دورانی متفاوت قرار دارد. نشانههای این نگاه در کتاب نیز دیده میشود؛ به ویژه در جایی که به صراحت از «پایان یک جهان» یا «پایان یک دوره» سخن میگوید.
امروز، با فاصله گرفتن از آن زمان، وضعیت متفاوت به نظر میرسد. گویی همچنان در همان جهانی قرار داریم که پایان یافته ولی برخلاف تصور آن سال مختصات یا ویژگیهای جهان جدید هنوز بهروشنی پدیدار نشده است. اگر افقی وجود داشته باشد، مبهم، ناپایدار و برخلاف خوشبینیهای آن زمان حتی نگرانکننده است.
از این زاویه، امروز که کتاب را میخوانیم فاصلهای را بین وضعیت کنونی و آن زمان را احساس میکنیم؛ فاصلهای ادراکی و عاطفی، چراکه کتاب متعلق به زمانی است که هنوز تصور آیندهای روشن امکانپذیر بود ولی اکنون که چند سالی از آن زمان گذشته، بازتاب این تصور از آینده، خوشبینانه به نظر می رسد.
با این حال، این فاصله به معنای بیاعتباری کتاب نیست بلکه رنگ زمانه را در خود دارد. کماکان ممکن است ما با همین وضعیت در شرایط کنونی مواجه باشیم. به این معنا که امروز هم براساس وضعیت کنونی با خوشبینی یا با نومیدی به آینده نظر کنیم ولی وقایع سالهای آینده دوباره نشان دهد که این تصورات در عالم واقع محقق نشده است.
از همین زاویه میتوان این پرسش مهم را مطرح کرد که اکنون چگونه باید با وضعیت مواجه شد و چه چیزی همچنان در کتاب وجود دارد که برای فهم وضعیت امروز به کار میآید. یکی از نقاط قوت کتاب، فرم آن است. کتاب با مشاهدات عینی، تجربههای زیسته و روایتهای شخصی نویسنده آغاز میشود. همین ویژگی باعث میشود متن از همان ابتدا برای خواننده جذاب، ملموس و مرتبط با دغدغههای او باشد.
برخلاف بسیاری از آثار دانشگاهی که عمدتا درون یک حوزه تخصصی و برای مخاطبان محدود نوشته میشوند، این کتاب مخاطب گستردهتری را هدف قرار داده است. فرم در خدمت همین هدف است. این فرم با محتوا هم تناسب دارد. وقتی از امری عام و مرتبط با زندگی مردم سخن گفته میشود و از موضوعاتی سخن گفته میشود که مردم عموما در زندگی روزمره خود با آن درگیرند، فرمی که بتواند با «عموم» یا به اصطلاح با public ارتباط برقرار کند، اهمیت بیشتری مییابد.
ردپای پیشینه ادبی و روزنامهنگارانه سیدآبادی در سراسر کتاب دیده میشود و این به اثربخشی فرم هم کمک کرده است. او بارها به تجربههای میدانی و مشاهدات مستقیم خود ارجاع میدهد و مفاهیم انتزاعی را به تجربههای ملموس پیوند میزند. بسیاری از این مشاهدات، خواننده را به بازاندیشی در تجربههای پیرامون خود وامیدارند. از این جهت، کتاب فقط گزارش پژوهشی متعارف نیست؛ متنی زنده و گفتوگومحور است.
کتاب با دو جریان فکری وارد گفتوگو میشود. جریان نخست، رویکردی در جامعهشناسی ایران است که وضعیت جامعه را عمدتا با مفاهیمی مانند «شکاف ارزشی» و «تحولات ارزشی» توضیح میدهد. نویسنده نشان میدهد که این چارچوبها برای توضیح پدیدههای جدید، به ویژه وضعیت نسل جوان، محدودیتهایی دارند. جریان دوم، رویکردهای سیاسیای است که میکوشند جنبش را در چارچوب رقابتها و منازعات سیاسی بازنمایی یا مصادره کنند. کتاب با این رویکرد نیز وارد گفتوگو و نقد میشود.
در هر دو مورد مساله نویسنده این است که با پدیدهای روبهرو هستیم که در قالبهای تحلیلی موجود به طور کامل توضیحپذیر نیست. در همین زمینه، مفهوم «شکاف معرفتشناختی» را مطرح میکند. این مفهوم بیش از آنکه به محتوای فکر نسل جدید مربوط باشد، به شیوه فکر کردن آن ها اشاره دارد. از دید نویسنده مساله فقط این نیست که این نسل به چه چیزی میاندیشد؛ مساله این است که چگونه میاندیشد و جهان را چگونه ادراک میکند.
البته نویسنده این مفهوم را به طور روشن و کامل شرح نمیدهد و تاحدی مبهم باقی میماند. نویسنده تصریح میکند که قصد ورود به مناقشات دقیق روششناختی را ندارد، اما همچنان این پرسش باقی است که «شکاف معرفتشناختی» دقیقا چگونه باید فهمیده شود.
اهمیت این مفهوم در کتاب بیشتر از آن جهت است که مرز تمایز این نگاه را با رویکردهای دیگر نشان میدهد: ما با نسلی روبهرو هستیم که نهفقط جهان متفاوتی دارد، بلکه جهان را بهگونهای متفاوت ادراک میکند. با خواندن کتاب با پرسش مهم دیگری نیز مواجه میشویم: چگونه یک مقوله جمعیتشناختی به یک مفهوم جامعهشناختی تبدیل میشود؟ چگونه یک گروه سنی به یک پدیده اجتماعی و دارای عاملیت بدل میشود؟
نویسنده نشان میدهد که نسل مورد بحث در بستر مجموعهای از تحولات نهادی و اجتماعی شکل گرفته است و به حاشیه رفتن روایتهای رسمی روبهرو هستیم. خانوادهها به سمت ساختارهای دموکراتیکتر و مشارکتیتر حرکت کردهاند و فردیت امکان بروز بیشتری یافته است. تعلقات جناحی و ایدئولوژیک برای این نسل اهمیت کمتری دارد و در حوزه رسانه نیز با تکثر منابع مواجهیم؛ دیگر یک رسانه مرکزی و انحصاری وجود ندارد.
در نتیجه، با نسلی مواجهیم که به جهانی گشوده نگاه میکند، جهان را بیشتر فرصت میبیند تا تهدید و بر تجربه شخصی خود تاکید دارد. نویسنده این فرآیند تبدیل یک گروه جمعیتی یا به اصطلاح جامعهشناختی سنخ اجتماعی (social category) را یک گروه یا سوژه جمعی نشان میدهد.
در مجموع، این کتاب از نخستین منابعی است که براساس شواهد تجربی و مشاهدات شخصی نویسنده به مطالعه نسل دهه هشتادی در ایران میپردازد. اطلاعات جالبی در این کتاب از پیمایشها در آن ارایه شده است و پرسشهای مهمی را مطرح میکند. این ایده نویسنده قابل اعتنا و درخور تأمل است که این نسل فقط تفاوت در محتوای ارزشی و نگرشی با نسلهای قبلی ندارد بلکه اساسا نگاه او به جهان، به خودش و نسبتی که با آن برقرار میکند، متفاوت است. ایدهای که جای بررسی و موشکافی بیشتری دارد و وضوح آن به شناخت ما از این بخش از جمعیت کمک شایانی میکند.
۲۱۶۲۱۶