آمریکایی ها چگونه کشته های ایران را بی اهمیت جلوه می دهند؟/ استفاده از زبان بی اهمیت ساز یا توجیه اخلاقی جنگ / مهندسی روایت و مدیریت افکار عمومی
آمریکایی ها چگونه کشته های ایران را بی اهمیت جلوه می دهند؟/ استفاده از زبان بی اهمیت ساز یا توجیه اخلاقی جنگ / مهندسی روایت و مدیریت افکار عمومی
جنگ دیگر صرفاً میدان نبرد فیزیکی نیست؛ جبهه اصلی به حوزه روایت و مدیریت افکار عمومی منتقل شده است. این گزارش با بررسی پنج اثر کلیدی، پنج سازوکار پنهان پروپاگاندای مدرن که مدیریت ادراک عمومی را ممکن میسازند، افشا میکند.
به گزارش خبرگزاری پرشین آنلاین به نقل از سرویس دین و اندیشه ایبنا، مسعود تقیآبادی نوشت: این روزها، مرز میان خط مقدم نبرد فیزیکی و جبهه رسانهای، بیش از هر زمان دیگری محو شده است. پیوند میان قدرت سیاسی و رسانههای جمعی در زمان درگیریهای مسلحانه، از یک «رابطه گزارشگری» صرف خارج شده و به یک تعامل استراتژیک و پیچیده میان قدرت، مهندسی روایت و مدیریت افکار عمومی تبدیل گشته است. رقابت پیچیده میان دولتها، پروپاگاندا و افکار عمومی، سیاستهای جهانی را شکل داده است و با تشدید تنشها، درک ریشهها و پیامدهای این سازوکارهای کنترل روایت بیش از هر زمان دیگری ضروری است.
برای فهم عمیقتر این پدیده، باید فراتر از تیترهای لحظهای رفت و به سراغ تحلیلهای موشکافانهای رفت که ساختارهای حاکم بر تولید و توزیع روایتهای جنگی را بررسی میکنند. هدف این گزارش، ارائه یک تحلیل منسجم و گزارشی عمیق از پنج اثر انتقادی برجسته است که هر یک، سنگی از بنای عظیم پروپاگاندای جنگی را آشکار میسازند.
تحلیلهای کلاسیک مینز، سالومون و بوستون یک مدل سهلایه ضروری برای فهم این پدیده ارائه میدهند: لایه ساختاری (همسویی سازمانی رسانهها)، لایه زبانی (تکنیکهای پنهانسازی خشونت) و لایه ایدئولوژیک (قاببندی مطلقگرایانه برای فرار از نقد). این مدل سهگانه، در مواجهه با تحولات رسانهای قرن بیست و یکم، توسط دو منظر جدید تکمیل میشود: جنگ تکثیر شونده (هاسکینز) که نبرد را به یک پدیده چندصدایی تبدیل میکند، و تحلیل جنگ به مثابه نمایش (هاموند) که ریشه در پارادایم پسا مدرن دارد. این گزارش تلاش میکند تا با معرفی این پنج کتاب، گزارشی واحد و یکپارچه از مکانیسمهای آغاز، تداوم و توجیه جنگها در عصر اطلاعات ارائه دهد؛ از شکست ساختاری رسانهها تا تبدیل عملیات نظامی به نمایشهای رسانهای که ارزش تبلیغاتیشان بر اهداف استراتژیک سنگینی میکند.

۱. شکست نهادی و همسویی رسانهای
کتاب «در بینش انتهایی نیست: عراق و اصرار دولت بوش بر جنگ» (No End in Sight: Iraq and the Bush Administration’s Drive to War) اثر چارلز پاول مینز، یک پژوهش دقیق و انتقادی است که بر شکست نهادی رسانههای جریان اصلی در قبال جنگ عراق تمرکز دارد. مینز استدلال میکند که دولت بوش برای پیشبرد جنگ، نیازمند حمایت رسانهای بود و این حمایت را از طریق فشارها و تعاملات ساختاری به دست آورد.
مینز به طور دقیق نشان میدهد که چگونه رسانههای جریان اصلی در نقش «ناظر چهارم قدرت» شکست خوردند و عملاً به سخنگویان غیررسمی سیاستهای کاخ سفید تبدیل شدند. او با ارائه مستندات، نحوه شکلگیری و تزریق روایتهای کلیدی مانند ادعای غیرقابل اثبات وجود سلاحهای کشتار جمعی و ارتباط ساختگی میان صدام و القاعده را شرح میدهد.
تمرکز مورن بر «همسویی فرهنگی و حرفهای» است؛ او توضیح میدهد که چگونه این ادعاها بدون مواجهه با روزنامهنگاری تحقیقی جدی به عنوان حقایق مسلم در برنامههای خبری و سرمقالات جا افتادند. این گزارش مینز نمادی است از اینکه چگونه نقصهای ساختاری در مالکیت متمرکز رسانهها و ترجیح دادن «دسترسی به منبع» بر «تحقیق مستقل»، میتواند به تأیید کورکورانه یک فاجعه سیاسی منجر شود.
۲. کیمیاگری زبان برای پنهانسازی خشونت
نورمن سالومون در « جنگ آسان شد: چگونه رؤسای جمهور و مفسران ما را تا سرحد مرگ میپیچانند» (War Made Easy: How Presidents & Pundits Keep Spinning Us to Death) تمرکز خود را از ساختار به مکانیک زبانی تغییر میدهد؛ او به تشریح الگوریتمهایی میپردازد که برای «آسانسازی» جنگها در ذهن عموم ضروری است.
کتاب او تحلیلی بر «استتار از طریق زبان» است. سالومون با ارائه فهرستهای گستردهای از نمونهها، نشان میدهد که چگونه دولتها و مفسران به طور سیستماتیک از واژگانی استفاده میکنند که اثر روانی اقدامات نظامی را خنثی میسازد. به جای استفاده از کلمات مستقیم و پرمعنا (مانند «کشتار شهروندان بیگناه»)، از عباراتی مانند «آسیبهای جانبی» یا «عملیاتهای پاکسازی» استفاده میشود.
هدف این تکنیکها، کاهش همدلی عاطفی مخاطب است تا مخاطب، جنگ را نه یک فاجعه انسانی، بلکه یک مسئله فنی و محاسبهای قلمداد کند. سالومون تأکید میکند که این فرآیند «آسانسازی جنگ»، یک ضرورت مدیریتی برای کاهش هزینههای سیاسی مداخله است و رسانهها این لایهبرداری زبان را بدون ایجاد مقاومت جدی بازتولید میکنند.
۳. مشروعیتبخشی ایدئولوژیک به عنوان سپر دفاعی
در لایه عمیقتر، رابرت بوستون در «دروغگویی به نام خدا: داستان رسانه و جناح مذهبی راست» (Telling Lies for God: The Story of the Media and the Religious Right) مکانیزمی را آشکار میکند که پروپاگاندا را از حوزه استدلال خارج کرده و به قلمرو حقیقت مطلق اخلاقی منتقل میسازد.
بوستون نشان میدهد که قویترین توجیه برای پروپاگاندای جنگی، توجیه اخلاقی آن است. زمانی که یک درگیری به عنوان نبردی میان خیر و شر (یا ایمان و کفر) قاببندی شود، هرگونه نقد وارد بر سیاست جنگی، ناگزیر به عنوان حمایت ضمنی از نیروهای شر تفسیر میشود.
او تشریح میکند که چگونه رسانههای همسو با ایدئولوژی غالب، از زبان احساسی و متعصبانه برای مشروعیتبخشی به اقدامات سختگیرانه استفاده میکنند. این فرآیند، نقد منطقی و مبتنی بر شواهد را نه تنها نامؤثر، بلکه از نظر اخلاقی مذموم میسازد و در نتیجه، پروپاگاندا را در برابر حملات دادهمحور، غیرقابل نفوذ میکند.

