ایمان یا جزماندیشی؛ مرز باریک میان باور دینی و تعصب کجاست؟
ایمان یا جزماندیشی؛ مرز باریک میان باور دینی و تعصب کجاست؟
رعایت مبانی مشترک و بدیهی اندیشه، از جمله محال بودن اجتماع نقیضین، شرط اساسی هر گفتوگوی علمی و مسیری برای رسیدن به حقیقت است. انسان زمانی میتواند با بهرهگیری درست از عقل و دوری از پیشداوریها و آفتهای اخلاقی همچون حسادت و لجاجت، به شناخت مبدأ هستی دست یابد.
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، حجتالاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان در سلسلهنشستهای آزاداندیشی، با رد تصور رایج درباره ناسازگاری دینداری و اندیشه آزاد، تأکید کرد که ایمان در منطق قرآن، نه نوعی جزماندیشی، بلکه حالتی درونی و احساس آرامشی است که از تفکر صحیح سرچشمه میگیرد. به گفته وی، اعتقاد به خدا حاصل رعایت اصول منطقی و اندیشیدن درست است.
آیا دینداری با آزاداندیشی منافات دارد؟
بنابر روایت حوزه، یکی از مهمترین دلایلی که ضرورت گفتوگو درباره آزاداندیشی را روشن میکند، این است که ما انسانهای دینداری هستیم و در بخشی از آموزههای دینی، نوعی پایبندی قطعی به اصول و باورها وجود دارد. هنگامی که فردی دیندار میشود، خواست خداوند را بر سلیقه شخصی خود مقدم میداند و از ترجیحات فردیاش فاصله میگیرد؛ از این منظر ممکن است تصور شود که دیگر جایی برای آزاداندیشی باقی نمیماند.
همچنین وقتی انسان به مجموعهای از باورها میرسد، معمولاً بهسادگی از آنها دست نمیکشد. همین مسئله در نگاه نخست این تصور را ایجاد میکند که دین و آزاداندیشی ارتباطی با یکدیگر ندارند؛ برداشتی که امروزه نیز رواج یافته است.
ایمان؛ احساس آرامش و اطمینان، نه جزماندیشی
نخست باید میان مفهوم عقیده و ایمان تفاوت قائل شد. آنچه در قرآن مورد تأکید قرار گرفته، صرفاً داشتن عقیده نیست، بلکه ایمان است. ایمان ثمره یک باور و اندیشه سالم است که از سطح ذهن فراتر میرود، در قلب جای میگیرد و احساس آرامش و امنیت را در وجود انسان پدید میآورد.
داشتن احساس خوب، بهخودیخود امر ارزشمندی است و نمیتوان آن را جزماندیشی دانست؛ همانگونه که شجاعت و سخاوت از احساسات و حالات مثبت انسانی به شمار میروند. بنابراین ایمان با جزماندیشی تفاوت دارد و آنچه دین بر آن تأکید میکند، ایمان است، نه صرفاً پذیرش ذهنی یک عقیده.
تفاوت اعتقاد ذهنی با ایمان قلبی
نکته دوم این است که ممکن است برخی افراد از نظر فکری به عقاید درستی رسیده باشند، اما در وجودشان ایمان شکل نگرفته باشد. چنین افرادی از نظر عقل و ذهن به یک نتیجه قطعی دست یافتهاند، ولی این باور هنوز به قلبشان راه پیدا نکرده است؛ در نتیجه، حتی ممکن است در برابر حقیقت بایستند و آن را انکار کنند.
برای نمونه، ابوجهل به نبوت پیامبر(ص) یقین داشت و میدانست که پیامبر در ادعای دریافت وحی دروغ نمیگوید؛ با این حال، حاضر به پذیرش آن نبود. وقتی از او پرسیده میشود چرا حقیقتی را که خود به آن اذعان دارد نمیپذیرد، پاسخ را باید در حسادت او جستوجو کرد؛ عاملی که مانع ورود ایمان به قلبش میشد.
بر این اساس، خداوند در قرآن میان عقیده و ایمان تفاوت قائل میشود و آنچه اهمیت اساسی دارد، ایمان است؛ حالتی درونی که با اطمینان، آرامش و احساس امنیت همراه است.
رعایت اصول تفکر؛ راه عبور از جزماندیشی
نکته دیگر به ضرورت پایبندی به اصول صحیح اندیشیدن بازمیگردد. اگر هر فردی معیارهای متفاوتی برای تفکر درست داشته باشد و هیچ مبنای مشترکی میان آنها وجود نداشته باشد، اساس گفتوگو و تفاهم از بین میرود.
یکی از نخستین اصول بدیهی عقل، محال بودن اجتماع نقیضین است؛ یعنی یک گزاره نمیتواند در یک زمان و از یک جهت، هم درست باشد و هم نادرست. به بیان دیگر، سخن نباید گرفتار تناقض درونی باشد.
برای مثال، درباره وضعیت هوا نمیتوان در یک زمان و از یک جهت گفت که هم گرم است و هم سرد. البته اگر منظور از گرمی و سردی، دو شرایط یا دو جهت متفاوت باشد، دیگر تناقضی وجود ندارد؛ اما در غیر این صورت، اجتماع دو امر متناقض محال است.
خداباوری؛ نتیجه تفکر آزاد و سالم
پایبندی به اصول اندیشه، انسان را به نتیجهای منطقی و درست میرساند و از همین مسیر میتوان به شناخت خداوند دست یافت. رسیدن به چنین نتیجهای را نباید جزماندیشی تلقی کرد؛ بلکه این مسیر، نمونهای از تفکر پویا و بالنده است.
از این منظر، اگر فردی با رعایت اصول صحیح اندیشیدن به این نتیجه نرسد، باید در شیوه تفکر او و مقدماتی که برای رسیدن به نتیجه به کار گرفته است، تأمل کرد. بنابراین خداباوری از منظر عقلانی، میتواند حاصل آزاداندیشی و تفکر درست باشد.
به همین دلیل، در اصول عقاید، تقلید جایگاهی ندارد؛ زیرا اعتقاد و ایمان باید از مسیر اندیشیدن آزادانه به دست آید و انسان خود به درک و شناخت آن برسد.