بدون قانون طبیعت، اثری از زندگی متمدنانه نخواهد ماند/ از قانون طبیعی تا فلسفه سیاسی: مسئله استقلال قانون
بدون قانون طبیعت، اثری از زندگی متمدنانه نخواهد ماند/ از قانون طبیعی تا فلسفه سیاسی: مسئله استقلال قانون
بهگفته مترجم: «آنچه بهویژه خوب است خوانندهی فارسیزبان بخواند، مواجهه با مسئلهی قانون طبیعی در فلسفهی سیاسی است. این رسالهی کوتاه بازنمای کوشش لاک برای بهرسمیتشناختهشدن قوانین طبیعی است تا از این راه بتوان اختیارات پادشاهی را از رهگذر مقیدساختن او به قانون محدود کرد. این بحث ما را ما مسئلهی فلسفی بنیادینی آشنا میکند که در تاریخ ایران اهمیت بسیاری زیادی داشته است؛ مسئلهی استقلال قانون».
به گزارش خبرگزاری پرشین آنلاین به نقل از ایبنا رضا دستجردی در مقدمه گفت و گویش با پوریا گل شناس نوشت: «پرسشهایی درباره قانون طبیعت» نوشته جان لاک فیلسوف شهیر انگلیسی با ترجمه پوریا گلشناس از جمله آثار نشر چرخ است. کتاب که خواننده را به تفکر در باب وجود انسان که توسط ساختارهای اجتماعی دست نخورده است، میکشاند، از آنها دعوت میکند تا در مورد ماهیت حقوق خود و برابری ذاتی که زیربنای شرایط انسانی است، تأمل کنند. کاوش قانون طبیعت، همانطورکه از سوی لاک ارائه شده است، به صورت مجموعهای از بازجوییها و پاسخها آشکار میشود که شبیه گفتوگوی سقراطی است و خوانندگان را در یک گفتمان فکری درباره اصول عدالت و حقوق افراد درگیر میکند. لاک خوانندگان را به تعمق در باب منبع و حدود قدرت سیاسی به چالش میکشد و آنها را وادار میکند تا مشروعیت اقتدار و تعهدات متقابل بین شهروندان و دولت را زیر سوال ببرند. بهمناسبت انتشار این کتاب، با پوریا گلشناس به گفتوگو نشسته ایم. ترجمه «تحلیل و متافیزیک»، «یادداشتهایی درباره سوسیالیسم» و «نظریه همخوانی صدق در فلسفه کانت» از جمله آثار گلشناس است.
****
پوریا گلشناس
لطفاً اندکی در خصوص طرح کلی کتاب توضیح فرمایید.
جان لاک این کتاب را در جوانی نوشته است و هیچگاه در زمان زندگیاش منتشر نکرد. پرسش اصلی کتاب این است که آیا قانون طبیعت بهعنوان منشأ حقوق طبیعی و قوانین اخلاقی وجود دارد یا نه. لاک در سنت مدرسی قانون طبیعی به دیده شک مینگرد و از دیدگاه یک فیلسوف تجربهگرای منکر ایدهی فطری به قانون طبیعت نگاه میکند. بنابراین بخش بزرگی از کتاب دربارهی این است که قانون طبیعت چه چیزهایی نیست.
لاک در طرح نظریهاش در باب قانون طبیعت چه تأثیری از اندیمشندان پیش از خود پذیرفت؟
لاک بسیار تحت تأثیر فیلسوفانی چون سوآرز و اندیشهی قانون طبیعت پیش از زمانهی خودش است. با این حال، او با نگاهی انتقادی سراغ این سنت میرود. بنابراین لاک کمابیش موضعی انتقادی و میانه دارد. او نه پیرو اندیشمندان سنتی این حوزه و نه منکر وجود قوانین طبیعی است. کار او ملاحظهای فلسفی دربارهی برخی از بحثبرانگیزترین آموزههای قانون طبیعت است. او همچنین نشان میدهد که بدون بهرسمیتشناختن قانون طبیعت، دیگر از زندگی متمدنانه اثری بازنخواهد ماند.
جایگاه این کتاب در سپهر فلسفه سیاسی لاک چیست؟
این کتاب در اندیشهی سیاسی جان لاک جایگاه بسیار مهمی دارد. زمانی که لاک این کتاب را مینویسد، دو رویکرد اصلی در سیاست وجود دارد: یک طرف توماس هابز است که منشأ همهی قوانین را وضع آنها از سوی شاه خودکامه میداند و دیگری رابرت فیلمر که شاه را نمایندهی خدا بر روی زمین میپندارد. لاک میکوشد از طریق پیش کشیدن بحث قانون طبیعی نشان دهد که میتوان قوانینی را کشف کرد که همهی آدمها و بهویژه شخص شاه را هم به خودش مقید کند. به عبارت دیگر، پیش کشیدن این بحث از سوی لاک، بخشی از جریان روشنگری غرب در آن دوران بود، و او میخواست از حق طبیعی تعیین حق سرنوشت مردم در سیاست دفاع کند. قانون طبیعی آن قانونی است که هر آدمی از راه حس و روشنایی خرد میتواند به آن پی ببرد. بنابراین این کتاب مبنایی را در عرصهی فلسفهی حق برای نظریهی سیاسی جان لاک در دو رساله فراهم میآورد. گرچه دربارهی اهمیت آموزهی قانون طبیعت و حق طبیعی در فلسفهی سیاسی لاک بین مفسران اختلافنظرهای گستردهای وجود دارد. من در مقدمهی کتاب کوشیدهام روایتی اجمالی از این اختلاف نظرها به دست دهم.