۴. رسانه به عنوان ابزار فعال در «جنگ تکثیر شونده»
با ورود به عصر دیجیتال، اندرو هاسکینز و بن اولافلین در کتاب «جنگ و رسانه: پیدایش نبردهای تکثیر شونده»، تمرکز را بر تحول فنی میدان نبرد رسانهای قرار میدهند. آنها مفهوم «جنگ تکثیر شونده» را معرفی میکند. هاسکینز استدلال میکند که دسترسی بیسابقه به ابزارهای ارتباطی، رسانه را از یک «ناظر غیرفعال» به یک «میدان نبرد متکثر و تعاملی» تبدیل کرده است.
تمام طرفین درگیری، از ارتشها گرفته تا گروههای کوچکتر، ابزارهایی در اختیار دارند تا روایت خود را به طور مستمر تکثیر کنند. این حجم عظیم تولید محتوا، در تضاد با مدلهای قدیمیتر، منجر به یک چالش بزرگ در مدیریت انسجام روایت میشود.
تحلیل هاسکینز و اولافلین نشان میدهد که رسانه دیگر صرفاً ابزار انتشار اخبار نیست، بلکه خود به بخشی جداییناپذیر از استراتژی نظامی تبدیل شده است. این کتاب توسط نشر آرما و با ترجمهی ملیحه مهدی زاده سراج به چاپ رسیده است.

۵. نمایش پست مدرن و ارزش تبلیغاتی در برابر استراتژی
فیلیپ هاموند در «رسانه، جنگ، پست مدرنیته»، ریشههای نظری تحولات جنگی را بررسی و استدلال میکند که عملیاتهای نظامی به نمایشهای رسانهای تبدیل شدهاند که هدفشان کسب ارزش تبلیغاتی است، نه لزوماً تحقق اهداف استراتژیک سنتی.
هاموند با اتکا به پارادایم پست مدرنیته، نشان میدهد که مرز میان واقعیت و بازنمایی در عملیاتهای نظامی محو شده است. او تهاجم عراق ۲۰۰۳ را نمونهای از «شکست ایدئولوژیک» میداند، زیرا روایتهای اخلاقی سنتی در برابر چالشهای جدید ناکارآمد شدند.
نکته محوری او این است که نخبگان نظامی خود گرفتار «لحظه پست مدرن» شدهاند؛ پیروزی اکنون باید فوراً در قالب تصویری تأثیرگذار قاببندی شود. این امر دولتها را به سمت پذیرش «اصول اخلاقی دگرراهبر» سوق میدهد، جایی که نمایش بیرونی موفقیت، خود به هدفی استراتژیک تبدیل میگردد. این کتاب توسط نشر ساقی و با ترجمهی علیرضا آرزو به چاپ رسیده است.
این گزارش ترکیبی از پنج کتاب (مینز، سالومون، بوستون، هاسکینز و هاموند) را ارائه داد که فرآیند روایتسازی جنگ را از سه منظر بنیادین (ساختار، زبان و ایدئولوژی) و دو منظر تحولآفرین (تکثیر و نمایش پسا مدرن) پوشش میدهد.
در نهایت، این تحلیلها تأکید میکنند که درگیریهای معاصر، نبردهایی هستند که در آنها کنترل و خلق «واقعیت رسانهای» به اندازه کنترل قلمروی فیزیکی اهمیت دارد، و رسانهها، در لایههای مختلف ساختاری، زبانی و ایدئولوژیک، از عوامل اصلی در تداوم و تعریف این درگیریها محسوب میشوند.
۲۱۶۲۱۶