بهباور لاک، اصولاً قانون طبیعت وجود دارد؟
پرسش بسیار جالب و دشواری است. لاک در این کتاب صراحتاً اعلام میکند که قانون طبیعت وجود دارد، و مفسرانی چون هورویتس این اظهار نظر لاک را ناشی از خطرات آکسفورد آن دوران میدانند. مثلاً هورویتس میگوید لاک را به اتهام اینکه فیلسوفی هابزی است به دادگاه کشیده بودند و او نمیتوانست صراحتاً منکر وجود قانون طبیعت شود. با این همه، آنچه از متن خود لاک برمیآید این است که او آشکارا میگوید قانون طبیعت وجود دارد، اما میکوشد نشان دهد که این قانون را نمیتوان در برنوشتههای درونزاد (ایدهی فطری) یا کتاب مقدس یافت، بلکه باید از راه همکاری حس و خرد به آن پی ببریم. راهنمای فرایند کشف این قانون در نگاه او روشنایی خرد است. از دیگر سو او دلیل میآورد که قانون طبیعت را نمیتوان در سنت یافت. لاک در همین کتاب نمونههایی میآورد از اینکه سنتهای قانونی و اخلاقی در سرزمینهای گوناگون چقدر متفاوتاند. روی هم رفته درست است که به نظر میرسد لاک صراحتاً وجود قوانین طبیعی را میپذیرد، اما این پذیرش را باید در پرتو مبارزهی فکری او با نظامهای خودکامه نگریست. همچنین باید جنبههای انتقادی اندیشهی او در نقد رویکردهای سنتی را به دیده بیاوریم.
جان لاک
«قانون طبیعت» لاک چه تضادی با رهیافت تجربهگرایانهاش دارد؟
در این کتاب میتوانید رد بسیاری از آموزههای تجربهگرایانهی لاک را بیابید. او از رویکرد تجربهگرایانهاش در نقد نظریههای مدرسی سنتی بهره میگیرد. همچنین به موردهای مشاهدهشده در تاریخ جایگاه ویژهای میبخشد. لاک در بسیاری از فرازهای این کتاب به سفرنامهها و تاریخ ارجاع میدهد که خودش گواهی در رویکرد تجربهگرایانهی او است. او همچنین تأکید میکند که خرد بهتنهایی چیزی جز قوانین صوری منطق و استدلال به بار نمیآورد، بلکه برای کشف قانون طبیعت باید حس را در نیز در کنار خرد به کار گرفت. به نظر من مطالعهی کتاب نشان میدهد آنگونه که شاید در نگاه نخست مینماید (آن هم به دلیل آنکه سنت قانون طبیعت شاید برای بسیاری یادآور آموزههای سنتی دینی باشد) تضادی میان تجربهگرایی و نظریهی قانون طبیعت لاک نیست، بلکه حتی پیوندهای بنیادینی را میان این دو میتوان یافت.
به دعوا در تفسیر جایگاه قانون طبیعی در فلسفه لاک اشاره داشتهاید. اصولاً این دعوا بر سر چیست؟
این بحث بسیار مفصل است و من کوشیدهام با بهرهگیری از برخی منابع شرح مختصری از این دعوا به دست بدهم. نکته اینجاست که بسیاری از مفسران دیدگاه لاک دربارهی قانون طبیعت را دیدگاهی هابزی میدانند، و با استناد به برخی شواهد تاریخی میگویند لاک از اینکه او را هابزی بدانند هراسان بود. حتی میدانیم که در آکسفورد زمانهی لاک کتابهای هابز را بهعنوان آثاری کفرآمیز میسوزاندند و احتمالاً لاک جوان نیز در یکی از این مراسم کتابسوزی حضور داشته است. به نظرم آنچه بهویژه خوب است خوانندهی فارسیزبان بخواند، مواجهه با مسئلهی قانون طبیعی در فلسفهی سیاسی است. این رسالهی کوتاه بازنمای کوشش لاک برای بهرسمیتشناختهشدن قوانین طبیعی است تا از این راه بتوان اختیارات پادشاهی را از رهگذر مقیدساختن او به قانون محدود کرد. این بحث ما را ما مسئلهی فلسفی بنیادینی آشنا میکند که در تاریخ ایران اهمیت بسیاری زیادی داشته است؛ مسئلهی استقلال قانون. این نظریه پایهی آموزهی تفکیک قوا را به ما نشان میدهد و روی هم رفته به نظر من ضروری است که ما باید در حوزهی فلسفهی سیاسی دربارهی آن بیندیشیم.
۲۱۶۲۱۶